انواع پرخاشگری:

محققان پرخاشگری را به روشهای گوناگون طبقه بندی کرده اند.از جمله:

  1. پرخاشگری وسیله ای- خصمانه: پرخاشگری وسیله ای که تحت عنوان پرخاشگری کنشی نیز برآورد شده است،در تئوری یادگیری بندورا به عنوان رفتاری که بوسیله تقویتهای بیرونی، کنترل می شود بیان شده است. هدف این نوع از پرخاشگری، دستیابی به هدف مطلوب وخواستنی است.
  2. پرخاشگری خصمانه: پرخاشگری خصمانه که تحت عنوان پرخاشگری “واکنشی”نیز آمده است.ریشه های نظری در مدل پرخاشگری – ناکامی دارد وپاسخی است که به یک موقعیت تحریک آمیز یا ناکام کننده به قصد آسیب زدن یاصدمه رساندن به دیگران(رفتارتلافی جویانه)داده می شود(به نقل از صالح زاده ،1390). پرخاشگری خصمانه یک عکس العمل داغ ایجاد شده وحداقل تحریک شده بوسیلۀ عصبانیت است. مثلاٌ شما ازکسی عصبانی هستید وبرانگیخته شده اید که به او صدمه بزنید، منظوراصلی از این پرخاشگری داشتن قصدکامل یا میل شدید به ایجاد ضربه.
  3. پرخاشگری اجتماعی: در این نوع پرخاشگری، فرد از طریق ضربه زدن به عزت نفس یا صدمه زدن به موقعیت اجتماعی افراد، درصددآسیب رساندن برمی آید وممکن است به شکل مستقیم نظیر بدگویی های کلامی، اظهارات منفی یا اشارات وحرکات بدنی منفی (اخم کردن، روی برگرداندن)و یا به شکل غیر مستقیم وافترا بستن ابراز شود(به نقل از صالح زاده ،1390).

عوامل تعیین کننده پرخاشگری:

تأثیر عوامل پیش از تولد:

متخصصین اکنون باوردارند که کودکان در دو وسه سال آغاز زندگی، بیشترین آمادگی را برای یادگیری خشونت دارند. اما بسیاری از آنها به تحقیقاتی علامند هستند که دلالت دارند برآنکه پایه های پرخاشگری ممکن است در دوران بارداری بنا نهاده شود. مطالعات نشان می دهد که سطح فشار روانی یک مادر باردار، عادتهای غذایی، استفاده از دارو والکل وقرار گرفتن در معرض سموم محیطی ممکن است مغز جنین را مستعد یک وضعیت تحریک ناپذیر یا پرخاشگرنماید. براساس تحقیقات، عادتهای بهداشتی ضعیف، وضعیتهای هیجانی ،قرارگرفتن در معرض مواد خطرناک می تواند از طریق آسیب رساندن به مکانیسمهای عصب شناختی که خلق وخو وخویشتن داری را کنترل می کنند، برجنین تأثیر بگذارند(راسلیک، 1998، به نقل از بهاء ،1380).

عوامل فیزیولوژیک مؤثر برپرخاشگری:

  1. آمیگدال(بادامه): قسمتی ازدستگاه کناری است، نقش ویژه ای درپرخاشگری دارد. تخریب تمامی یا بخشی از ساختمان مغزی آمیگدال توسط جراحی باعث حذف رفتارهای پرخاشگرانه در موجود می شود(کارلسون[1]،ترجمۀ،پژمان،1378).
  2. هیپوتالاموس: درپیدایی رفتار پرخاشگری بخشهای مختلف هیپوتالاموس نقش مهمی ایفا می کند. به طوری که تحریک هیپوتالاموس جانبی به پرخاشگری شکار وتحریک هیپوتالاموس میانی به پرخاشگری عاطفی در گربه، موش ومیمون می انجامد، تحریک هیپوتالاموس پشتی به فرار منجر می شود ووقتی برسر راه حیوان مانع وجود داشته باشد، پرخاشگری ناشی ازترس ایجاد می شود(خداپناهی،1380).
  3. سطح گلوکزخون: رالف بولتون[2] به مدت دوسال در میان قبیله کالااز قبایل بومیان سلسله جبال آندردر پرو زندگی کرد. مردم این قبیله به عنوان پرخاشگرترین مردمان دنیا شناخته شده اند ومیزان قتل وآدم کشی در بالاترین حدخود در قبیله است. بولتون متوجه شد که مردمان این قبیله پرخاشگرتر از بقیه بودندواحتمالا از هیپوگلیسمی خفیفی رنج می بردند(شهریاری ،1376).
  4. هورمون: هورمون تستوسترون با پرخاشگری رابطه دارد به طوری که نرها معمولاً پرخاشگرتر از ماده ها هستند.دراکثر جوامع ،شکار وجنگ کار مردان است.در بررسیها نیز نشان می دهد که در ایالات متحده ی آمریکا، مردان پرخاشگرترازمردان باشند (گراهام، ترجمۀ رجایی وصارمی،1380).
مطلب مشابه :  تبیینهای خرده فرهنگی از نظر روان شناختی

بدیهی است که هیچ پدر ومادری عمداَ فرزند خود را به پرخاشگری تشویق نمی کند، ولی در بعضی شرایط از این که می بیند، فرزندشان در دفاع از خود قلدری به خرج داده وباکمی خشونت توانسته حق ضایع شده خود را بگیرد لذت می برند. البته والدین تنها کسانی نیستند که باعث بروز پرخاشگری درکودک می شوند، بلکه خواهران وبرادرها ویا دوستان صمیمی کودک هم که کمی از او بزرگترند، بهترین الگوهای ترویج رفتاربه شمار می روند(سلحشور،1378).

اجتماعی بودن پرخاشگری:

این عده اعتقاد دارند که فکر ذاتی بودن پرخاشگری برای انسان خطرناک ومخرب است.زیرا داشتن چنین فکری سبب می شودپرخاشگری مانند میل به غذا یک واکنش اجتناب ناپذیر تلقی می شود. هورنای معتقد است که ریشۀ عصبیت را افرادی که درمحیط کودک زندگی میکنند، در او بوجود می آورند. یعنی تحقیر وترساندن،ظلم ،زورگویی، سختگیری، اعتماد به نفس اورا سست وضعیف می کنند(خدیوی زند،1374).

این گروه معتقدند که برخلاف نظر غریزی بودن، دلایل فراوانی می توان ارائه داد که پرخاشگری منشأ غریزی وذاتی ندارد وبه همین دلایل از لحاظ اجتماعی هم قابل آموزش است وهم قابل پیشگیری وکنترل، و برای تأیید عقیدۀ خود دلایل ذیل را عرضه کرده اند.

  1. دشمنی فطری بین حیوانات وجود ندارد وآنچه مادراین مورد می بینیم آموزشهایی است که والدین این حیوانات به آنها می داده اند.
  2. وجود کروموزوم y اضافی را نمی توان دلیل بر ذاتی بودن پرخاشگری دانست. چنانچه مشخص شده است وجود کروموزوم y اضافه سبب افزایش ودرشتی اندام می شود.اما چه بسا وجود اندام قوی وقدبلند از نظر اجتماعی سبب ممتاز شدن این افراد از نظر نیروی بدنی ودر نتیجه استخدام آنها به عنوان مأمور محافظ یا آدمکش مزدور که وجود حالتهای پرخاشگرانه را ایجاب می کند، باشد.
  3. تحریک الکتریکی هیپوتالاموس درمورد حیوان وقتی موجب رفتار پرخاشگرانه می شود که او را در برابرحیواناتی ضعیف تر از خود قرارگرفته است.
  4. تحقیقات بندورا(1973)، نشان داده است که پرخاشگری کاملاٌ جنبۀ تقلیدی دارد واز راه مشاهده کسب می شود ونمی تواند پایۀ ذاتی داشته باشد.در اواخر دهۀ1930میلادی تعدادی ازرفتارگرایان به این نتیجه رسیدند که پرخاشگری معلول عاملی به نام ناکامی است. این نتیجه گیری به عنوان فرضیۀ ناکامی، پرخاشگری شناخته می شود. هنگامی که به هدفمان نمی رسیم ناکامی را تجربه می کنیم. یکی ازمنابع مهم ناکامی«راحت نبودن یا عدم آسایش» است که می تواندتحریک پذیری را افزایش دهد. مثل [هوای] گرم هوای شرجی یا مرطوب و…هریک ازما ممکن است چنین حالتی را هنگام رانندگی در ترافیک سنگین ودریک روز گرم تابستانی تجربه کرده باشیم. بسیاری از رفتارماانسانها درنتیجه یادگیری اجتماعی شکل می گیرد. منظوراز یادگیری اجتماعی یعنی آموختن رفتاردیگران ازطریق مشاهده اعمال ورفتارآن، پرخاشگری از این قاعده مستثنی نیست. ممکن است مابامشاهدۀ رفتارپرخاشگرانۀ برخی بیاموزیم که پرخاشگرباشیم. به عبارتی ساده تر، یادگیری مشاهده ای(خواه رفتار پرخاشگرانه باشد یا هرنوع رفتار دیگر، بوسیلۀ تقویت وپاداش افزایش، و بوسیلۀ تنبیه کاهش می یابد. امروزه نظریه یادگیری اجتماعی به طوروسیع موردمطالعه قرارگرفته وبه طورفزاینده ای درنظریۀ پرخاشگری مورد پذیرش قرارگرفته است(برکوئیتز[3]،ترجمۀ فرجاد ومحمدی اصل،1372).

دیدگاه یادگیری اجتماعی معتقد است که عوامل محیطی، اکتساب ونگهداری رفتارهای پرخاشگرانه را کنترل می کند(کریمی، 1375).طبق این دیدگاه رفتارهای پرخاشگرانه اصولاَدر اثر مشاهده دیگران کسب می شود(گنجی ،1375). عده ای از صاحبنظران نیز به نقش بسیار مهم رسانه های گروهی در آموزش پرخاشگری اشاره می کنند( گنجی،1375).

مطلب مشابه :  مفهوم فرهنگ ایثار و شهادت

نظریه خبرپردازی اجتماعی:

یکی از نظریه های موجود در زمینۀ پرخاشگری، نظریه خبرپردازی اجتماعی می باشد. طبق این نظریه پردازش اطلاعات اجتماعی عملکرد گامهای متوالی پردازش می باشد وپردازش ماهرانه در هرگام موجب عملکرد شایسته در موقعیت خاص می شود در حالیکه پردازش ناقص یا سودار منجر به رفتاراجتماعی منحرف(پرخاشگری)می شود. یک حوزۀ مرتبط با موضوع فوق در خصوص پردازش اطلاعات، بر نقش اسنادهای ایجاد شده درقبال رویدادها متمرکز است. تحقیقات نشان داده است که کودکان پرخاشگر در پاسخ به موقعیتهای تحریک آمیز مبهم اسنادهای خصمانۀ سودار نشان می دهند(کریک وداج[4]،1994،به نقل از مشهدی وایروانی،1379).

دیدگاههای نظری درباره ماهیت پرخاشگری متفاوتند وبرمؤلفه های آموخته شده یا آموخته شده تعیین کننده های درونی یا بیرونی،فرایندهای عاطفی یا شناختی تأکید می کنند. بدین ترتیب درمورد پاسخ به پرسشهای اصلی مانند چگونگی اکتساب، حفظ وتنظیم گرایشهای پرخاشگرانه وشیوه به راه افتادن وبرانگیخته شدن اعمال پرخاشگرانه اتفاق نظروجودندارد(دادستان،1386 ).

رویکرد روانپویشی :

هسته مرکزی نظریه فروید درباره ذهن انسان، غریزه های زیستی هستد. این دو غریزه عبارتند ار غریزه زندگی وغریزه مرگ، که غریزه ویرانگر وپرخاشگر است وهدفش از بین بردن زندگی است. تبیین فروید از اختلال سلوک، اختلال شخصیت ضد اجتماعی اوافسردگی برپایه فرامن استوار است.به اعتقاد او فرامن ضعیف با اختلالهای سلوکی وپرخاشگری وفرامن بسیار قوی و افراطی نیز از طریق ایجاد احساس گناه با افسردگی ارتباط دارد(کاکاوند،1382).

فروید[5](1920)، درچارچوب جدید کشاننده ها وپرخاشگری ها را همچون نمود ونشانه ای از کشاننده مرگ یا گرایش به خود تخریب گری معرفی می نماید. غریزه ای که بوسیله غریزه زندگی به سوی موضوع های جهان بیرونی که رغبت های حیاتی را مورد تهدید قرار می دهد، جهت می یابد. اگر این جهت گیری به سطوح انرژی پرخاشگرانه را به سطح قابل توجهی کاهش دهد، می توان آن را به یک(دریچه اطمینان ) تشبیه کرد. به عبارت دیگر در صورتی که رفتارپرخاشگرانه بتواند به شکل غیر مخرب وبا اعمال پرخاشگرانه مورد پذیرش جامعه مانند برخی ورزشها در آید، احتمال خشونت نیز کاهش می یابد. در حالی که کوشش در راه خنثی سازی غریزه پرخاشگرانه آن را به انحراف می کشاند وبه درونی شدن آن می انجامد وبالقوه به خشونت، قتل یا خودکشی منجر
می شود (کوتاش، 1978، به نقل از مصائبی، 1387). به این ترتیب اصل بنیادی الگوی غریزی مفهوم (پالایش) به معنای تخلیه تنش پرخاشگرانه به صورت مستقیم یا غیر مستقیم آن است ومبین دیدگاه متداولی است که حذف خشم را ناسالم ورقابتهای شدید را وسیله ای برای تعدیل احساسات پرخاشگرانه می داند.اگرچه بسیاری از روان تحلیلگران مفهوم اخیر را نمی پذیرند، اما وجود غریزه پرخاشگری را باور دارند. تجلیات غریزی فقط در برگیرنده رفتارهای تخریب گر نیستند، بلکه پرخاشگری خیالبافانه، خصومتهای بین گروهی وپرخاشگری علیه خود را نیز شامل می شود(به نقل از دادستان،1386).

[1] Carlson

[2] Ralph Bolton

[3] Berkowitz

[4] Dodge,K.A.AND Crick,N.R

[5] Frued

دسته بندی : آموزش-سریع