ن وزن،اندازه،سرعت،علت ومعلول را درک نمی کند .توانایهای آشکار کودک در این مرحله اغواکننده وکاه خطر ناک است .مثلا مربی کودک به او می گوید همین جا بایست ،تکان نخور.مبادابه خیابان بروی سپس برای اطمینان خاطر ممکن است از او بپرسند :قرارشد چه کار کنی وکودک موضوع را توضیح دهد ،در این جا چنین به نظر می رسد که کودک خطر را درک کرده است اما در واقع چنین نیست کودک هنوز سرعت اتومبیل وعلت ومعلول را به طور درست درک نمی کند وبه همین دلیل در خیابان صدمه می بیند یا کشته می شود . بنابراین اگر چه کودک حرفهای مربی رافهمید ولی هوز جوانتر از آن است که بتواند قضیه را دوبار خطر سرعت اتومبیل بفهمد .از سوی دیگر وجه تسمیه تفکر شهودی آن است که کودک در این سنین با تخیلاتی شبیه شهود یا اشراف هنرمندان واندیشمندان بزرگ زندگی می کند ،با این تفاوت که شهود کودک از مقوله نا آگاهی است «جان پنداری »عروسکی در کودک در بغل دارد به او غذا می دهد خسته شدن توپ بازی ،ودهها مثالدیگر از این نوع تفکرات شهودی کودک حکایت می کند .
3. مرحله تفکر عینی:یا مرحله تفکر انضمامی :
در این مرحله که کودکان هفت تا دوازده سال را شامل می شود ،کودکان قادر به استدلال وضعیتهای عینی هستند آنها تجربه ها ومهارتهای شناخت را که لازمه زندگی روزمره است ،فرا می گیرند . اندازه ،سرعت، وزن ،زبان وعلت ومعلول را می فهمند وبر خلاف کودکان جوانتر ،آنها قادرند از دیگران قدر دانی کنند وهمچنان که «مید »معتقد است نقطه نظرات واعمال دیگران را با رفتارها ونقطه نظرات خود هماهنگ وهمراه سازند ،اما هنوز توانایی تفکر انتزاعی را ندارند یا در واقع ،تفکر آنها منضم به حضور شی ءیا شخص است وچون شی ءیا شخص رفت ،تفکر هم پس از مدتی ناپدید می شود .
4.مرحله ی تفکر انتزاعی =مرحله تفکر منطقی :
در این مرحله که معمولاًپس از دوازده سالگی وآغاز دوره بلوغ روی می دهد نوجوان می تواند مفاهیم انتزاعی را کاملاًدرک کند بدون آنکه لازم باشد به دنیای مادی رجوع کند . در این مرحله نوجوان می تواند تصور دوست داشتن کسی را بکند که وجود ندارد ،یا مفهوم مرگ را بدون آنکه کسی بمیرد درک کند او می تواند درباره ی نظرها وبینش های مختلف با دقت وهوشیاری فکر کند وقادر است تا در مورد عملیات پیچیده ریاضی ،مسائل اخلاقی وقوانین منطقی به بحث بنشیند وبه حل مسائل ومشکلات اقدام نماید ونیز به اظهار نظر ونقد وتحلیل در زمینه مسائل سیاسی فلسفی بپردازد .
به نظر می رسد که فرآِند جامعه پذیری شناختی در همه جای جهان عمومیت دارد به این صورت که در همه جامعه ها مردم از مراحل متوالی یکسان رشد عبور می کنند ،لیکن محتوای این مراحل از لحاظ فرهنگی متغییر است ،چه چیز وچقدر می آموزیم به محیط اجتماعی بستگی دارد . اگر در فرهنگ ما اعتقاد براین است که زمین مسطح است پس از طریق همین مفاهیم جهان را تفسیر خواهیم کرد حتی درون یک جامعه معین نیز عوامل اجتماعی یا فرهنگی ،گروهای مختلفی از مردم را به وجود می آورد که شیوه های متفاوت در باره موضوعهای مختلف فکر می کنند چنانچه زنان ایرانی به گونه ای جامعه پذیر شده اند که احتمالاًبیش از مردان به خانه داری وبچه داری فکر می کنند .

فرهنگ وشخصیت
یکی از ویژگیهای انسان ،دارا بودن نیروی اندیشه است . انسان به یاری اندیشه توانسته است بر خلاف دیگر حیوانات خود را از تسلیم ووابستگی بی قیذ وشرط به طبیعت بر هاند و برای مبارزه وتسلط بر آن ،شیوه ها ،وسیله ها وروشهایی را ابداع کند که ما مجموعه آنها را فرهنگ می نامیم . در واقع اندیشیدن یک نیروی درونی وفرهنگ آفرینی تجلی بیرونی آنی است .به همین دلیل است که انسان شناسان برای آدمی هنری بزرگتر از فرهنگ آفرینی نمی شناسند وگوناگونی پاسخگویی به نیاز های اولیه انسان را فرهنگ می دانند .
تعریف فرهنگ :
فرهنگ شامل همه فعالیتهای انسانها وسیمای واقعی آنان است در واقع فرهنگ تمام آن ساخته ها ،اندیشه ها ،نهادها ،اداب ورسوم ،روشهای اخلاقی ونظایر آنهاست که تمامیت آ»ها محیطی را بوجود آورده که ساخته وپرداخته خود انسان است به بیان دیگر ،فرهنگ مجموعاًکوششهای انسان است برای انطباقش با محیط واصلاح شیوه های زندگیش (لینگ ،85:1346)وبالاخره آنچه جامعه می آفریند وبه انسان وا می گذارد فرهنگ نام دارد . (اگ برن ونیم کوف ،133:1357)

مطلب مشابه :  دست و دلم به درس خوندن نمیره چیکار کنم؟

عناصر اصلی فرهنگ :
مفهوم وسیع وگسترده فرهنگ که شیوه های زندگی مردم را در تمام کره زمین در بر می گیرد به طور مشخص به اجزا وعناصر متفاوتی که در عین حال به هم وابسته اند تشکیل شده است فرهنگ به لحاظ تحلیل ،غالباًبه دو حوزه مادی وغیر مادی (معنوی )تقسیم می شود . هر چیزی را که انسان در ارتباط با رفع نیازهای مادی اش به طبیعت افزوده است در حوزه مادی قرار می گیرد .
هزاران سال پیش انسان با پی بردن به اینکه می تواند با استفاده از پدیده های مادی پیرامون خود ،نیازهایش را بهتر بر آورد ،آفریدن وساختن ابزار ووسایل را آغاز کرد وبدین وسیله نخستین گام را در راه رهایی خود از وابستگی به طبیعت برداشتشناخت این گونه ابزار ووسایل وشیوه های کاربرداستفاده از آن را تکنولوژی یا فن آوری گویند . اما آنچه که شامل ابداعات انتزاعی انسان می شود وبر رفتارهای او اثر قابل ملاحظه ای می گذارد فرهنگ غیر مادی (معنوی )نام می گیرد .

چها ر مورد از ابداعات عبارتند از باورها –ارزشها –هنجارها ونمادها
1. باورها :
باورها مفاهیمی کلی ومبهم در باره جهان وماهیت جامعه هستند که مردم جامعه درستی آنها را به عنوان واقعیت قبول دارند . از آنجا که خاستگاه باورها ،تجربه ها وسنتها ویا روشهای علمی می باشند ،آنها می توانند تدثیر نیرومندی بر رفتار داشته باشند . افراد هریک ازجامعه ها ،تصور می کنند که باورهایشان،منطقی ترین ،باثبات ترین ،عاقلانه ترین ودرست ترین است . البته برخی باورها درست وبعضی نادرست است . اما جامعه شناسان بیشتر به نقشی که باورها در فرهنگ وشیوه های زندگی مردم دارند ،توجه می کنند .
2.ارزشها :
واقعه یا چیزی که مورد اعتنای جامعه قرار گیرد ،ارزش اجتماعی نام دارد . در واقع هر چیزی که برای یک نظام اجتماعی مورد نیاز ،محترم ،مقدس وخواستنی ومطلوب تلقی شود ،جزءارزشهای آن جامعه است . درستکاری ،امانتداری ،احترام به حقوق دیگران ،آبروداری ،رعایت والدین ومانند آن فقط چند نمونه از این گونه ارزشهای اجتماعی است .

3. هنجارها :
هنجارها به معیارهای اجتماعی گفته می شود که رفتار درست یا نادرست را در یک جامعه یا دریک گروه مشخص میکنند . آنها راهنماهای آشکاری هستند برای اینکه مردم یک جامعه چگونه باید در شرایط خاص رفتار کنند به عنوان مثال :هنگامی که عده ای در جای منتظر کاری باشند که به نوبت انجام می شود ،باید صف تشکیل دهند .
3. نمادها :
نمادها هر نوع پدیده های جسمانی –کلمه ، موضوع ،رنگ صدا،احساس،بو،لحظه،طعمهستند که برای مردم دارای معنی با ارزش باشنددرواقع نماد عبارتند از هر چیزی که بتوان آن را به طور معنی دارچیز دیگری را معرفی کرد . به این ترتیب نمادها حاصل اطلاعاتی هستند که ما را قادر می سازند به شیوه ای که برای سایر موجودات امکان پذیر نیست از اطلاعات گوناگون استفاده نماییم واین اطلاعات را مبادله کنیم ،زیرا نمادها ،ما را قادرمی سازند،بسیاری از ریز کاریها ،گوناگونیها وجنبه های پیچیده تجربه های خود را برای دیگران بیان کنیم ،آنها را ضبط وثبت کنیم متراکم کنیم فانبار کنیم،ترکیب کنیم ویا به کار بندیم .
ویژگیهای فرهنگ :
برخی از ویژگیهای فرهنگ را می توان چنین بر شمرد :
1.فرهنگ مجموعه ای منظم وکلیتی سازمان یافته است :
فرهنگ مجموعه منظمی است از دانشها ،باورها ،هنرها ،اخلاقیات ،قوانین ،عادات ،آداب ،وبسیاری چیزهای دیگر که انسان به عنوان عضو جامعه از جامعه به دست می آورد ووقتی می گوئیم «مجموعه منظم »منظور این است که بین اجزای فرهنگ ارتباطی مستقیم یا غیر مستقیم وجود دارد وهر جزءدر بقای کل نقش ایفا می کند . از آنجا که فرهنگ حاصل جمع عناصر مستقل از یکدیگر نیست وهر ویژگی فرهنگی نسبت به ویژگیهای فرهنگ کل معنی پیدا می کند بایستی آن را مانند کلیتی که دارای پیوستگی خاص است در نظر گرفت رفتارهایی که از نظر یک مشاهده کننده غیر معقول به نظر می رسد ،زمانی که این رفتارها در چارچوب فرهنگ کل قرار داده شوند ،معقولیت پیدا می کنند .
بدین ترتیب ،متوجه می شویم که تغییر در عنصری از یک نظام فرهنگی ،موجب بروز واکنشهای غالباًغیر قابل پیش بینی وگاه پیاپی ،در مؤلفه های دیگر نظام می گردد . ایجاد تغییر در یکی از روستاهای اطراف تهران را می توان در این باره مثال زد .
در سه دهه پیش زنان این روستا برای شستن رختها وظرفها به کنار نهر آب می رفتند وفاضلاب را در آن می ریختند . مرکز بهداشت به منظور جلوگیری از آلوده کردن آب آشامیدنی تصمیم گرفت رختشویخانه ای مدرن با دیواره هایی که آن را از هم جدا می کرد بسازد اما این کار مورد استقبال زنان روستا قرار نگرفت ،زیرا رخت شستن به صورت سنتی ،فقط یک کار معمولی برای آنان نبود ،بلکه یک کنش ضمنی را نیز به همراه داشت به آنان این امکان را می داد تا در یک جا جمع شوند ،با هم گفتگو کنند واطلاعات ومشغولیات ذهنی خود را به یکدیگر منتقل کنند . برای کاهش افسردگی ونارضایتی زنان مجبور شدند که دیواره ها را بردارند وبه جای آن حوضچه های مدوری بسازند تا زنان در گرد آن رختها را بشویند تا سختی کار وگذشت زمان را با صحبت کردن با هم از یادنبرند . به نظر می رسد که ایجاد تغییرات ونو آوری در جامعه باید به شناخت ویژگیهای فرهنگ آن جامعه انجام شود تا در پذیرش آن دشواریهایی به وجود نیاید .
2.فرهنگ افراد یک جامعه را قادر به پیش بینی رفتار یکدیگر می کند :
از دیگر ویژگیهای فرهنگ ویکی از فضایل متعلق به یک فرهنگ ،آن است که افراد را قادر به پیش بینی می کند ،بدین معنی ،هرفرد می تواند برحسب رفتار وگفتار خود ،واکنشهای دیگران را از پیش بداند . در واقع تنظیم رفتارها ،واکنشهای هر فرد براساس پیش بینی است . ما می دانیم که برای دریافت واکنش مطلوب پدر ،مادر ،رئیس ،زیر دست ،همکار ودوست خود چه رفتار وگفتارمی باید داشته باشیم . به همین دلیل ،در مقابل هر یک از آنها رفتار خاصی را انتخاب می کنیم :
به یکی احترام می گذاریم ،به دیگری اخلاص ومحبت نشان می دهیم ،در برابر یک کرنش می کنیم وبه دیگری پرخاش . گاه خود را عصبانی جلوه می دهیم وگاه لبخند می زنیم . اصولاًخندیدن ،گریه کردن ،فریاد زدن بلند یا ملایم حرف زدن ،خواهش کردن وتهدید کردن در موقعیتهای مختلف برای این است که عادتهای فرهنگی ودرنتیجه واکنشهای افراد را در مقابل رفتارهای مختلف می دانیم ومی توانیم پیش بینی کنیم .
3. فرهنگ آموختنی است :
فرهنگ هر جامعه ای مجموع ویژگیهای رفتاری واکتسابی افراد جامعه است واژه تعیین کننده در این تعریف همان واژه اکتسابی است که فرهنک را از

مطلب مشابه :  اهداف نمایشگاه ها

دسته بندی : آموزش-سریع