صرفا به خاطر خود فرهنگ و نه اهداف احزاب سیاسی و فلسفه های جزمی، به خصوص ملی گرایی تهاجمی فرهنگ منطقی فرهنگی است که به روی همه فرهنگ های دیگر باز است آنقدر اعتماد به نفس دارد که استدلال های متنوع و مخالف را پذیرا و شامل گردد و آنقدر زنده است که باور کند فرهنگ زمان حاضر به همان اندازه فرهنگ گذشته جالب است. مراجع دولتی اغلب ابراز می‏دارند هدف آنان برقراری ارتباط با نتایج حمایت فرهنگی، در عین حفظ فاصله با محتوا و برنامه های فرهنگی است ولی این هدف به ندرت محقق شده است تحقق این هدف مستلزم آن است که وزیران فرهنگ علاوه بر ایجاد گروه های ارزیاب در روند تصمیم گیری های اداری، خود را در حاشیه نگه دارند و از هر گونه اعمال نفوذ برای انعکاس خط مشی دولت بپرهیزند. تعیین سیاست و حمایت از آن، پول مالیلت، رضایت دادن به گزارش نهایی درباره نتایج قانونگذاری و هزینه ها و کمک به بهبود فرهنگ همه بدون دخالت دولت صورت می‏گیرد.
9-2-سرمایه گذاری واقع بینانه39
اگر فعالیت های فرهنگی بامنابع کافی پشتیبانی نشود ساختارآن با تداخل های مداوم و بحران های مدیریتی رو برو خواهد شد. موثرترین سیاست آن مبلغی بین 50 تا60 درصد از بودجه عملیاتی سالیانه لازم برای نهادها، و صرف اعطای بورس ها و کمک هزینه های تشویقی، می باشد همچنین بخش مهمی از هزینه‏ها باید به ابتکارات و فعالیت های جدید فرهنگی و در حال توسعه اختصاص یابد نه انکه مبالغی هنگفت، در اختیار سازمان های متورم و راکد ی قرار گیرد که بازدهی چندانی ندارند.
9-3تدوین چارچوبی قانونی عاری از تعصب
وجود نوعی نظام مالیاتی به نفع تولید کنندگان فرهنگی و هنری امری ضروری است و قوانین تجاری باید به نفع آنان طراحی شوند. حمایت از حق پدید آورنده، الزام همه شبکه های دولتی (رادیو و تلویزیون) به بالا بردن کیفیت فرهنگی برنامه هایشان، وضع قوانین حمایت از فرهنگ، انعقاد توافق نامه های بین المللی درباره تعریف و حدودو حقوق فرهنگی، حصول توافق بین المللی در خصوص جابه جایی کالا و خدمات فرهنگی و غیره. همگی مفروضات یک برنامه ریزی فرهنگی پایدار و مطلوب هستند.
9-4-تشویق تجارت و صنعت فرهنگی
یک سیاست فرهنگی مطلوب نیازمند تجارت و صنعت فرهنگی آزاد و قدرتمند است. لذا نباید با آثار هنری و متون فرهنگی دقیقا همچون کالاها و خدمات دیگر رفتار کرد طرح ها و رسانه هایی که آثار هنری را تبیین می کنند باید آزاد باشند و در عین حال در برابر سرقت نشر حفاظت شوند. جنبه های مختلف این تشویق عبارتند از: گنجاندن جنبه های فرهنگی در همه امور توسعه عمومی، طرح های باز سازی برنامه های کار اموزی، معافیت و حمایت از صنایع فرهنگی از محدودیت های یارانه ای و نزدیک کردن صنایع فرهنگی، سازمان های فرهنگی و نهاد های آموزشی به یکدیگر از طریق تخفیف مالیاتی
9-5- آموزش 40
اگر سیاست تشویق، حمایت و پاداش عادلانه، با آموزش گسترده و عمیق و مداوم برای همه مردم همراه نباشد در دراز مدت بی نتیجه خواهد بود از جمله فعالیت های این بخش می توان به موارد زیر اشاره کرد: تعیین موقعیت برتر برای موضوعات فرهنگی در همه بخش های نظام آموزشی، اجباری شدن درس هنر در تمامی سطوح، تبدیل بافت فرهنگی به یک زمینه تحقیقاتی، الزام تمام موسسات فرهنگی به داشتن برنامه آموزشی و … (گوردون 1383، به نقل ازصالحی امیری1387) بسیاری از شروط فوق را می توان در یکی از تصمیمات مهم در کنفرانس بین المللی سیاست های فرهنگی در سال 1998 در استکهلم برگزار شد به وضوح مشاهده کرد. “سیاست فرهنگی باید یکی از اجزای اصلی راهبرد توسعه باشد. خلاقیت و مشارکت در حیات فرهنگی ترویج شود. و منابع انسانی و مالی بیشتری در عرصه فرهنگی به کار گرفته شود.” (همان: 12)
در کشورهایی که هدف برنامه ریزی فرهنگی، تغییر محتوای فرهنگ است ملزومات برنامه ریزی فرهنگی، تا حدود زیادی متفاوت است از جمله ضروریات این کشورها، تاسیس سازمان ها و نهادها ی عریض و طویل و متعاقب آن به اجرا در آوردن برنامه ها و نظارت بر آن و اختصاص بودجه های کلان توسط دولت است. ضمن اینکه دولت ها نیز به استخدام و به کارگیری نیرو های اجرایی و کارشناسان متخصص و آموزش دیده زیادی در عرصه فرهنگ نیازمندند.
10-ویژگی های برنامه ریزی فرهنگی مطلوب
در هر نوع برنامه ریزی، بویژه برنامه ریزی فرهنگی به طور کلی باید بعضی از نکات اساسی را مورد ملاحظه قرار داد از جمله اینکه:
1- برنامه ریزی فرهنگی باید منعطف باشد
2-برنامه ریزی فرهنگی باید انضمامی و تجربی باشد.
3- برنامه ریزی باید خصلتی ساختاری داشته باشد نه اجباری. به عبارت دیگر، برنامه ریزی فرهنگی باید در صدد تامین فرصت های ساختاری بر آید تا مردم به روشی خاص در آن رفتار نمایند و نه اینکه مستقیما تحت فشار برای انجام کاری مجبور واقع شوند.
4-برنامه ریزی فرهنگی باید خصلت مشارکت مردمی داشته باشد
5- برنامه ریزی فرهنگی باید برای جلب مشارکت عموم حتی المقدور خصلت داوطلبانه داشته باشد. چرا که این نوع برنامه ریزی با عنصر فکر و اندیشه سرو کار دارد و این بدون مشارکت داوطلبانه مردم میسر نخواهد بود. (چلبی: 1381، به نقل از صالحی امیری) -برنامه ریزی فرهنگی باید منطبق با وجدان عمومی جامعه باشد.
6-واقع گرایانه باشد. به عبارت دیگربا توانایی های سیستم سازگاری داشته باشد و امکانات و ظرفیت های موجود در جامعه را مد نظر قرار دهد.
7-به قلمرو ملی محدود نشود، بلکه با اتخاذ چشم اندازی وسیع مسائل بین المللی و بین منطقه ای و جهانی را نیز مد نظر قرار دهد همچنین برای همکاری با نهادها و دولت های دیگر درصدد یافتن راه های جدید باشد. (یونسکو، 1379، به نقل از صالحی امیری 1387)
8-به امر تنوع فرهنگی، که به خلاقیت در تولیدآثارفرهنگی و هنری منجر می شود توجه ویژه ای داشته باشد.
9-باتوجه به محدودیت منابع وامکانات وهمچنین مشکلات، اولویت گذار باشد.
10-بر اساس اجماع و نوعی توافق رسمی و اتفاق نظر میان مسئولان و متوالیان امور شکل گرفته باشد و کارشناسان بخش اجرایی نیز مصمم به اجرای ان باشند “برنامه فرهنگی ملی براساس یک فرایند سیاسی است: فرایندی که سیاستمداران آن را آغاز می کنند و می کوشند تا بر آن حاکم گردند. برای تحقق اهداف فرهنگی باید میان رهبران سیاسی و برنامه ریزان پیوسته تبادل نظر صورت گیرد برنامه ریزی نمی تواند از فرایند سیاسی جدا افتد و بی توجه به آن ادامه یابد در صورتی که چه کارکنانی که برنامه را تهیه کردند و چه کارمندانی که آن را اجرا می نمایند–برای اجرای آن مشتاق نباشند برنامه باشکست مواجه می شود.
11-برنامه ریزی فرهنگی باید براساس یک رویکرد و الگوی فرهنگی کلانی شکل گیرد و درباره آن الگو و رویکرد میان مسئولان و کارشناسان اتفاق نظر وجودداشته باشد. به عبارت دیگر، انگاره نظری حاکم بر سطوح عالی برنامه ریزی و سطوح کارشناسی متفاوت نباشد. زیرا وجود شکاف نظری در اثر ابعاد محورهای انگاره نظری سطوح عالی برنامه ریزی و سطوح کار شناسی موجب ابهام مفهومی، نبود تفاهم میان سطوح عالی، میانی، اجرایی و در نتیجه ظاهر شدن گسست و بهم ریختگی در حوزه برنامه ریزی فرهنگی می شود و سیاست گذاران اهداف و راهبردهایی راتعیین می کنند که برای سطوح کارشناسی ابهام نظری دارد. متقابلا طرح ها و برنامه هایی توسط کارشناسان ارائه می شود که از نگاه سیاست گذاران مبهم ومشکوک است (رجب زاده، 1380، به نقل ازحیدری زاده، الهه 1387)
11-ضرورت برنامه ریزی فرهنگی
تقریبا همگان بر اصل برنامه ریزی اتفاق نظر دارند و درباره اهمیت و ضرورت آن هیچ گونه شک و شبهه ای وجود ندارد. درباره اهمیت و ضرورت برنامه ریزی فرهنگی در عرصه فرهنگ نیز تقریبا چنین توافقی وجود دارد. برنامه ریزی فرهنگی، می تواند امکان به کار گیری دقیق تر مدیریت ها، سازمان ها، طراحی اقدام ها و فعالیت های فرهنگی متناسب با اهداف و اولویت ها را فراهم آورد. اصولا برنامه ریزی بر اساس این فرض پذیرفته شده انجام می گیرد که، امکانات و منابع ما محدود است و بهره گیری توام با روزمره‏گی از منابع محدود، صدمات جبران ناپذیری به بار خواهد آورد امروزه برنامه ریزی در تمام امور انسانی، امری انکار ناپذیر تلقی می شود و عملا شاخصی برای تفکیک کشورهای پیشرفته از غیر پیشرفته محسوب می شود. با توجه به اهمیت برنامه ریزی، به نظر نمی رسد دلیلی برای بهره گیری از آن در عرصه فرهنگ وجود نداشته باشد. زیرا نظام فرهنگی همزمان دارای دو کارکرد محوری متناقض نمای “تغییر و نو آوری” و “تداوم اجتماعی” است بنابر این ضرورت برنامه ریزی را باید در دو چیز جست و جو کرد: از یک طرف در همین کارکرد تغییر دو گانه و متناقض آمیز فرهنگی، یعنی کارکرد تغییر و تداوم و از طرف دیگر، جوامعی نظیر جامعه ما که مرحله گذر را طی می کنند و تحولات سریع و نا همگون و نابرابر را تجربه می کنند همزمان احتیاج به نظم و تغییرات همگون و جهت دار دارند. (چلپی، 1374. به نقل از صالحی امیری1387)
12-انواع برنامه ریزی فرهنگی
به طور کلی می توان چند نوع فعالیت راکه معمولا به عنوان برنامه ریزی برای فرهنگ شناخته می شود، از هم تفکیک کرد نوع اول برنامه ریزی از نوع اقتصادی است و به تخصیص منابع برای فعالیت های فرهنگی، بر اساس مجموعه ای از اولویت ها می پردازد. این نوع فعالیت ها که بسیاری از اوقات برنامه ریزی فرهنگ و هنر نامیده می شود با چالش هایی از جمله اعمال نفوذ و تصمیم گیری های دولت روبرو است. نوع دوم برنامه ریزی فرهنگی، در واقع جزیی از برنامه ریزی و طراحی شهری است و عنصر مکان یابی و طراحی فضاهای فرهنگی شهر را در بر می گیرد. برخی دیگر از متخصصان، برنامه ریزی فرهنگی را در واقع برنامه ریزی برای جلب مشارکت مردم در اداره امور شهرها از بعد اجرایی و عمرانی می دانند. این دیدگاه در واقع برنامه ریزی برای مشارکت در سطح محلی است که جزیی از برنامه ریزی شهری است. فعالیت دیگری که باز هم برنامه ریزی فرهنگی خوانده می شود، طراحی استراتژی فرهنگی است. برخی این فعالیت ها را از نوع برنامه ریزی استراتژیک به شمار می آورند. این دیدگاه نیز در بر گیرنده، فعالیت های مختلفی از طرح ریزی کالبدی گرفته تا سیاست گذاری های کلان عمومی است. با وجود این می توان این نگرش رابا سیاست گذاری فرهنگی کلان یکسان شمرد. زیرا از این زاویه برنامه ریزی فرهنگی تعیین اولویت بندی و طراحی سیاست های عمومی است که باعث تقویت وحدت و انسجام ملی شده، هویت ملی و فرهنگی شهروندان را تقویت و تثبیت می کند. (ایوانز: 2001 به نقل ازاسماعیل کاوسی 1387)
هر نظریه در واقع بیان یک اعتقاداست. دید گاهی است که به ما اجازه می دهد تا جهان اطراف خود را قدری بیشتر و کمی بهتر بشناسیم. البته باید به این نکته توجه داشت که اگر نظریه ای پیچیده است، الزاما به این معنا نیست که نظریه خوب و کاربردی هم باشد. در عین حال نظریاتی که خیلی ساده انگارانه وروشن می باشند، ممکن است ارزش تفسیری محدودی داشته باشند. (سوتهیل و همکاران، 1383) نظریه هدایتگر تحلیل است و قضایایی که از آن بر می خیزد محور اصلی تحلیل داده ها را تشکیل می دهند. بنابراین، انتخاب چارچوب نظری برای هر تحقیقی نقطه حیاتی آن است. زیرا چارچوب نظری حداقل دو کارکرد مهم دارد: اول اینکه اجازه می دهد سوال آغازین تحقیق مجددا فرمول بندی شده یا به صورت دقیق تری بیان گردد. دوم اینکه چارچوب نظری به عنوان شالوده برای فرضیه هایی به کار می رود که به اعتبار آن‏ها محقق پاسخ منسجمی به سوال آغازین می دهد (کیوی 1381) از آنجایی که در این پژوهش بنا را بر آن گذاشتیم تا از نتایج حاصله آن در برنامه ریزی فرهنگی سود جوییم لذا چارچوب نظری تحقیق بر اساس برنامه ریزی فرهنگی

مطلب مشابه :  پایان نامه با کلید واژه هایمصرف کنندگان، اشتراک منابع، تلفن همراه
دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید