کند و برای دانش موجود با توجه به ویژگی آن کاربرد مناسب را کشف نماید (جدول2-4). مدیران به عنوان تصمیم‌گیرندگان در سازمان، بایستی بدانند منابع دانشی در دسترس جهت انتخاب برای “دانش درست” کدام ها هستند(Holsapple and Whinston, 1996).
ویژگی
شــــــــــرح
سطح مفهومی
سطح شناختی دانش، عمل گرایی، هدف گذاری سیستماتیک، ایده آلی
کاربرد و محتوی
دانش در مورد موضوعات معین (مشتریان، عرضه کنندگان، بازارها) و زمینه مسئله ، جائیکه دانش می تواند استفاده شود.
درجه انتزاع
طیفی از انتزاعی تا واقعی
درجه قابلیت کاربرد
چگونه دانش به طور گسترده می تواند در سطح (محلی، جهانی) بکار برده شود
درجه قطعیت
سطح اعتماد در اعتبار دانش
درجه جزئیات
حدود عمق و گسترش
درجه اهمیت
دانش برای ایجاد ارزش در رابطه با اطمینان از شایستگی سازمان
درجه قابلیت سنجش
مسئولیت دانش برای سنجش
درجه کارایی
تخصص و خبرگی که در دانش وجود دارد
درجه برگشت
دانش، متا دانش، متا متا دانش و ….
وضعیت دانش
پیشرفت وضعیت های دانش: داده، اطلاعات، دانش، بینش، فهم، قضاوت
محل
مکانی که دانش در آنجا قرار دارد(بر اساس منابع دانشی، موقعیت فیزیکی)
سطح مدیریت
سطح مدیریتی که در آن دانش بکار می رود(عملیاتی، کنترل و استراتژیک)
وجه
طیفی از ضمنی به صریح
قابلیت برنامه پذیر
حدی که در آن دانش قابل انتقال است و به آسانی مورد استفاده مجدد قرار می گیرد
کیفیت
اعتبار و سودمندی دانش
منبع
منبع دانش
موضوع
دانش یک حوزه کاربردی، خود حوزه یا دیگر حوزه ها
زمان/ طول عمر
جنبه های موقت دانش
نوع
توصیفی، رویه ای، و دلایلی که به ترتیب با “چه “، “چگونه”و “چرایی” جنبه های دانش سروکار دارد.
کاربرد
استفاده برای استفاده عملی، فکری، سرگرمی، معنوی، حرفه ای یا غیر حرفه ای
قابلیت تغییر
حدی که درآن دانش استعداد تغییر را دارد
ضرورت و اهمیت مدیریت دانش
مدیریت دانش بدین دلیل اهمیت دارد که روشی را برای درک روشن و جامع از ابتکارات مدیریت و رویه ها ارائه می دهد. زمانی که شرکت ها در بکارگیری سرمایههای ملموس با شکست مواجه میشوند. سرمایههای دانشی میتوانند علارغم دشواری در کمی شدن، برای رشد، نوآوری، عملکرد و بقای بلند مدت سازمانها حیاتی باشند. شناسه زاده(1380)، براین باور است که به دلالیل زیر، امروزه سازمانها باید به مدیریت دانش بیش از گذشته توجه کنند.
– انفجار اطلاعات و افزایش دانش در جامعه
– پیچیدگی محصولات و تنوع خدمات در جامعه
– محیط بازار، به طور فزایندهای رقابتی شده است و نرخ نوآوری در حال افزایش است.
– فشار رقابتی میزان نیروی کار را کاهش میدهد و این دانش ارزشمند است، که کسب و کار را نگهداری میکند.
– گرایش به بازنشستگی زود هنگام و افزایش نقل و انتقال نیروی کار، منجر به هدر رفتن دانش شده است.
– تغییرات در راهبرد، ممکن است باعث از دست دادن دانش در حیطهای خاص شود.
– امروزه ضرورت مدیریت دانش برای سازمانهای کوچکتر مهمتر شده است. زیرا آنها امکانات و منابع سازمانهای بزرگ را ندارند و بیش از آنها باید منعطف باشند و درست تصمیم بگیرند. در غیر این صورت کوچکترین اشتباه میتواند برای آنها گران تمام شود.
– امروزه بیشتر سازمانها در حال ورود به بازارهای جهانی هستند. فعالیت فراملی مستلزم ارتباطات سازمانی قوی و توانایی نگهداری دانش است، که این به یادگیری فردی و سازمانی و هماهنگی فرهنگی وابسته است.
– امروزه سازمانها بر مبنای دانش رقابت میکنند و با کاربرد دانش منابع بیشتری کسب میکنند.
– کاربرد مدیریت دانش منجر به افزایش سریع تر حل مسئله، پاسخ به تغییر و انطباق با آن ، انعطاف پذیری و … میشود.
دلایل اهمیت به کارگیری مدیریت دانش
از مهمترین عللی که موجب شده تا سازمان ها به موضوع مدیریت دانش تمایل نشان دهند آن است که مدیریت دانش:
– موجب افزایش بهره وری وسوددهی می شود.
– همکاری را تقویت می نماید.
– موجب بروز و رشد خلاقیت می شود.
– موجب تشویق و نوآوری می شود.
– به برقراری و تسریع جریان انتقال دانش از تولید کننده به دریافتکننده کمک می کند.
– موجب تسهیل اشتراک اطلاعات بین کارکنان می شود.
– از دوباره کاری می کاهد.
– توان سازمان را برای مقابله با پدیده تورم اطلاعات افزایش می دهد.
– دانش کارکنان را پیش از ترک احتمالی سازمان گردآوری و ذخیره می نماید.
– کیفیت ارائه خدمات به مشتری را بهبود می بخشد.
– و از طریق افزایش سطح آگاهی سازمان نسبت به راهکارها، محصولات و عملکرد سازمان های رقیب به سازمان کمک می کند تا از گردونه رقابت خارج نشود(دهقان نجم، 1388).
اهداف مدیریت دانش
مدیریت دانش شامل فرآیند ترکیب بهینه دانش و اطلاعات در سازمان و ایجاد محیطی مناسب به منظور تولید، اشتراک و به کارگیری دانش و تربیت نیروهای انسانی خلاق و نوآور است. هدف مدیریت دانش ایجاد یک سازمان یادگیرنده و شراکت با ایجاد جریانی بین مخازن اطلاعات ایجاد شده توسط افراد قسمت های مختلف شرکت (مالی، عملکرد،هوش رقابتی، وغیره) و مرتبط کردن آن ها با یکدیگر است. به عبارت دیگر هدف نهایی مدیریت دانش ارتقای ارزش افزوده دانش موجود در سازمان به منظور توسعه و بهبود خلاقیت، بهره وری و ایجاد مزیت رقابتی برای سازمان است(دهقان نجم، 1388).
مفهوم مدیریت دانش
پیچیدگی مفهوم دانش و همچنین وجود رویکردهای مختلف در مورد مدیریت دانش باعث شده است تا نگرش واحدی در خصوص مدیریت دانش شکل نگیرد. سوکنانان (2001) می گوید برخی تعاریف از مدیریت دانش به گونه ای است که آن را حتی تا سطح مدیریت داده ها تنزل داده است.
اما مدیریت دانش چیست؟ از کجا نشأت می گیرد؟ باکویتز و ویلیام مدیریت دانش را فرایندی می داند که سازمان از طریق آن به ایجاد سرمایه حاصل از فکر و اندیشه اعضاء و دارایی مبتنی بر دانش میپردازد. مدیریت دانش به عنوان یک استراتژی با استفاده از افراد، فرایندها و تکنولوژی در پی تسخیر و سازمان دادن دانش است، به صورتی که ظرفیت های سازمانی را جهت رقابت و تولید ارزش ارتقا بخشد. از این رو باید بدانیم که مدیریت دانش صرفاً درباره فناوری نیست، بلکه در مورد فرایندها، افراد، رفتارها، جریانهای کاری و سایر عوامل دیگری است که صرفاً بر حسب فناوری اطلاعات تعریف نمیشوند. درست است که در این خصوص به فناوری اطلاعات نیازمندیم، اما نمی توانیم بگوییم که مدیریت دانش را صرفاً از طریق اجرای این برنامه ها میتوان انجام داد.
تعاریف مدیریت دانش
همانگونه که عنوان شد مدیریت دانش، مفهومی پیچیده و گسترده است و به همین دلیل صاحبنظران مختلف از زوایای گوناگون به آن نگریسته اند. درراستای تعریف مدیریت دانش تاکنون تعاریف زیادی صورت گرفته است که مختصراً در ذیل به آن ها اشاره می گردد.
پرز (1999) معتقد است: مدیریت دانش عبارت است از گردآوری دانش، قابلیت های عقلانی و تجربیات افراد یک سازمان و ایجاد قابلیت بازیابی برای آن ها به عنوان یک سرمایه سازمانی.
ازدیدگاه نیگل کینگ(1999) مدیریت دانش عبارت است از فرآیند ایجاد، سازماندهی، اشاعه وحصول اطمینان از درک اطلاعات مورد نیاز برای انجام یک کار.
نیومن در سال 1991 براین باور بود که مدیریت دانش مجموعه ای از فرآیندهایی است که پدید آوری، اشاعه و به کارگیری دانش ذهنی و عینی در یک سازمان را در بر می گیرد.
از دیدگاه بارکلی و موری مدیریت دانش شامل شناسایی و تعیین سرمایه های فکری موجود در یک سازمان، تولید دانش جدید برای تداوم برتری رقابتی آن سازمان، فراهم ساختن امکان دسترسی به حجم وسیعی از اطلاعات، اشتراک بهترین عملکرد با به کارگیری فناوری است که حصول همه موارد مذکور را میسر سازد.
در یک نگاه کلی می توان گفت مدیریت دانش می تواند همان سازماندهی دانسته ها باشد، یعنی تلاش برای به دست آوردن دانش ضروری، اشتراک اطلاعات در داخل یک سازمان و تأکید بر تقویت حافظه سازمانی به منظور بهبود روند تصمیم گیری، افزایش تولید و حمایت از نوآوری در سازمان(دهقان نجم، 1388).
مالهوترا1(2000) تعریف خود از مدیریت دانش را اینگونه ارائه می دهد. مدیریت دانش، فرایندی است که به واسطه آن سازمانها در زمینه یادگیری (درونی کردن دانش) کدگذاری دانش (بیرونی کردن دانش) و توزیع و انتقال دانش، مهارتهایی را کسب میکنند.
با توجه به تعارف بالا میتوان گفت، مدیریت دانش، عبارتست از: استراتژی بهینه سازی سیستماتیک کسب و کار، که اطلاعات ضروری مربوط به کسب و کار را به نحوی انتخاب، عصاره گیری، ذخیره و سازماندهی میکند تا عملکرد کارکنان و قدرت رقابت سازمان را بهبود بخشد.
روی هم رفته، علارغم اینکه برداشت های گوناگونی از مدیریت دانش وجود دارد، همه آنها بر روی یک باور متمرکز هستند که دانش دارایی مهمی است که باید مدیریت شود. هسته اصلی مدیریت دانش کسب دانش مناسب برای افراد مناسب در زمان و ساختار مناسب است.
مزایای بکارگیری مدیریت دانش
تحقیقات گوناگون در گذشته، مزایای بکارگیری اثر بخش مدیریت دانش را نشان داده اند. برخی از مزایای بکارگیری مدیریت دانش در سازمانها عبارتند از :
– ارائه خدمات و محصولات برتر.
– بکارگیری سریع تر نظرات و اختراعات
– کاهش هزینه های تولید
– افزایش سطح یادگیری سازمانی
– تقویت سطح فرهنگی سازمانی
– ایجاد مزیت رقابتی پایدار در سازمان
– ایجاد توانمندی در حل مسائل سازمان در کوتاهترین زمان ممکن
– بهبود بهره وری در ارائه محصولات و خدمات به مشتریان
– بهبود کیفیت کاری کارکنان از طریق ظرفیت سازی و بهبود مهارتها
– ایجاد انگیزش در کارکنان
– ایجاد سیستم دانشی و یادگیری رسمی (تجربیات موفق و درس آموخته شده)
– یکپارچگی بهتر و آموزش بهتر حین کارکنان
– ارتباطات نزدیکتر با مشتریان
– فرآیندهای داخلی سریع تر و بهتر
– نگهداری بهتر کارکنان
فرآیندهای مدیریت دانش
سیستم مدیریت دانش به منظور تحقق اهداف خود باید فعالیت ها یا فرآیندهای را به کار گیرد. در این راستا فرآیندهای متنوعی ارائه شده است، که با توجه به فعالیت ها و فرآیندهای بیان شده می توان آن ها را در قالب زیر تلفیق نمود(رحمان سرشت، 1379).
فرآیند خلق دانش (خلاقیت): اولین مرحله از مراحل وسیع فرآیند مدیریت دانش است، دانش در سازمان در دو چرخه متمایز شخصی وگروهی خلق می شود. دانش شخصی وقتی در بافت سازمانی به کار می رود دانش جدیدی خلق می کند که می توان آن را دانش سازمانی نامید.
چرخه دانش جمعی از کاربرد دانش شخصی در بافت سازمان به وجود می آید که می توان آنرا دانش سازمانی نیز نامید. دانش سازمانی شامل انواع دانش فرآوده ای، دانش فر آیندی، دانش رقابتی، دانش تکنیکی و … می باشد.
فرآیند اکتساب دانش )برداشت): فرآیند برداشت یا اکتساب دانش برای پاسخگویی به نیازهای فعلی و قابل پیش بینی آینده و تحقق اثر بخش هدف ها ضروری است. دانش را می توان از طریق مکانیزم های مختلفی کسب کرد. به منظور شناسایی مکانیزم اکتساب دانش می توان آن را در دو طبقه قرار داد: منبع درون سازمان و منبع بیرون از سازمان.
منبع درونی اکتساب دانش، ذهن کارکنان )دانش تلویحی و مستتر(یا پایگاه داده های سازمان که به شکل اطلاعات کدگذاری شده است.
منبع بیرونی اکتساب دانش، که دانش جدید را وارد سازمان می کند که به دو طریق صورت می گیرد:
الف: الگوبرداری: در این روش سازمان عملیات عالی را از دیدگاه رقبا شناسایی می کند و موفقیت آن ها را به عنوان الگوی خود قرار می دهد. بدین منظور وضعیت فعلی خود را با معیارهای آن ها مقایسه و ارزیابی
می کند. شکاف ها شناسایی و را ه حلها طراحی می شود. دانش جدید به عنوان معیارهای موفقیت سازمان مرجع وارد سازمان

مطلب مشابه :  منابع پایان نامه ارشد دربارهبهره بردار
دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید