بسیار مؤثر است . به باور روانکاوان بی اعتنایی وبی توجهی به کودک باعث پیدایی خود ضعیف در وی می شود دلی تربیت صحیح که با نظم وانظباط متناسب همراه باشد کودک را دارای «خو»قوی واراده ی محکم پرورش می دهد .برای مثال :کارد نیررلینتون شیوه نگاهداری ورسیدگی کودک را در جزایر مارکیز مطالعه واین گونه توصیف می کنند . در جزایر مارکیز عده مردان به مراتب بیشتر از زنان است وبه همین دلیل زنان بیشتر به فعالیت جنسی می پردازند ووظیفه ونقش مادری خود را تا زیادی فراموش می کنند مادر معمولاًبه کودک خود از سینه شیر نمی دهدیا این کار را تنها برای مدتی بسیار کوتاه انجام می دهد در عوض نوعی خمیر نرم تهیه کرده کودک را به پشت می خواباند وبا قدرت این خمیر را در دهان کودک قرار می دهدرفع بقیه نیازهای او را نیز مادر به مردانی که در واقع شوهران درجه دوم او هستند واگذار می کند . عدم تماس وعلاقه مادری سبب می شود که کودکان این جامعه مضطرب ونامطمئن بار آیند. (صانعی 156:1342)
در آفریقای سیاه معمولاًنوزاد دائماًدر بغل یا پشت مادر خود است وبا تمامی حرکات بدنی او در جنبش است مثلاًدر نیجریه مادر کودک خود را تا سن 3سالگی در بغل یا پشت حمل می کند وبار سنگین تمامی غرایزی او به طور مستقیم وکامل پس از مرحله دهانی به دوش اوست .برعکس در قبیله کومانش کودک را پیوسته پارچه ای پیچیده وجدا نگاهداری می کنند وشب هنگام او را در استوانه چوبی گذاشته وکنار مادر می خوابانند .
عمل قنداق کردن نوزاد در مناطق مختلف جهان بسیار شایع است . بقراط درباره اهمیت قنداق کردن کودک می گوید که این کار افراد آدمی را خشن تر می کند (استنوتزل97:1368)
جنبه ی دیگر از تفاوتهایی که در رفتار با کودکان دیده می شود به امراز شیر گرفتن مربوط است . چنانکه از خود این امر چنین بر «ی اید ،از شیر گرفتن نوعی جدایی وبنابراین حادثه ای است دردناک که درباره آن بسیار مطالعه شده است . شرایط از سیر گرفتن نزد اقوام مختلف متغییر است واین کار ممکن است در بعضی جاها زودتر از هنگام ودر برخی ،دیرتر از هنگام ودر بعضی نقاط به طور ناگهانی ودر جاهای دیگر آرام آرام انجام گیرد . در زندگی سنتی الجزایر زمان از شیر گرفتن به محض بارداری مجدد مادر ،با خشونت صورت می گیرد در غیر این صورت این امر با تأخیر یا به تدریج انجام می شود . قوم آراپش که به ملایمت ومهربانی شهره اند ،کودکان خود را تا سه یا چهار سالگی شیر می دهند برعکس موندوگومرها که مردمانی پرخاشگر وجنگنده هستند وبرای آنان خشونت وشجاعت اهمیت زیاد دارد . در تربیت کودکان شدت عمل به خرج می دهند نه تنها بسیار زود کودک را از شیر می گیرند بلکه بدون هیچگونه نوازشی این کار را انجام می دهند .
7.پایگاه اجتماعی کودک :
شیوه های گوناگون رفتار با کودک مایه نخستین مایه اولیه تجربه اجتماعی او از سرایط محیطی است واین تجربه ،او را برای جذب فرهنگی به گونه ای که باید در آینده انجام گیرد . آماده می کند . در برخی از جامعه های امروزی ،کودک موجودی عزیز بوده ،مورد توجه عاطفی نوازش قرار می گیرد ولی در همه جا این طور نیست . همچنین در مورد افرادی که از او مواظبت می کنند ،نیز تفاوتهایی وجود دارد ،در جامعه ما ،غالباًمادر به تنهایی چنین وظیفه ای را به عهده دارد . تفاوتهایی نیز در مورد پایگاه وموقعیت اجتماعی کودک در اغلب جامعه ها وجود دارد در مغرب زمین امروز هجامعه شاهد جدایی آشکار سطوح سنی است موقعیت کودک بسیار وابسته پایین تر از دیگران است به حدی که از رهایی کودک از استعمار سخن می گویند . نوجوان بایستی برای بدست آوردن استقلال خود مبارزه کند .
مفهوم شخصیت :
با روشن شدن مفهوم فرهنگ ،اکنون می توان اذعان نمود که رفتار وحالات روانی افراد انعکاس فرهنگ آنان است وشخصیت تا حد زیادی نمایند . ویژگیهای عناصر وعوامل فرهنگ موجود در محیط است در واقع ،شخصیت در فرآیند جامعه پذیری به وجود می آید ،زیرا انسان در کنش متقابل با دیگران میراثهای جامعه را می گیرد وبه فرهنگ جامعه پیوند می خورد .
تعریف شخصیت عملاًکاردشواری است ،روان شناسان وجامعه شناسان نیز در تعریف آن اتفاق نظر ندارند . به بیانی ساده ،شخصیت عبارت است از مجموعه کلی از شیوه های درونی وبیرونی تطابق وسازش فرد با زندگی . قسمتی از شخصیت به وسیله آنچه از راه وراثت به فرد انتقال می یابد وبخشی هم توسط تجربه های زندگی معین می گردد. به موازات رشد وبالندگی فرد رفتار او نیز تغییر می یابد .
بنابراین نوزاد ونوجوانان وبزرگسال نسبت به یک تحریک محیطی معین به شیوه های متفاوت واکنش نشان می دهند . بنابراین از نظرما شخصیت یک کلیت روان شناختی است که انسان خاصی را مشخص می سازد در نتیجه یک مفهوم انتزاعی نیست بلکه تجلی همین موجود زنده است که از برون می نگریم وبرخی از آنچه را که در درون او می گذرد احساس می کنیم ،نگرش واحساس کردی که در مورد افراد متفاوت است (مای 42:1368)از همین روست که جورج کلی ،شخصیت را روش خاص هر فرد در جستجوی پیدا کردن وتفسیر معنای زندگی می داند. (شاملو 23:1363)
بی همتایی شخصیت :
آلپرت شخصیت را سازمان پویایی از منظومه های روانی وبدنی در درون فرد می داند که سبب سازگاری بی همتاوبی نظیر او با محیط می شود مسأله بی همتایی شخصیت را باید به نحو روشنتری تبین کرد ،مسلم است که فرد در همه چیز بی همتا نیست . کلاًکهن در این باره خاطر نشان می سازد که از برخی جهات هر فرد ؛مثل تمامی مردم است –مثل بعضی از مردم است –ومثل هیچ کس نیست ،هر فرد از لحاظ واکنشهای خود که معلول وراثت ومشترک میان نوع انسان است ونیز از جنبه های عمومی زندگی اجتماعی شبیه همه افراد دیگر است در مواردی که به یک گروه فرهنگی واحد تعلق دارد ودر جامعه نقش واحدی را ایفا می کند ونیز از جهت اینکه ساختمان بدنی مشابهی را به ارث برده وبه برخی از افراد شبیه است ؛چون تجربه های گذشته او درست همان تجربه های دیگران نیست در نوع خود بی همتاست .
تأثیر فرهنگ در شخصیت :
گفتیم که شخصیت هر کس از پدیده های فرهنگی بسیاری متأثر می گردد وتأثیر هریک از این پدیده ها به صورتی در عواطف ورفتار اجتماعی او متجلی می گردد. افسانه هایی که در دوران کودکی به گوش افراد بازگو می شود ،ضرب المثلها واشعار وادبیات عامیانه و…در تشکیل شخصیت مؤثرند .
هر فرد از آغاز کودکی همان شیوه هایی را بر می گزیند که فرهنگ جامعه او ایجاب می کند به بیان دیگر انسان ناگریز است که فرد مختاری سائقه های زیستی را با قید وبندهای آداب ورسوم وخواستهای فرهنگ جامعه خویش به مهار کشد تا بتواند به عنوان یک عنصر سالم ومورد قبول جمع در جامعه زندگی کند زیرا هر گونه که بروی از هنجارهای فرهنگی مجازات در پی دارد .
هنگامی که انگیزه های روانی وتظاهرات سائقهای زیستی کودک با ارزشها ومعیارهای فرهنگی جامعه انطباق یافت ،شخصیت کودک شکل می گیرد به بیان دیگر شخصیت متعادل وقتی حاصل می شود که کششهای شخص با انتظارات جمعی توافق می یابد البته بدان معنی نیست که همه امیال ارضا می شوند ،بلکه در طی تکوین شخصیت ،بر حسب فرهنگی که شخصیت بدان تعلق دارد بسیاری از امیال سرکوب می شوند به هر حال این بستگی نام دارد به خواستها ومعیارهای فرهنگی جامعه حال اگر توجه داشته باشیم که در دنیا هیچ فرهنگی همانند فرهنگ دیگر نیست وبه تعداد قومها وجامعه های مختلف فرهنگهای مختلف وجود دارد ،متوجه می شویم که به تعداد فرهنگها ،شیوه ها ی پرورش کودکان نیز گوناگون است ودر نتیجه شخصیت افراد متعلق به هر جامعه متفاوت خواهد بود .
مسدله مهمی که در حوزه فرهنگ وشخصیت مطرح است در همین جا است که :
 تأثیر فرهنگ در تکوین شخصیت تا چه حد است ؟
 شخصیت تا چه اندازه در چگونگی فرهنگ تأثیر می گذارد ؟
 تأثیر متقابل فرهنگ وشخصیت چگونهاست ؟
برای پاسخ به این پرسشها مسلماًباید فرهنگهای مختلف را مورد بررسی قرار داد واز طریق مطالعه تطبیقی به نتیجه علمی رسید و نخستین تحقیق در این مورد ،پژوهشمارگات مید مردم شناس آمریکایی درباره فرهنگ جزیره ساموابود او به این نتیجه رسید که در جزیره ساموا ،به عکس جامعه های متمدن اروپایی وآمریکایی ،دوران جوانی با فشار وناراحتی روانی ملازم نیست ومردمان این جزیره افرادی سالم واجتماعی هستند . به عقیده مید علت این امر را باید در بزرگی خانواده فکر باز نسبت به مسائل جنسی وعدم تحلیل فشار اجتماعی به جوانان ،جستجو کرد .(مید 108:1365)
به عکس در میان قبیله مانر در گینه نو خودخواهی زیاد ،کار وکوشش فراوان ،شجاعت وتوانایی بدنی واحترام به قدرت از خصوصیات اساس شخصیت افراد می باشد غریزه مردمان این قبیله سرکوب می شود وجوانان –بیش از مورد جزیره ساموا –با بحران وناراحتی دست به گریبان می باشند. (صانعی 148:1354)
در تحقیق دیگری که مید (1935)راجع به ماهیت وشکل غریزه جنسی در سه جامعه ابتدایی به عمل آرد ،تأثیر فرهنگ در شخصیت را نمایان ساخت ،هدف او کشف این امر بود که شکل روابط جنسی تا چه حد معلول عوامل زیستی وتا چه اندازه محصول تربیت فرهنگی می باشد . سه قبیله ای که مید برای مطالعه انتخاب کرد در گینه نوزندگی می کنند وآراپش ،موندوگومور،چامبولی نام دارند .
مردم آراپشی به نرمی ،محبت ،احساس وکمک مشترک اهمیت می دهند در نظر آنها طبیعت انسانها خوب است ودر جامعه آنها اختلاف نقش اجتماعی زن ،مرد ،پیر وجوان به حداقل موجود می باشد . افراد محجوب ومحترم کسانی هستند که صاحب خصوصیات زنانه باشند ،پرخاشگر نباشند ودر مقابل احساست دیگران واکنشهای خوب نشان دهند . خانواده آرمانی در این قبیله ،از مرد ملایمی وحساس تشکیل می شود که با زی ملایم وحساس ازدواج کرده باشد .
اما مردمان «موندوگومور »مردمی جنگند ومتغاصم هستندوبرای آنان خشونت وشجاعت اهمیت زیاددارد در تربیت کودکان شدت عمل به خرج می دهند وشخصیت پسندیده ومطلوب جامعه برای زن ومرد یکسان است وجامعه از هر دو انتظار دارد که سنگدل ،پرخاشگر ودر مسائل جنسی پر حررات ومتجاوز باشند . افراد فروتن وآسانگیر مطرود هستند .
مردمان قبیله «چامبولی »صاحب فرهنگی پیچیده وهنردوست هستند . در این قبیله مردها به بازی وتفریح می پردازند وصاحب مقام اجتماعی بالاتری هستند ولی قدرت واقعی در دست زنان است وآنان همسر خود را خود انتخاب می کنند . مردها اجتماعاتی خاص خود را دارند وپرخاشگر ،عشوه گر ،مضنون وحیله گرند وبالاخره در فرهنگ قبیله چامبولی ،زن شریک مسلط وخونسرد فومرد دارای مسئولیت کمتری است واز لحاظ عاطفی به زن خود اتکا دارد .
مید با این تحقیق نشان می دهد که اختلافات شخصیتی را که در مغرب زمین بین مرد وزن قائل می شوند ،فیزیولوژیک نیست ،بلکه نتیجه به تعلیم وتربیتی است که زن و مرد از فرهنگ جامعه خود دریافت می دارند .
تا اینجا به اجمال ،تأثیر فرهنگ را برروی شخصیت گفتیم ،ولی آیا می توان اثرات شخصیت افراد را در چگونگی یک جامعه نادیده گرفت ،خانم روث نبدیکت

مطلب مشابه :  فرهنگ، کودک، زنان، ،در، انتزاعی

دسته بندی : آموزش-سریع