بهزیستی روان‌شناختی جزء روان‌شناختی کیفیت زندگی است که به عنوان درک افراد از زندگی خودشان در حیطه‌ی رفتارهای هیجانی و عملکردهای روانی و ابعاد سلامت روانی تعریف شده که شامل دو جزء است. جزء اول قضاوت شناختی افراد در خصوص چگونگی پیشرفتشان را شامل می‌شود و جزء دوم سطح تجربه‌های خوشایند را در بر می‌گیرد (استاپلس[38]، 2004؛ جرنن[39]، 2005).

برخی از نظریات، بهزیستی روان‌شناختی را از نظر مؤلفه‌ها یا فرآیندهای ویژه نظیر فرآیندهای عاطفی مفهوم‌سازی می‌کنند (روثمن، کیرستن و ویسینگ[40]، 2003). برخی دیگر از نظریات، بهزیستی روان‌شناختی را شامل فرآیندهای جسمانی، سلامت فیزیکی افراد می‌دانند و خاطر نشان می‌‌سازند که بین سلامت جسمانی بالا و کیفیت بالای زندگی رابطه وجود دارد و برخی دیگر از نظریه‌پردازان نیز بهزیستی روان‌شناختی را بیشتر به صورت فرایند شناختی که رضایت از زندگی نشانگر آن است توصیف می‌کنند (استفن، دلبرگ و جوبرت[41]، 1999؛ اپستین[42]، 1992؛ مارتین و روبین[43]، 1992).

نظریات دیگری نیز در توصیف بهزیستی روان‌شناختی بر نقش فرآیندهای معنوی، نظیر هدفمندی در زندگی که منجر به عملکرد بهینه می‌گردد تأکید می‌کنند (روثمن و همکاران، 2003؛ آدامز، بزنر و استین هاردت[44]، 1997؛ ریف و سینگر[45]، 1998). برخی نیز بر فرآیندهای فردی و اجتماعی از قبیل برخورداری از توجه مثبت نسبت بـــه خود و تسلط بــــر خــود و پیــوندهـــای معنــی‌دار بــا دیگــران اشـــاره می‌کنند (روثمن و همکاران، 2003؛ پــرتــــوریس[46]،  1998؛ آدامـــز و همکـــاران، 1997؛ ریف و سینگـــر، 1998؛ کستــــا و مک کــرا[47]، 1992). بنابراین به نظر می‌رسد که بهزیستی روان‌شناختی می‌تواند با توجه به فرآیندهای عاطفی، جسمانی، شناختی، معنوی، فردی و اجتماعی مفهوم‌سازی شود.

در نظریه ریف (1995) بهزیستی روان‌شناختی به معنای تلاش برای استعلا و ارتقا است که در تحقق استعدادها و توانایی‌های فرد متجلی می‌شود. وی بهزیستی روان‌شناختی را فرآیند رشد همه جانبه‌ای می‌داند که در طول عمر گسترده است. بنابراین بهزیستی روان‌شناختی از دیدگاه ریف، تلاش برای کمال در جهت تحقق توانایی‌های بالقوه واقعی فرد تعریف شده است.

ریف به منظور تعریف معیارهای بهزیستی روان‌شناختی مطالعات مازلو درباره‌ی خودشکوفایی، مطالعات راجرز در مورد انسان با کنش کامل، پژوهش‌های یونگ[48] درباره‌ی تفرد، دیدگاه آلپورت[49] درباره‌ی بالیدگی، الگوی اریکسون از رشد روانی- اجتماعی، دیدگاه بوهلر[50] درباره تمایلات اساسی زندگی، دیدگاه نیوگارتن درباره‌ی تغییر شخصیت در بزرگسالی و ملاک‌های مثبت سلامت روانی از دیدگاه جاهودا را مورد بررسی قرار داده است (ریف، 1995؛ ریف و سینگر، 1998). ریف و کیز[51] (1995)، الگوی بهزیستی روان‌شناختی را شامل شش عامل خودپیروی، تسلط محیطی، رشد شخصی، رابطه مثبت با دیگران، هدف در زندگی و پذیرش خود می‌دانند. در ادامه مؤلفه‌های بهزیستی روان‌شناختی در نظریه‌ی ریف (1995) با شرح و تفصیل بیشتری ارائه می‌شود.

مطلب مشابه :  راهنمای خرید دستگاه حضور و غیاب

الف- خودپیروی: به این معناست که فرد بتواند بر اساس معیارها و عقاید خویش عمل کند، حتی اگر برخلاف عقاید و رسوم پذیرفته شده در جامعه باشد. به عبارت دیگر انسان خودپیرو فردی است که از هر گونه قرارداد اجتماعی و سنت‌های جامعه رها باشد و توانایی مقابله در برابر فشارهای اجتماعی و عمل بر اساس راه‌حل‌های فردی را داشته باشد.

ب- تسلط بر محیط: یکی دیگر از کلیدهای بهزیستی روان‌شناختی، تحت کنترل داشتن جهان پیرامون است به عبارتی هر کس باید بتواند تا حد زیادی بر زندگی و محیط اطرافش تسلط داشته باشد و این عمل در گرو این است که فرد محیط خود را مطابق خصوصیات و نیازهای فردی خود شکل  دهد و بتواند آن را به همان شکل حفظ کند. تسلط بر محیط تنها با تلاش و عملکرد فرد در متن کار، خانواده و زندگی اجتماعی به دست می‌آید. این جنبه از بهزیستی روان‌شناختی به این نکته اشاره دارد که برای ایجاد و حفظ محیط کاری و خانوادگی مطلوب، هر فرد همواره نیازمند نیروی خلاقه است (ریف و کیز، 1995).

پ- رشد شخصی: رشد شخصی توانایی شکوفا ساختن کلیه نیروها و استعدادهای خود و پرورش تواناییهای جدید است که مستلزم روبرو شدن با شرایط سخت و مشکلات می‌باشد. زیرا روبرویی با این شرایط باعث می‌شود که فرد نیروهای درونی خویش را بجوید و نیز توانایی‌های جدید را به دست آورد (ریف و کیز، 1995).

ت-روابط مثبت با دیگران: عبارت است از توانایی برقراری روابط صمیمی و نزدیک با دیگران و اشتیاق برای برقراری چنین روابطی به همراه توانایی عشق ورزیدن به دیگران. بنابراین می‌توان گفت افرادی که از بهزیستی روان‌شناختی برخوردارند، توانایی برقراری روابط صمیمی و گرم و مبتنی بر اعتماد را دارند (ریف و کیز، 1995).

ث- هدف و جهت‌گیری در زندگی: توانایی پیدا کردن معنی و جهت‌گیری در زندگی و داشتن هدف و دنبال کردن آن از وجوه مهم بهزیستی روان‌شناختی است. اولین و روشن‌ترین نظریه در مورد هدفمندی زندگی را فرانکل (1963) مطرح کرده است. دید او نسبت به ارتقا سطح زندگی، اهداف و معنای زندگی آنقدر عمیق بوده که توانسته در سالهای پس از آزادی، روشی از روان‌درمانی (معنا درمانی) را برای کمک به همنوعانش در یافتن معنای زندگی پیدا کند. با استفاده از این روش می‌توان در سختی‌ها و رنج‌ها پایداری و  مقاومت کرد (ریف و کیز، 1995).

ج- پذیرش خود: آخرین مؤلفه‌‌ی کلیدی بهزیستی روان‌شناختی، داشتن نگرش مثبت درباره خود است. البته نه به معنای خودشیفتگی یا عزت نفس بسیار بالا و غیر معمول که به معنای احترام به نفسی که بر اساس آگاهی از نقاط قوت و ضعف خود باشد. ریف و کیز (1995) بر این باورند که یکی از مشخصه‌های بسیار مهم در داشتن شخصیتی کامل و تکامل یافته، آگاهی از کاستی‌ها و پذیرش اشتباهات خویش است.

مطلب مشابه :  بهترین راه یادگیری زبان انگلیسی

کووارد و رید[52] (1996) در نظریه خود بهزیستی روان‌شناختی را حسی از سلامت می‌دانند که آگاهی کامل از تمامیت و یکپارچگی کل جنبه‌های فرد را شامل شده و از عناصر معنوی تشکیل شده است. در همین راستا نظریه رایان و دسی[53] (2001) احساس رضایت از زندگی، پیشرفت بسنده، تعامل کارآمد و موثر با جهان، ایجاد پیوند مثبت و رابطه‌ی مطلوب با جمع و اجتماع و پیشرفت مثبت را از مشخصه‌های بهزیستی روان‌شناختی می‌دانند.

بهزیستی روان‌شناختی در نظریه ریف و کیز (2002) نوعی رضایتمندی و خرسندی افراد از کیفیت زندگی است که حالتی مثبت از رفاه جسمانی، روان شناختی و اجتماعی را شامل می‌شود. از طرفی بر اساس نظریه‌ی  ویسینگ و وان ادن[54] (1997) بهزیستی روان‌شناختی ترکیبی از کیفیت‌های ویژه، از قبیل احساس انسجام، رضایت از زندگی، تعادل عاطفه و نگرش کلی نسبت به  خوش‌بینی یا جهت‌گیری مثبت نسبت به زندگی است.

زنجانی طبسی (2004) اظهار می‌دارد که بهزیستی روان‌شناختی سازه‌ای چند بعدی است کــه بـــه صورت 1) عاطفـه: احساسات مثبت 2) شناخت: زندگی قابل درک و کنترل 3) رفتار: علاقه بـــه کار و فعـــالیت 4) خودپنداره:  توانایی اثبات خویشتن 5) روابط بین فردی: تعاملات اجتماعی سازنده بروز می‌یابد.

کارداماس[55] (2006) موارد مشمول احساس بهزیستی روان‌شناختی را رضایت کلی از زندگی، حس انسجام و پیوستگی در زندگی و تعادل عاطفی برشمرده است. برخی از نظریه‌پردازان بر این باور هستند که بهزیستی روان‌شناختی ارزیابی‌های افراد از زندگی کنونی و سال‌های قبل را دربر می‌گیرد. این ارزیابی‌ها شامل واکنش‌های هیجانی افراد به حوادث، حالات روانی و قضاوت‌های آن‌ها در خصوص میزان رضایتشان از زندگی، کمال و بسندگی و رضایت از زمینه‌های خاص زندگی مانند کار و ازدواج را شامل می‌شود (استین بارگر[56]، 2007).

آقایوسفی، علی‌پور و شریف (2009) بهزیستی روان‌شناختی را فرایند منطقی و مفهوم استوار بر پایه‌ی فرهنگ و خلاصه‌ای از ارزش‌ها، عقاید، سمبل‌ها، تجارب شکل گرفته از فرهنگ می‌دانند که می‌تواند راهی برای شناخت و فهم شرایط و تجارب انسان در زندگی فراهم کند. لذا بهزیستی روان‌شناختی نیروی قدرتمندی در راستای هدایت، حفظ و پیشبرد سلامت و تندرستی در جوامع و فرهنگ‌های مختلف است.

دسته بندی : آموزش-سریع