در رفتار آشکار، ظاهر نشود بلکه به‌صورت توانایی‌هایی در فرد ایجاد و در حافظه‌ی او ذخیره می‌شود و هر وقت که بخواهد، می‌تواند آن توانایی‌ها را مورد استفاده قرار دهد(لطف آبادی،1384).نظریه‌های شناختی شامل نظریه گشتالت، آزوبل و بندورا است. صاحبنظران این رویکرد، یادگیری را ناشی از شناخت، ادراک و بصیرت می‌دانند. بدین‌صورت که آموخته‌های جدید فرد با ساخت‌های شناختی قبلی او تلفیق می‌گردد. چون یادگیری، یک جریان درونی و دائمی‌است و انسان همواره به جستجوی محیط زندگی خویش و کشف روابط بین پدیده‌ها می‌پردازد، پس‌ ساخت شناختی خود را گسترش می‌دهد(لطف آبادی،1384).
2-10- نظریه یادگیری گشتالت
بنیان‌گذار روان‌شناسی گشتالت، دانشمند آلمانی ماکس ورتایمر است و منظور از گشتالت، شکل، انگاره یا طرح است. معنی گشتالت در این نظریه آن است که، کل از اجزای تشکیل‌دهنده‌ی آن بیشتر است. یعنی کل، دارای خواص یا ویژگی‌هایی است که در اجزای تشکیل‌دهنده‌ی آن یافت نمی‌شود و از خیلی جهات، تعیین‌کننده‌ی خصوصیات اجزاء است. یادگیری در این رویکرد، عبارت است از بینش حاصل از درک موقعیت یادگیری به عنوان یک کل یکپارچه و آن هم از طریق کشف روابط میان اجزای تشکیل‌دهنده‌ی موقعیت یادگیری حاصل می‌شود. براساس نظریه ولفگانگ کهلر، یکی دیگر از نظریه‌پردازان گشتالتی، یادگیری زمانی به بینش می‌رسد که بتواند از راه درک روابط میان اجزای موقعیت یادگیری به صورت یک کل سازمان‌یافته، به تمامیت آن موقعیت پی‌ببرد. طبق این نظریه، چگونگی ادراک ما از پدیده‌ها مبتنی بر چندین قانون یا اصل، به نام قوانین سازمان ادراکی است. این قوانین، توانایی‌هایی ذاتی در انسان هستند که از طریق آنها فرد، پدیده‌های ادراکی را سازمان می‌دهد. مهم‌ترین قوانین سازمان ادراکی عبارتند از: قانون بستن یا تکمیل: با قانون تکمیل، واحدها و شکل‌های غیرکامل به صورت واحدهای کامل، درک می‌شوند. تا زمانی که فرد با مساله‌ای درگیر است، درک او از موقعیت کامل نیست اما هنگامی‌که مساله حل شد، قسمت ناقص به صورت کامل درآمده و فرد به هدف خود می‌رسد.قانون شباهت: بنا به قانون شباهت، مطالب مشابه یا همگون از مطالب نامشابه بهتر ادراک شده و با هم به صورت اجزاء مرتبط و یکپارچه درمی‌آیند.قانون مجاورت: طبق این قانون، پدیده‌ها و اموری که نزدیک به هم قرار دارند، بهتر درک و آسان‌تر آموخته می‌شوند. قانون ادامه‌ی خوب: با قانون ادامه‌ی خوب یا جهت مشترک، سازمان ادراکی به نحوی تشکیل می‌شود که یک پاره‌خط مستقیم به صورت خط مستقیم و یک پاره‌دایره به صورت دایره ادامه می‌یابد.قانون سادگی: طبق قانون سادگی یا سهولت، ‌ما پدیده‌ها را به صورت ساده‌شده، ‌درک می‌کنیم. قانون شکل و زمینه: طبق این قانون، خواص پدیده‌های گشتالتی این است که در زمینه‌ای که یافت می‌شوند، به‌طور مشخص و برجسته جلوه می‌کنند. شکل در هر زمینه‌ای، همان گشتالت است، یعنی چیزی که درک می‌شود و زمینه عبارت است از صحنه‌ای که شکل در آن، ظاهر می‌گردد (سیف،1387).
2-11- نظریه یادگیری معنی‌دار کلامی
واضع این نظریه، دیوید آزوبل روان‌شناس آمریکایی است. در این نظریه، ساخت شناختی عبارت است از مجموعه‌ای از اطلاعات، مفاهیم، اصول و تعمیم‌های سازمان‌یافته‌ای که فرد قبلا در یکی از رشته‌های دانش، آموخته است. معنی نیز در اینجا، نقش مهمی‌دارد که به وجود نوعی قرینه یا معادل ذهنی برای یادگیری‌ها در ساخت شناختی یادگیرنده، ‌وابسته است. یک مطلب هنگامی‌معنادار است که قابل ارتباط دادن با مطالبی باشد که از پیش در ساخت شناختی یادگیرنده وجود دارد. به همین قیاس، یادگیری معنی‌دار از راه ایجاد ارتباط بین مطالب تازه و مطالب قبلا آموخته‌شده، به وجود می‌آید. هنگام یادگیری مطلب تازه به صورت معنی‌دار، آن مطلب جذب ساخت شناختی یادگیرنده می‌شود، این جذب شدن مطالب در ساخت شناختی شمول نام دارد. در روش آموزشی آزوبل، پیش‌سازمان‌دهنده‌ها، نقش اصلی را بر عهده دارند. پیش‌سازمان‌دهنده، ‌مجموعه‌ای از مفاهیم مربوط به مطلب یادگیری است و هدف آن در جلب توجه یادگیرنده به مفاهیم عمده‌ی مطلب مورد یادگیری است. روابط میان مطالب را برجسته می‌سازد و مطالب جدید را به آنچه قبلا کسب‌شده، ربط می‌دهد(سیف،1387).
2-12- نظریه اجتماعی – شناختی
بنیانگذار این نظریه، آلبرت بندورا، روان‌شناس کانادایی است. او می‌گوید عوامل شخصی(نظیر باورها، انتظارات و نگرش‌ها)، رویدادهای محیطی(فیزیکی و اجتماعی) و رفتارهای(عملی و کلامی) فرد با یکدیگر تأثیر متقابل دارند و هیچ یک از این سه جزء را نمی‌توان جدا از یکدیگر به عنوان تعیین‌کننده رفتار انسان به حساب آورد. وی این تعامل سه‌جانبه را تعیین‌گری متقابل نامیده است. یعنی رویدادهای محیطی بر رفتار تأثیر می‌گذارد، رفتار محیط را تحت تأثیر قرار می‌دهد و عوامل شخصی بر رفتار اثر می‌گذارد و برعکس.در این نظریه، گفته شده است که یادگیرنده از طریق مشاهده رفتار دیگران به یادگیری می‌پردازد. وقتی یادگیرنده، رفتار شخص دیگری را مشاهده می‌کند که آن شخص برای انجام آن رفتار، پاداش یا تقویت دریافت می‌نماید؛ آن رفتار توسط فرد مشاهده‌کننده، آموخته می‌شود. به این نوع تقویت، تقویت جانشینی می‌گویند. بندورا، یادگیری از راه مشاهده را در چهار فرآیند زیر، این‌گونه آورده است:
فرآیندهای توجه: پیش از اینکه چیزی از یک الگو یا سرمشق آموخته شود، آن الگو باید مورد توجه قرار گیرد و صرفا چیزی که مورد مشاهده و توجه قرار می‌گیرد، آموخته می‌شود.
فرآیند به‌یادسپاری: برای اینکه اطلاعات به دست آمده از راه مشاهده، مفید واقع شود، باید حفظ گردند. به اعتقاد بندورا در فرایند به‌یادسپاری، اطلاعات به‌طور نمادی و به دو صورت تجسمی‌و کلامی‌ذخیره می‌شوند. نمادهایی که به صورت تجسمی‌یا تصوری ذخیره می‌شوند، تصاویر ذخیره‌شده‌ی واقعی از تجارب الگوبرداری‌شده هستند که مدت‌ها پس از یادگیری مشاهده‌ای قابل بازیابی‌اند و می‌توان مطابق آن عمل کرد.
فرآیند بازآفرینی(تولید رفتاری): فرایند تولید رفتاری، تعیین می‌کند که آنچه یاد گرفته شده است، تا چه میزان به عملکرد تبدیل می‌شوند. فرآیند انگیزشی: در نظریه بندورا، تقویت دو نقش عمده ایفا می‌کند. یکی اینکه، انتظاری در مشاهده‌کنندگان ایجاد می‌کند مبنی بر اینکه اگر مانند الگویی که برای فعالیت‌های معینی تقویت شده است، عمل نمایند، تقویت خواهند شد. دوم اینکه، نقش یک مشوق را برای تبدیل یادگیری به عملکرد ایفا می‌کند(سیف،1387).
2-13- مفهوم هویت فردی
سبک هویت از دیدگاه برزونسکی سبک هویت عبارت است از اینکه چگونه افراد به جستجو، پردازش و ارزیابی اطلاعات مربوط به خود می‌پردازند و از آن استفاده می‌کنند (هیدر20، 2001 ).
سه سبکی که برزونوسکی به آن پرداخته است عبارت است از:اطلاعاتی،هنجاری اجتنابی/سردرگم. به نظر برزونوسکی توازن بسیار بالایی بین سبک سردرگم / اجتنابی با وضعیت هویت سردرگم و سبک هنجاری با وضعیت هویت زودرس و سبک افراد اطلاعاتی با وضعیت هویت موفق و دیررس وجود دارد(کاپوتی و ادز21،2001). افراد دارای سبک هویت اطلاعاتی آگاهانه و فعالانه به جستجوی اطلاعات و ارزیابی آن‌ها پرداخته و از اطلاعات مناسب بهره می‌گیرند. این افراد سخت کوش، خودتنظیم گر، با عزت نفس بالا، درون نگر، دارای منبع کنترل درونی، خودآگاه، دار ای قدرت حل مسئله و پیچیدگی شناختی هستند(برزونسکی و آدامز22،2002). چنین افرادی معمولاً امیدوار نسبت به آینده، شاداب، خوش قول بوده و در هنگام انجام تکالیف تحت تأثیر دیگران نبوده و بر باورهای خود تکیه می‌کنند. افراد دارای سبک هویت هنجاری در تصمیم گیری های مهم و ابراز عقاید با انتظارات، دستورات گروه های مرجع و افراد مهم هم نوا شده و به طور فعال به جستجو و ارزیابی اطلاعات نمی‌پردازند بلکه تلاش آن‌ها در این است که از ساختار هویتی موجود که بدون تحقیق و اکتشاف به دست آورده اند دفاع کنند . افراد با سبک هویت هنجاری بدون گذراندن دوره های اکتشاف، تحقیق و بحران هویت از طریق تقلید از مراجع قدرت مهم به تعهد می‌رسند و از تعهداتشان به صورت سخت گیرانه و متعصبانه دفاع می‌کنند(دلینجر23،2002). این گروه از افراد دارای اهداف شغلی و آموزشی مشخصی بوده که از بیرون کنترل می‌شوند و انعطاف پذیر نیستند فاقدقدرت تصمیم گیری بوده و تصمیم گیری هایشان عمدتاً با تعلل و مسامحه انجام می‌شود. منبع کنترل این افراد بیرونی بوده و دارای رفتارهای هیجانی و بدون ثبات هستند این افراد عزت نفس پایین، خودپنداره منفی خودتنظیمی‌ناقص دارند.(آدامز و شی24،2001). عملکرد این افراد بر روی تکالیف بسیار ضعیف بوده و معمولاً تکالیف را بدون این که کامل کنند رها می‌کنند. همچنین در زندگی و تحصیل کم تر موفق بوده و ازاستقلال و فردیت کمی‌برخوردارند.(دلینجر،2002).
2-14- نظریه هویت ریچارد جنکینز25
بدون هویت اجتماعی، یعنی بدون وجود چارچوب‌های مشخصی که شباهتها و تفاوتها را آشکار می‌سازد، افراد یک جامعه امکان برقراری ارتباطی معنادار و پایدار با یکدیگر نخواهند داشت و در نتیجه نمی‌توان از وجود اجتماع سخن گفت. نهادهای گوناگون اجتماعی اعم از سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، دولتی و یا غیردولتی و باورها و سنتها و حتی نحوه احساس تعلق و پیوندهای گروهی همه و همه در ایجاد و دگرگونی هویت اجتماعی نقش دارند، به علاوه در برابر هویتها یا هویتهای غالب اجتماعی همواره مقاومتهایی صورت می‌گیرد(چنکیز، 2014به نقل از یار احمدی ، 1393).
به نظر ریچارد جنگینز برای فهم هویت فردی و اجتماعی، می‌توان از یک الگوی هویت‌شناسی واحد استفاده کرد. الگویی که روند هویت‌یابی را شامل دو وجه درونی و بیرونی می‌داند. جنکینز با طرح مفاهیم و مقولاتی چون دربرگیرندگی و تفاوت و رده‌بندی و مقاومت تلاش می‌کند الگوی واحد خویش را به روندهای هویت‌یابی در گروههای اجتماعی و رده‌بندی‏های گوناگون و جماعت‌های محلی و قومی‌تعمیم دهد تا روشن سازد که هم هنگامی‌که افراد بدون مقاومت، رده‌بندیهای از پیش تعیین شده اجتماعی را می‌پذیرند و تلاش می‌کنند تا خود را با آن هماهنگ سازند و هم هنگامی‌که سعی در شکستن این چارچوبها و ایجاد رده‌بندی‏ها و گروه‌بندی‏های جدید و کسب هویت‏های نوین دارند، در حیطه‌ای قرار دارند که وجوه درونی و بیرونی هویت، همچون دوسویه یک واقعیت واحد عمل می‌کند. واقعیتی که در آن واحد، هم هویت فردی آنها را تعیین می‌کند و هم هویت اجتماعی آنها را. هویت‏هایی که اگر چه می‌توان میزان تخیلی یا واقعی بودن آنها را مورد سنجش یا داوری قرار داد، اما نمی‌توان به دلیل کم‌وبیش تخیلی بودن، آنها را واهی تصور کرد.
جنکینز حول موضوعاتی چون خویشتن و هویت، خودهای اجتماعی، تأثیر رده‌بندیها و گروه‌بندیهای اجتماعی در هویت‌یابی، پیش‌بینی‌پذیری، هویتهای نهادی و سازمانی و مدرنیته، عقلانیت و هویت سامان یافته است به طرح و نقد نظریه‌های مید، گافمن، گیدنز، برگر و لاکمن، شوتز و فوکو پرداخته و سپس الگوی نظری خود را در تحلیل و تبیین هویتهای فردی و اجتماعی ارائه نموده است. وی در عین حال از بخش عمده‌ای از نظریات شارحان پسامدرنیته و از جمله استوارت هال و رویکرد گفتمانی به هویت صرف‌نظر کرده است، زیرا از دید وی اغلب این نظریه‌پردازان این وظیفه تاریخ‌ باورانه را تحت عناوین مختلف بر خود فرض دانسته‌اند که قصه قدیمی‌پیشرفت را با فراروایت چندپارگی سوژه و هویت جایگزین کنند و در تعقیب چنین مضامین بلندی احتمالاً مسائل معمولی از نظر دور می‌ماند. جنکینز می‌گوید: کانون توجه کار من به طور قطع مسائل معمولی است، یعنی ترکیب تعاملی هویت و این که هویت اجتماعی چگونه عمل می‌کند (چنکیز، 2014به نقل از یار

مطلب مشابه :  تحقیق رایگان دربارهعوامل خطر، حقوق بشر
دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید