نگرش دانشجویان در خصوص عوامل مرتبط با تحصیل آن‏ها و فعالیت های فرهنگی و هنری که در داخل دانشگاه صورت می‏پذیرد باید مورد بررسی قرار گیرد. امروزه شرکت در فعالیت های فرهنگی و هنری در داخل دانشگاه وسیله موثری برای پرورش قوای فکری، جسمی، اخلاقی دانشجویان است و عاملی برای جلوگیری از کجروی اجتماعی محسوب می شود. به اعتقاد دلنتی34 مدلهای شناختی و فرهنگی، روشنگری در نیمه قرن بیستم متحول می شوند و دانشگاه نیز از نهاد انتقال دهنده یا حامل به نهاد تحول ساز سنت های فرهنگی تبدیل می شوند (فاضلی، نعمت الله، 1387، ص36-34) دلنتی معتقد است دانشگاه معبدی برای تبلیغ فرقه‏ای خاص نیست بلکه وظیفه آن در ایجاد فضای امن و آزاد برای بروز ایده ها، خلاقیت ها و دانش هاست. دانشگاه‏ها هرگز در خلاءو جدا از محیط خود هرگز نتوانسته اند توسعه یابند. امروزه دانشگاه از یک سو، محل پرورش نیروی انسانی متخصص مورد نیاز توسعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است و از سوی دیگر محل تولید و توزیع اندیشه و علم می باشد. برنامه ریزی، برای چنین نظام باید به گونه ای باشد که حاصل آن، انسان های فرهیخته است که دارای توانایی اندیشیدن، خلاقیت و نو آوری، درک مسائل مهم، و بهره گیری از دستاوردهای علم و خرد و حرکت از شرایط نامطلوب به سوی بهبود بخشیدن به شرایط زیستی همگان است. (تقی پور ظهیر، علی، 1370، ص19) شرکت دانشجویان در فعالیت های فرهنگی و هنری باعث تقویت مهارت های اجتماعی دانشجویان می شود، توانایی علمی و فرهنگی آنان افزایش می‏یابد، نیازهای زیبایی شناختی شان تامین و فرهیختگی شان افزون می شود. در عصر جدیدی، نقش های تازه ای بر دوش دانشگاه قرار داده شده است بر این اساس، علاوه بر تولید فناوری، نقش و وظیفه دانشگاه، حفظ مزیت های فرهنگی، نوآوری در حوزه دستاورد های انسانی خواهد بود. و این یعنی اینکه دانشگاه با وسعت نظر در حوزه برنامه ریزی و سیاست گذاری، بتواند هم ضرورت های فناورانه را پیگیری کند و هم الزامات فرهنگی و انسانی را فراموش نکند (خنیفر، حسین، 1390، ص96) وجود نارسایی ها و مشکلات فرهنگی، اقتصادی، آموزشی، سیاسی، اجتماعی در دانشگاه ها این نهاد اجتماعی را به انزوا طلبی، بی اعتنایی، و عدم کارآئی می کشاند. سطحی نگری برنامه ریزان و سهل انگاری مسئولان در برابر رفع نارسایی ها مربوط به دانشگاه ها، پیامدهای سوئی به دنبال خواهد آورد که نتایج آن را می توان در افت کیفیت تحصیلی، فعالیت‏های فرهنگی و غیره مشاهده شود. پیش از دهه 1950 وظیفه دانشگاه‏ها به طور کلی به انتقال دانش موجود به دانشجویان خلاصه می‏شد، ولی به تدریج از دهه 1960 به بعد عهده دار تولید دانش و پژوهش و تحقیق در زمینه های علمی و اجتماعی نیز گردیدند و به مرور زمان وظیفه انتقال، بازسازی و ارتقای فرهنگ جامعه نیز بر عهده دانشگاه‏ها گذارده شد (آلتباخ1379، به نقل از رشیدی، حمیدرضا 1384) برنامه ریزی فرهنگی35 فرایند مستمری است که مشارکت همه فعالان اجتماعی را می طلبد، برنامه ریزی فرهنگی باید شرایط مناسبی را برای مشروعیت بخشیدن به فعالیت های فرهنگی و هنری، که محل پرورش تجارب و ابتکارات است، فراهم آورد هدف برنامه ریزی فرهنگی تخصیص منابع، ایجاد تاسیسات و سازمان دهی اداری برای اداره امور فرهنگی است. (دوپویی 1376، به نقل از رشیدی 1384) برنامه ریزی فرهنگی ابزاری برای دستیابی به هدفی عالی به نام “توسعه فرهنگی “و توسعه فرهنگی نیز مهم ترین ابزار دستیابی به توسعه پایدار است. در ایران در سال 1376 وزارت علوم، تحقیقات و فن آوری اقدام به تشکیل معاونت فرهنگی و اجتماعی در سطح وزارتخانه کرد. زیر مجموعه های این معاونت با عنوان ادارات امور فرهنگی در سطح دانشگاه‏ها در کنار دو مجری قبلی برنامه های فرهنگی دانشگاه‏ها (نهاد رهبری و جهاد دانشگاهی) در مسائل فرهنگی به فعالیت پرداختند. با تشکیل چنین واحدهایی، دانشگاه‏ها کوشیدند تا به مسئله فرهنگ با دیدی تخصصی تر نگریسته و زاویه دید خود را در این خصوص تغییر دهند از آن پس متولی اصلی فعالیت های فرهنگی در دانشگاه‏ها ادارات امور فرهنگی گردیدند. برنامه ریزی فعالیت های فرهنگی چنان چه در سطح دانشگاه‏ها صورت پذیرد، می تواند در بر گیرنده نکات مثبتی همچون پرورش خلاقیت های دانشجویان، توسعه مهارت های فکری آنان، ایجاد پویایی در نظام آموزش عالی و افزایش نقش دانشگاه‏ها در تعمیق هویت فرهنگی باشد. سراج زاده در خصوص نقش و اهمیت دانشگاه‏ها در جوامع امروزی چنین اشاره می کند “گفته می شود که دانشگاه قلب جامعه جدید و مرکز آن است. اغراق نیست اگر بگوییم که دانشگاه مرکز جامعه مدرن است. کارکرد های دانشگاه را می توان در سه مورد خلاصه کرد: کارکرد آموزشی، کارکرد پژوهشی و کارکرد جامعه پذیری (مشاطیان 1379، به نقل از رشیدی 1384)
7-برنامه ریزی فرهنگی36
وقتی از برنامه ریزی در رابطه با هر موضوعی سخن می گوییم، منظور ما ایجاد تغییری آگاهانه در جریان تحول آن موضوع، مطابق خواست والگوی ذهنی خود برنامه ریزمی باشد، برنامه ریزی فرهنگی به این مفهوم در عمل از ابتدای قرن بیستم آغاز شد، اما مفاهیم مرتبط با آن از سال 1970 به بعد توسط سازمان یونسکو در میان کشورهای مختلف مطرح گردید. ضرورت برنامه ریزی را باید در دو چیز جست و جو کرد. از یک سو در کارکرد دوگانه و تناقض آمیز فرهنگ: یعنی کارکرد تغییر و تداوم آن. از سوی دیگر، جوامعی نظیر جامعه ما که مرحله گذر را طی می کند و تحولات سریع و نا همگون و نابرابر را تجربه می کنند، همزمان به نظم و تغییرات همگون و جهت دار نیاز دارند. از چهار خرده نظام اجتماعی، تنها حوزه ای که می تواند هم زمان سهم موثری در ایجاد نظم و تغییرداشته باشد، خرده نظام فرهنگی جامعه است. از همین روست که ضرورت برنامه ریزی فرهنگی بویژه برای جوامع در حال گذر برجسته می شود برنامه ریزی، بنا بر نظر دانشمندان، به برنامه ریزی منابع در حال و آینده برمی‏گردد. بنابراین برنامه ریزی فرهنگی فعالیت ها، امکانات و تسهیلاتی را شامل می گردد که جمعا منابع فرهنگی یک جامعه را تشکیل می دهند. برنامه ریزی فرهنگی به عنوان “رویکردی هدفمند و استراتژیک به توسعه فرهنگی” تعریف شده است که مثل هر نوع برنامه ریزی با ارزیابی کامل وضع موجود، تعیین اهداف کلی و جزیی دقیق، و تعیین اولویت ها و مساله های مشخص از راه طراحی و اجرای راهکارهای عملی، مشخص می شود بنابراین، ساماندهی و بالاتر از آن تکامل فرهنگی بدون برنامه ریزی فرهنگی، خیالی بیش نیست. برنامه ریزی فرهنگی یعنی تنظیم روندی از پیش طراحی شده در رسیدن به اهداف مشخص و زمان بندی شده فرهنگی (پیروز مند: 1381)
وجه اشتراک برنامه ریزی ها این است که بر حسب پاره ای از معیارهای وضع مطلوب و موجود را تعریف می‏کند. اما برنامه ریزی فرهنگی با برنامه ریزی های دیگر دو تفاوت عمده دارد. اول اینکه معیار ها و پیش فرض ها، خود جزء برنامه ریزی فرهنگی قرار می گیرند. مثلا پیش فرض های دینی، خود جزء اهداف برنامه‏ریزی هستند. دوم اینکه در برنامه ریزی های دیگر اقدام مهم است، در حالیکه در برنامه ریزی فرهنگی هم صورت اقدام و محتوای آن مهم است در برنامه ریزی فرهنگی پیش از ورود به فرایند تدوین برنامه، باید مبانی و الگوی عمل فرهنگی را مشخص کرد. این مبانی به ما می گویند که چه اهدافی باید دنبال شود، کدام چالش‏ها فراروی ما قرار دارند و غیره. . .
8-الزامات برنامه ریزی فرهنگی مطلوب
اگر “برنامه ریزی” را مداخلات هدفمند، آگاهانه و سنجیده انسانی در مسیر حوادث و فرایندها بدانیم – اعم از این که نتیجه آن ممکن است موفقیت آمیز باشد یا نه – بر این اساس برنامه ریزی فرهنگی را نیز می‏توان کوشش آگاهانه، سنجیده و سازمان یافته دولت برای ایجاد تغییر در وضع موجود و دستیابی به اهداف مطلوب در حوزه های مختلف فرهنگی دانست همانگونه که در تعریف بالا مستتر است عبارت “برنامه ریزی فرهنگی” با مفروضات زیر همراه است:
-در حوزه فرهنگی می توان دست به برنامه ریزی زد و اگر امری مطلوب نباشد، امری اجتناب ناپذیراست.
-در حوزه فرهنگ مشکلاتی وجود دارد که باید آن‏ها را با اقداماتی که”برنامه ریزی فرهنگی” می نامیم مرتفع سازیم.
-برنامه ریزی فرهنگی بیشتر بر عهده دولت است و یا از دولت انتظار می رود دست به چنین اقدامی بزند.
-برنامه ریزی فرهنگی مبتنی بر سر مشق ها و الگوهای فرهنگی موجود در جامعه است.
هنگامی که از واژه برنامه ریزی فرهنگی استفاده می کنیم، منظور نحوه به کارگیری منابع فرهنگی برای توسعه یکپارچه مکان‏هاست، به عبارت دقیقتر” برنامه ریزی فرهنگی” فرایند تشخیص پروژه ها، طراحی برنامه ها، و مدیریت استراتژی های اجرا را می گویند. هدف این نوع برنامه ریزی در واقع یک نگرش فرهنگی به انواع سیاست گذاری های عمومی (ایوانز، به نقل ازصالحی امیری، 1387) از اینجا برنامه ریزی فرهنگی مبتنی بر مجموعه ای از اهداف و الگوهای پیش بینی است. برنامه ریزی یا سیاست گذاری فرهنگی شامل اصول و راهبردهای کلی و عملیاتی شده ای است که بر نوع عملکرد یک نهاد اجتماعی در امور فرهنگی استیلا دارند تعریف ما از برنامه ریزی فرهنگی، متاثر از تعریفی است که از مفهوم فرهنگ ارائه می‏شود. اگر فرهنگ را در معنای کلی، به کار ببریم برنامه ریزی فرهنگی عبارت خواهد بود از “تلاش آگاهانه برای تغییر نگرش ها، اعتقادات، آداب و رسوم، ارزش ها و هنجارهای نسبتا پایدار و با دوام جامعه، مطابق خواست و الگوی ذهنی برنامه ریز”اما اگر فرهنگ رادر معنای محدود آن به کار ببریم، تعریف برنامه‏ریزی فرهنگی متفاوت و محدود خواهد بود. یعنی برنامه ریزی فرهنگی عبارت است از “تلاش آگاهانه و سنجیده برای تغییر فعالیت ها و محصولات فکری و فرهنگی و هنری در راستای دست یابی به اهداف مطلوب مد نظر برنامه‏ریز یا برنامه‏ریزان. به عبارت دیگر و به بیان ایوانز، برنامه ریزی عبارت است از: تشخیص منابع، توزیع یارانه ها و امکانات عمومی برای مجموعه ای از فعالیت های فرهنگی و هنری طراحی شده (تماشاخانه ها، گالری ها، تالارهای کنسرت، مراکز هنری و نمایش فیلم و. . ) و حمایت از هنرمندان و کارکنان فرهنگی. مثلا در اکثر جوامع غربی بخشی از برنامه ریزی فرهنگی، شامل مداخلات عامدانه ای است که دولت برای افزایش تقاضا در مصرف و تمایل به مشارکت در تولید آثار فرهنگی و هنری انجام می دهد. همان همانگونه که ملاحظه کردید، براساس تعریفی که از فرهنگ ارائه می دهیم، تعریف برنامه ریزی فرهنگی نیز متفاوت خواهد بود. برنامه ریزی فرهنگی عبارت است از “هر کوششی برای ایجاد تغییراتی آگاهانه مطابق با الگوی ذهنی پیشین در زمینه باورها، عقاید، ارزش ها، احساسات و رفتارها که با خصوصیت نسبتا پایدار از عقاید موردی متمایز می‏شود. (تاجیک، 1379. به نقل از عظیمی، امیر، 1387)
9-مفروضات و شروط برنامه ریزی فرهنگی مطلوب
ملزومات برنامه ریزی فرهنگی بر حسب اهداف و محتوایش متفاوت خواهد بود در کشورهایی که برنامه‏ریزی فرهنگی اجازه تعیین محتوای فرهنگ را ندارد و هدفش ایجاد فضای باز برای شکوفایی و توسعه فرهنگ است، ملزومات برنامه ریزی فرهنگی متفاوت با برنامه ریزی کشورهایی خواهد بود که برنامه ریزی فرهنگی دقیقا محتوای فرهنگ و شکل دادن به آن را از پیش تعیین می کند. گوردونو ماندی37 برای برنامه ریزی فرهنگی مطلوب و پایه ای پنج شرط اساسی قائل هستند: که به نظر می رسد برای برنامه ریزی فرهنگی نوع اول که مربوط به کشور های پیشرفته اروپایی است کاربرد بیشتری دارد، اگرچه این حرف بدان معنا نیست که این شروط هیچ کاربردی برای سایر کشور ها ندارد و برای آن‏ها مفید نخواهد بود. این پنج شرط عبارتند از:
9-1-تعادل سیاسی38
تعادل یعنی ترویج و پیشبرد فرهنگ

مطلب مشابه :  پایان نامه با کلمات کلیدیدانش آموز، دانش آموزان، انگیزش تحصیلی
دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید