. نوجوان همچنین مردد و دو دل می‌شود.از سویی می‌خواهد مستقل باشد و از جانب دیگر هنوز نمی‌توانند بی نیاز از اطرافیان باشد و مستقل از والدین زندگی کند.لذا با والدینش ناسازگاری را آغاز می‌کند و افکار و خواسته‌های آنان را کهنه و ارتجاعی می‌پندارد، در این تعامل، والدین نیز متقابلا از رفتارها و حرکات نوجوان اظهار ناخشنودی و نارضایتی می‌کنند.نوجوان برای ادامه زندگی باید افکار و وابستگی‌های دوران کودکی را رها سازد و مهارتهای جدیدی را برای سازگاری کسب کند.انتقال موفقیت آمیز از کودکی به نوجوانی، به تغییر در مفهوم خویشتن نیاز داردکه این امر بدون کمک اطرافیان خصوصا خانواده ، مربیان و مشاوران آگاه و مجرب امکان پذیر نیست. نوجوان همچنین باید هویت خود را بشناسد و به هدف زندگی پی ببرد، به ارزش هایش آگاهی پیدا کندو بداند که “من” اوبا دیگران تفاوت دارد. هویت آن تصویری است که نوجوان از خویشتن دارد و ممکن است با تصوراتی که دیگران از خود دارند،هماهنگ
و یکسان ویا با آن کاملا متفاوت باشد.تشکیل هویت جزء لازم و مهم زندگی برای تمام انسان هاست و به دو بخش هویت موفق یا شکست تقسیم می‌شود. نوجوانان با هویت موفق گرد هم می‌آیند و کسانی که هویت شکست دارند به معاشرت با یکدیگر می‌پردازند.خصوصیات مشترک نوجوانان با هویت شکست این است که آنان احساس تنهایی و بی کسی می‌کنند،از حل مشکلات زندگی و مواجه شدن با واقعیات گریزانندودر نتیجه مضطرب و پریشان می‌شوند. در مقابل نوجوانان با هویت موفق بطور سازنده و موثر با مشکلات مواجه می‌شوند و بر اثر احساس ارزشمندی ،از عهده حل مسائل بخوبی بر می‌آیند.برای این که مشاوران نقش خود را به خوبی ایفا کنند باید ویژگیهای این دوره را به خوبی بشناسد و شیوه برخورد درست باآنان رایاد بگیرند(شفیع آبادی، 1384).
با توجه به این که مشاوره فعالیتی یاورانه به منظور حل مشکل مراجع است که در یک را بطه عاطفی- عقلی رویاروی بین مراجع و مشاور انجام می‌پذیرد وپس از شناخت و تشخیص مشکل با همکاری مشاور و مراجع راه حل هایی برای مشکل مطرح می‌گردد ومراجع از بین آنها مناسب ترین را بر می‌گزیند و به مرحله اجرا می‌گذارد.شخصی که که با بحران و مشکل روانی مواجه است،توانایی ایستادگی در برابر فشارهای وارده زندگی را ندارد و از حل مشکلات به طور منطقی و سنجیده عاجز است. و گرفتار بی ثباتی روانی است. این افراد برای حل مشکل و برقراری،تعادل روانی به مشاور نیاز دارند.همانگونه که گفتیم فعالیت‌های مشاوره در وهله نخست جنبه درمانی و حل مشکل را دارد.برای نیل به این هدف مشاورانی متخصص و مجرب مورد نیاز است تا بتوانند در حل مشکلات دانش آموزان و والدین آنها را یاری دهند.انجام چنین اقدامی‌مسلما خارج از توان علمی‌معلمان و کارکنان مدرسه است و به مشاورانی که از تخصص علمی‌و آمادگی کافی برای حل مشکلات دانش آموزان ،والدین و کارکنان مدرسه برخوردار باشند و دوره‌های آموزشی مورد نیاز را گذرانده باشند،نیازمبرم وجود دارد (شفیع آبادی، 1385).
2-2- انگیزش تحصیلی
انگیزش عامل فعال ساز رفتار انسان است. انگیزش را می‌توان به عنوان نیروی محرک فعالیت های انسان و عامل جهت دهنده آن تعریف کرد ( سیف،1387). صاحب نظران انگیزش را به دو گروه اصلی، یعنی انگیزه درونی و بیرونی تقسیم کرده اند. مولفه های انگیزشی درونی، تقویت کننده های داخلی و شخصی هستند که جذابیت لازم برای انجام یک فعالیت را ایجاد می‌کنند. در حالی که مولفه های انگیزشی بیرونی، به تقویت کننده های خارجی که فرد تحت تاثیر آن‌ها برای رسیدن به هدف مستقلی تلاش می‌کند، اطلاق می‌شود. درخصوص جویندگان علم و دانش آموزان، انگیزش تحصیلی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. از دید روان شناسان و همچنین معلمان، انگیزش، یکی از مفاهیم کلیدی است و برای توضیح سطوح مختلف عملکرد به کار می‌رود. این مفهوم، تفاوت میزان تلاش برای انسجام تکالیف درسی را بازگو می‌کند (انتویستل13، 1988).
وقتی در نظام آموزشی، مشکلاتی همچون افت تحصیلی رخ می‌دهد، از انگیزه یادگیرنده، به عنوان یکی از علل مهم آن یاد می‌شود. در نظریه های آموزشی، انگیزه هم یک مفهوم اساسی به شمار می‌رود(بال ١٩٧٧).
در کاربردهای آموزشی انگیزش، به تعبیرهای مختلفی از قبیل انگیزش دانش آموز، انگیزش یادگیری و انگیزش تحصیلی بر می‌خوریم که با وجود نزدیکی این مفاهیم به یکدیگر، برخی کوشیده اند آن‌ها را از هم متمایز کنند و منبع آن را گاهی درونی و گاهی بیرونی می‌دانند. انگیزش دانش آموز به طور طبیعی باید با علاقه او به مشارکت در فرآیند یادگیری سروکار داشته باشد، ولی به دلایل و اهداف زمینه ساز این درگیری یا عدم درگیر شدن با فعالیت های آموزشی هم توجه دارد. هر چند ممکن است، دانش آموزان به طور یکسان، برای انجام یک تکلیف برانگیخته باشند، اما منبع انگیزش می‌تواند متفاوت باشد. دانش آموزی که از درون برانگیخته برای خود آن فعالیت، و یا برای لذت ناشی شده و فعالیتی را قبول می‌کند از آن، یادگیری ناشی از آن و یا احساس آمال گرایی حاصل از آن، دانش آموزی که از بیرون برانگیخته شده، برای این کار می‌کند که پاداشی کسب کند یا از تنبیهات خارج از خود فعالیت دوری گزیند؛ مانند نمرات، برچسب‌ها و تایید معلم(لپر14، ١٩٨٨ ؛ به نقل از اسپالدینگ، ترجمه یعقوبی،1377). انگیزش تحصیلی به تمایل درونی فراگیر که موجب هدایت رفتار او به سوی یادگیری و پیشرفت تحصیلی می‌گردد، اطلاق می‌شود که تحت تاثیر هر دو عوامل درونی و بیرونی قرار می‌گیرد. با انگیزش تحصیلی دانش آموزان تحرک لازم را برای به اتمام رساندن موفق یک تکلیف، نیل به هدف یا دستیابی به درجه معینی از شایستگی در کار خود پیدا می‌کنند تا نهایتاً بتوانند به موفقیت لازم در امر یادگیری و پیشرفت تحصیلی نایل گردند (ریو152007). روانشناسان، ضرورت توجه به انگیزش در تعلیم و تربیت را، به علت ارتباط موثر آن با یادگیری، کسب مهارت‌ها ، راهبردها و رفتارها متذکر شده اند و یکی از سازه های اولیه ای که برای تبیین این انگیزش ارائه کرده اند انگیزش پیشرفت تحصیلی است (پنتریچ و شونک162008).
انگیزش یادگیری، با انگیزش دانش آموز اندکی تفاوت دارد. مارشال17(1987) معنادار بودن، ارزشمندی و منافع انگیزش یادگیری را چنین تعریف می‌کند کارهای آموزشی برای یادگیرنده بدون توجه به دارا بودن یا نبودن علاقه درونی. طبق نظر بروفی18(1986) انگیزش یادگیری، یک شایستگی است که از طریق تجارب عمومی‌آموخته می‌شود؛ اما بیشتر توسط مدلسازی، تبادل انتظارات و آموزش مستقیم یا اجتماعی شدن از سوی افراد مهم (به خصوص والدین و معلمین) برانگیخته می‌شود.
2-3- الگوهای انگیزشی
طبق نظر دسی و همکارانش(1985)، هنگامی‌که افراد خود را با کفایت و خود مختار ادراک می‌کنند مایلند دارای انگیزه ی درونی باشند. رفتار این افراد از درون هدایت میشود. این افراد به دیگران و یا به وقایع بیرونی به راحتی اجازه نمی‌دهند تا بر آنها تأثیر بگذارند. برای مثال، اگر فردی انگیزه درونی برای خواندن داستان دارد، آن را حتماً به آسانی خواهد خواند، زیرا در این فرایند رضایت و خشنودی درونی احساس میکند، و به این دلیل به داستان علاقه ندارد که فرضاً هر گاه داستان می‌خواند مادرش او را تشویق می‌کند. همچنین دلیل این نیست که از چیزی میترسد فرضاَ نمره ی بد. او این داستان را می‌خواند چون آزمایش کردن و عبرت گرفتن از زندگی دیگران برایش رضایت بخش است. افرادی که انگیزه درونی دارند برای خود اهدافی در نظر می‌گیرند و روی آن کار می‌کنند و نیز تکالیفی را به عهده می‌گیرند که هم جالب و هم رضایت بخش باشد. آنها تکالیف خود را کارهایی که در نظر فرد اجباری تلقی می‌شود، باعث می‌شود تا خود مختاری ادراک شده و سطح علاقه یا انگیزش درونی وی کاهش یابد. برای مثال، معلمانی که از پاداشهای بیرونی برای بهبود انگیزش درونی استفاده می‌کنند موجب کاهش این انگیزش می‌شوند. رفتارهای این افراد از بیرون هدایت می‌شود، یعنی وقایع بیرونی و دیگر افراد در رفتار و تصمیم گیریهای آنها نقش بسیار مهمی‌ایفا می‌کنند. افرادی که خود را بی کفایت می‌شمارند، اغلب به افراد با کفایت از خود توجه می‌کنند. آنها در پی فرصت هستند تا با افراد با کفایتتر از خود رابطه برقرار کنند و از امتیازات آنها بهره گیرند و یا ممکن است روشهایی باشند تا از افراد با کفایتتر از خود دوری کنند. به این ادراک می‌کنند مایلند تا توجه زیادی به کنترل کنندگان وآلت دست ترتیب، افرادی که خود را به صورت راهبرده ایی کنند که آن فرد آلت دست ممکن است در مقابل کند و یا تسلیم شود. نتایج در هر دو مورد از برخی جهات متشابه است. این افراد در مقایسه با آنهایی که توجه بیشتری به احساس خودشان از خشنودی و رضایت شخصی دارند به دیگر افراد و وقایع بیرونی اهمیت بیشتری می‌دهند. بنابراین، دانش آموزان دارای انگیزش بیرونی چنان چه در کاری به خوبی عمل کنند به جای تمرکز روی تکلیف و رضایت از موفقیت در آن، نظرشان بیشتر به خواسته های معلم و این که چه استفاده ای می‌توانند از آن بکنند و یا چه پاداشی به دست می‌آورند، معطوف می‌شود، اما اگر این افراد کاری را به خوبی عمل نکنند، به این می‌اندیشند که چگونه تنبیه می‌شوند و چطور می‌توانند توجه دیگران را از این امر دور کنند(بیابانگرد،1390).
پس بیشترین توجه و نیروی آنها بر فضای اجتماعی کلاس و به ویژه موفقیت آنها در آن اجتماع متمرکز خواهد بود. اما شکلی از انگیزه ی بیرونی وجود دارد که به نظر می‌رسد درونی باشد تا بیرونی. دسی و رایان (1985) آن را نامیده اند. ریشه های این گرایش انگیزشی در تجارب اولیه کودک و نمادهای قدرت خود گردانی درونی شده و ارزشمندی هم چون معلمان و والدین قرار دارد. بیشتر والدین و معلمان از تأیید برای تشویق به کارهای مناسب و از عدم تأیید برای جلوگیری از رفتارهای نامناسب استفاده می‌کنند. کودکان ودانش آموزانی که می‌خواهند به والدین و معلمان خود خیلی لطف کنند، اغلب در مورد تأیید شدن به خاطر انجام کارهای خوب، احساسات غرور و شرم را درونی می‌کنند، یعنی ممکن است پس از آن این احساسات در هنگامی‌هم که معلمان و والدین به کار و تلاش کودک توجه ی ندارند ایجاد شود.در واقع چنین کودکی هنگامی‌که کار خوبی انجام می‌دهد، احساس غرور می‌کند حتی اگر دیگران آن را تأیید نکنند. همین طور، وقتی وی کاری را به بهترین شکل و با جدیت انجام ندهد، احساس شرم می‌کند. لازم هم نیست کسی چیزی در مورد شکست او بداند تا احساس شرم او ظاهر شود. دانش آموزانی که اغلب تقویت کننده های اجتماعی تأیید و عدم تأیید را درونی کرده اند، اغلب چندین ساعت روی تکالیف خود کارمی‌کنند، زیرا می‌خواهند از احساس شرم اجتناب کنند. به نظر می‌رسد که این افراد دارای انگیزه درونی باشند، زیرا برای انجام تکلیف خود به پاداشها و تنبیه‌ها نیاز ندارند، اما چون آنها لذت واقعی را از انجام تکالیف تجربه نمی‌کنند، هنوز از نظر انگیزشی، بیرونی هستند و آن ممکن است برای آنها خسته کننده باشد(بیابانگرد،1390).
آنها در واقع بر روی تکلیف دشواری کار می‌کنند که به آن چندان علاقه ای ندارند، زیرا می‌خواهند به خاطر ارزیابی دیگران احساس خوبی کسب کنند. سرانجام همانند افراد دارای انگیزه ی بیرونی، یا بدون انگیزه نیز خود را به صورت با کفایت و خود مختار احساس نمی‌کنند، اما این افراد بر خلاف افرادی که انگیزه ی بیرونی دارند راه بسیار طولانی و دشوار می‌بینند، به طوری که در نهایت دست از کار می‌کشند. در واقع این افراد نه از فرد شایسته ای کمک می‌گیرند و نه در برابر راهبردهای کنترل کننده از جانب یک نماد قدرت مقاومت می‌کنند، در حالی که دانش آموزان دارای

مطلب مشابه :  منابع پایان نامه درموردسازمان دانش محور، سازمان دانش، صاحب نظران
دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید