شرایط اندام وار گوناگون می‌تواند کنش مغز را تحت تأثیر قرار داده، به اختلال روانی بیانجامد تأکید ورزیده است. .(سواری.،1387)
2-الگوی روان تحلیل گری در وهله نخست، بر موقعیت‌های تنش زایی که به وسیله ی ایجاد اضطراب متضمن تهدید برای فرد است، متمرکز می‌شود. چنانچه فرد به طور مؤثر با موقعیت اضطرابی سازش حاصل کند، اضطراب حذف می‌شود و در صورتی که اضطراب و تنش ادامه یابد فرد نوعاً به مکانیزم‌های دفاعی گوناگون، که سلامت روان وی را تحت تأثیر قرار می‌دهند متوسل می‌شود این الگو به تجارب آغازین کودکی در خانواده که به وسیله ی هدایت نادرست والدین سرکوب شده است اهمیت بسیار می‌دهد. (سواری،1387).
3-الگوی رفتاری نگری، یادگیری معیوب را عامل اساسی اختلال روانی می‌داند. سلامت روان به طور گسترده ای توسط شکست و یادگیری رفتارهای سازش یافته ی ضروری یا ناکامی‌در تسلط یافتن بر موقعیت‌های اجتماعی به طور موفقیت آمیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد. ناگفته پیداست رفتارهای سازشی نایافته مانند سایر مهارت ها، از محیط آموخته می‌شوند (سواری،1387).
4-الگوی هستی نگر- انسانی نگر بر توقف یا تحریف تحول فرد به عنوان عامل اساسی، که بر سلامت روان اثر می‌گذارد، تأکید می‌ورزند. این الگوها بر تقویت انگیزش و شکل گیری خود در فرد تأکید می‌کنند. چنانچه فرد مجال‌های رشد فردی و خودشکوفایی را انکار کند، اضطراب، ناامیدی و ناکامی‌را تجربه خواهد کرد که در نهایت به سازگاری وی خواهد انجامید. این الگوها بیانگر این نکته است که از طبیعت انسانی که اساساً رو به توحید یافتگی و سازندگی دارد، به وسیله ی شرایط ناخوشایند محیطی موجب سازش نایافتگی می‌شود. (سواری.،1387)
5-الگوی بین فردی، نارضایتی از روابط بین فردی را ریشۀ رفتار سازش نایافته می‌داند. (سواری،1387)
6-دیدگاه بین فرهنگی- اجتماعی بر نقش آسیب شناسی شرایط اجتماعی همچون فقر، تبعیض فرقه‌های مختلف و خشونت به عنوان عامل مهمی‌که بر سلامت روان افراد در جامعه اثر می‌گذارند تأکید می‌ورزد (سواری، 1387).
2-17- نظریات سلامت روان
ونتیز سلامت روان را وابسته به هفت ملاک مى‏داند که عبارتند از: رفتار اجتماعى مناسب،رهایى از نگرانى و گناه، فقدان بیمارى روانى،کفایت فردى و خود مهارگرى، خویشتن ‏پذیرى و خود شکوفایى،توحید یافتگى و سازماندهى شخصیت،گشاده ‏نگرى و انعطاف‏ پذیرى(ونتیز،1995).
عده ای از روان شناسان معمولاً اصل سازگاری و رفتار عادی را ملاک سلامت روانی قرار داده اند. اما اصل برای مشخص کردن افراد سالم و غیر سالم کافی نیست و در خور انتقاد است. زیرا تبعیت از آن صرفاً نوعی تقلید از آداب و رسوم رایج و هر نوع فکر تازه ولو اینکه خوب باشد، انحرافی و جنون آمیز تلقی می‌شود. سلامت روان را داشتن هدفی انسانی در زندگی، سعی در حل عاقلانه مشکلات، سازش با محیط اجتماعی بر اساس موازین علمی‌و اخلاقی و سرانجام ایمان به کار و مسئولیت و پیروی از اصل نیکوکاری است (شفیع آبادی ، 1384).
فروید هنجار را یک افسانه ایده آل می‌داند و معتقد است هر الگویی کم و بیش به الگوی بسیکوتیک شباهت پیدا می‌کند. در تفکر فروید انسان متعارف کسی است که مراحل رشد جنسی- روانی را با موفقیت گذرانده است و در هیچ یک از مراحل بیش از حد تثبیت نشده باشد. از نظر او کمتر انسانی متعارف به حساب می‌آید و هر فردی به نحوی از انحناء غیر متعارف است. در حوزه روان شناسی، انسان‌های غیر متعارف و روانی را به دو دسته تقسیم کرده اند: یکی، افرادی که اختلالات عصبی و روان نژدی دارند و دیگر افرادی که حالات شدید روانی دارند و آن‌ها را افراد روان پریش می‌نامند (سادوک و سادوک، 1988، ترجمه پورافکاری، 1369).
به عقیده آدلر نوروز ، نتیجه قصور در یادگیری است و نیز نتیجه ادراک‌ها و تصورات معیوب و منحرف است. نوروز، بهایی است که ما برای فقدان تمدن خویش می‌پردازیم در صورتی که فروید نوروز را بهایی می‌دانست که ما در قبال تمدن می‌پردازیم. هر نوروز به منزله کوشش است برای حل کردن فرد از احساس حقارت و میل به تفرق و برتری که در مواردی به حالت‌های جبرانی نامطلوبی منتهی می‌شود (شفیع آبادی ، 1384).
فروید :
به عقیده فروید (1964) انسان متعارف کسی است که مراحل رشد روانی- جنسی را با موفقیت گذرانده باشد و در هیچ یک از مراحل بیش از حد تثبیت نشده باشد. از نظر او، کمتر انسانی متعارف به حساب می‌آید و هر فردی به نحوی از انحناء نامنعارف است. شخص سالم از مکانیزم‌های دفاعی نوع دوستی، پیش بینی، پارسایی و ریاضت، شوخ طبعی، والایش و سرکوبی استفاده می‌کند. وی هسته مرکزی بیماری روانی را «اضطراب» می‌داند و افراد نامتعارف را به دو گروه روان نژند و روان پریش تقسیم نموده است(کورسینی، 1973).
1.افرادی که اختلالات عصبی و روان نژندی دارند، 2- افرادی که حالات شدید روانی دارند و آن‌ها را افراد روان پریش می‌نامند (شفیع آبادی، 1384).
فروید (1921) معتقد بود که شخصیت هر انسانی شامل سه بخش «نهاد» (پیرو اصل لذت) و «خود» (پیرو اصل واقعیت و منطق) و «فراخود» (وجدان اخلاقی) می‌باشد و اضافه می‌کند که مشکلات کنونی افراد، به دلیل فشار مداوم غرایز انسانی و خواسته‌های نهاد بروز می‌کند و هر فرد بایستی برای زندگی در جامعه، ارضای آزادانه غرایزش را کنار بگذارد. تجارب نا خودآگاه کودکی بایستی باز گشوده شود و از این طریق به فرد کمک می‌شود تا شیوه ی ارضا کودکان را رها نماید، در نهایت خود آگاهی حقیقی کم نیست مگر اینکه کنترل غیر واقعی فراخود با حس برتر در هم شکسته شود(شفیع آبادی، 1384).
هدف از روان درمانی ایجاد سلامت روانی است. سلامت روانی دو جنبه دارد. یکی سازگاری با محیط بیرونی و دیگری سازش با محیط درونی. محیط مجموعۀ عوامل و امکاناتی است که فرد نمی‌تواند از میان آن‌ها برای توسعه توانایی‌های خود به منزله یک انسان آزاده دست به انتخاب بزند. از روان کاوی انتظار می‌رود تا حدود زیادی سازگاری و انعطاف پذیری فرد را افزایش دهد و موانعی را که بر سر راه استفاده از حداکثر امکانات وجود دارد از بین ببرد (شریفی، 1389).
آلبرت الیس
به عقیده آلیس انسان را موجودی پاسخ دهنده و خلاق می‌داند، بدین معنی که نه تنها محرک‌های بیرونی را درک می‌کند بلکه به طور همزمان درباره آنها فکر می‌کند و به مفهوم سازی تعبیر و تفسیر دست می‌زند. به عقیده وی، افکار منطقی و عقلانی انسان، به عواقب و پیامدهای منطقی، منتهی شود و در نتیجه به سلامت روانی فرد منجر می‌گردد ولی افکار غیرمنطقی و غیرعقلانی انسان به پیامدهای غیرمنطقی منجر می‌شود که موجب اضطراب و پریشانی فرد می‌گردد.
اضطراب و اختلالات عاطفی نتیجه و زادۀ طرز تفکر غیرمنطقی بی معنی و غیرعقلانی می‌باشد و فرد مضطرب درباره خود به ارزشیابی‌های بسیار بدبینانه، منفی بافانه و اخلاقی دست می‌زند وتوان مقابله و مواجهه با مشکل و حل و فصل آن را از خود سلب می‌کند (الیس، 1973).
نظریه روانی اجتماعی و زیستی آدلر:
از دیدگاه آدلر سلامت روان یعنی داشتن اهداف مشخص در زندگی، داشتن فلسفه استوار و محکم برای زیستن، روابط خانوادگی و اجتماعی مطلوب و پایدار، مفید بودن برای هم نوعان، جرأت و شهامت، قاطعیت، کنترل داشتن بر عواطف و احساسات، داشتن هدف نهایی کمال و تحقق نفس، پذیرفتن اشکالات و کوشیدن در حد توان برای حل اشتباهات (خدا رحیمی، ‌1373).
نظریه اریکسون:
همان گونه که فروید در نظریات خود به ناخودآگاه اهمیت ویژه ای می‌دهد اریکسون در این ارتباط اعتقاد زیادی به سن دارد. سلامتی روان را در ارتباط با من توصیف می‌کند و متغیرهای آن در ارتباط مقوله «من» تعریف می‌کند.
به طور کلی اریکسون در ارتباط با سلامتی روان معتقد است که صفات خاصی وجود دارد که فرد دارای سلامتی روان شناختی را از کسی که فاقد این عنصر است متمایز می‌سازد. به نظر اریکسون این صفات در اجتماع معنی می‌یابد و بر این اساس فردی که در جامعه زندگی می‌کند و در صورتی دارای سلامتی روان است که از تعارض عاری می‌باشد از استعداد و توانایی بارزی استفاده کند، در کارش ماهر و استاد باشد، ابتکار نامحدود داشته باشد از انجام لحظه به لحظه حرفه اش پسخوراند بگیرد و در نهایت در مورد فرایند زندگی نظریه معنوی روشن و قابل درکی داشته باشد (خدا رحیمی،‌1373).
نظریه کورت لوین :
کورت لوین با نظریه میدانی در بین روان شناسان شناخته شده است. از دیدگاه لوین نظریه میدانی تنها به حیطه خاصی محدود نمی‌شود، بلکه مفاهیمی‌را در بر می‌گیرد که با آن می‌توان حقایق روان شناختی مختلفی را نمایش داد. اما نظر لوین در ارتباط با سلامت روان بر این است که سلامت و کمال روان شناختی موجب افتراق و تمایز یافتگی بیشتر شخص و محیط روان شناختی او می‌شود و استحکام و استواری مرزهای سیستم روانی فرد به وجود می‌آورد. بنابراین فرد سالم از نقطه نظر روان شناختی به نظر لوین کسی است که بین خودش و محیط روان شناختی خود تمایز و افتراق قائل می‌شود (خدا رحیمی،‌1373).
2-18- مفهوم مشاوره تحصیلی
راهنمایی و مشاوره تحصیلی نوعی رابطه یاورانه فردی و گروهی است که به دانش آموزان در شناخت تواناییها و استعدادهایشان ،شیوه یادگیری، برنامه ریزی، انتخاب رشته تحصیلی، و حل مشکلات آموزشی و انضباطی کمک می‌کند تا بدین ترتیب آنان بتوانند تواناییهای خود را شکوفا سازند، از امکانات موجود استفاده بهینه بنمایند، مشکلات تحصیلی خود را حل کنندو با محیط آموزشی سازگار شوند.راهنمایی و مشاوره تحصیلی غالبا در موقعیتهای آموزشی صورت می‌گیردو هدف آن افزایش رشد شخصی، ذهنی و اجتماعی دانش آموز است.شرتزر (1366) هدف اصلی مشاوره در موقعیتهای آموزشی را کمک به دانش آموزان در زمینه‌های کشف شخصیت، تواناییها و محدودیت‌های خویشتن؛ فراگیری و نحوه ارتباط و سازگاری با دیگران؛ توفیق در کار مدرسه؛ ادامه دادن به تحصیل؛ برنامه ریزی برای تعلیمات آموزشی و حرفه ای برای آینده و غلبه بر احساس تنهایی، خشم، ترس و عدم اطمینان می‌داند (احمدی، 1383).
راهنمایی و مشاوره در موقعیتهای آموزشی با مشاوره در مراکز غیر آموزشی متفاوت است.به طور کلی راهنمایی ومشاوره در موقعیتهای آموزشی را می‌توان به این صورت خلاصه کرد (کاپوزی و گروس،1991):
1.مشاورمعمولا پیام روشنی دارد و آن این که به دانش آموزان برای یادگیری بهتر کمک می‌کند.
2. دانش آموزان در دسترس هستند و مشاور هر روز می‌تواند آنان را ملاقات کند.
3. مشاور معمولا با افراد سالم سروکار دارد، زیرا اغلب دانش آموزان سالمند.
4. مشاور با رشد دانش آموزان مرتبط است و کمتر با بحرانها سروکار دارند.
5. مشاور مورد حمایت سیستم آموزشی است.
6. مشاوریک مشاور عمومی‌است و با تحصیل، خانواده، مسائل اخلاقی، انضباطی و اجتماعی دانش آموزان سروکار دارد.
مشاوران در نظام جدید آموزش متوسطه در دبیرستانها خدمت می‌کنند و یکی از وظایف عمده آنان راهنمایی و مشاوره تحصیلی است. مشاوران برای اجرای این وظیفه تلاش می‌کنند که به دانش آموزان در این زمینه‌ها کمک کنند(احمدی، 1383).
1.دانش آموزان، اولیای آنان و کارکنان مدرسه را با اهداف و برنامه‌های راهنمایی و مشاوره ونقش مشاور آشنا کنند.
2. با مشاوره فردی و گروهی دانش آموزان را با ویژگیها و توان فردی خویش آگاه کنند.
3. با معلمان و مربیان برای شکوفایی استعداد تحصیلی دانش آموزان همکاری کنند.
4. دانش آموزان و اولیای آنان را با آیین نامه ها، مقررات و دستورالعملهای تحصیلی آشنا کنند.
5. دانش آموزان، اولیاء وکارکنان مدرسه را با نظام جدید آموزش متوسطه، رشته تحصیلی و ضوابط ورود به آنها، ارتباط رشته تحصیلی با رشته‌های دانشگاهی و بازار کار آشنا کنند.
6. اطلاعاتی در مورد امکانات تحصیلی منطقه را

مطلب مشابه :  پایان نامه با کلمات کلیدیزنان باردار
دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید