مقاله دانشگاهی – ارزیابی نقش مشارکتهای مردمی در توسعه شهری (مطالعه موردی منطقه ۴ اردبیل)- قسمت …

در قالب پارادایم رفتار اجتماعی، مشارکت اجتماعی به عنوان نوعی رفتار مورد مطالعه قرار می گیرد، رفتاری که صورت کاملاً عینی و خارجی داشته و تحت تأثیر محرکهای بیرونی قرار می گیرد. نظریههای انتخاب عقلانی، نظریه مبادله و نظریه بازی در این پارادایم جای دارند. در نطریه کنش منطقی، فرض اساسی این است که افراد در صورتی به سوی اقدامات مشارکتی گرایش دارند که بپذیرند در شرایط جمعی و مشارکتی امکان دستیابی به فایده تسریع و تسهیل خواهد شد (همان، ۷۷-۷۵). صاحبنظران این رویکرد از جمله بلومر معتقدندکه فایده ای که از رفتار خاصی برای افراد متصور است باعث اقدام به عمل یا بی عملی می شود براین اساس پیامد و نتایجی که از مشارکت حاصل می شود در میزان مشارکت افراد تعیین کننده است. لذا ایجاد مشوقهای از سوی مسئولین در امر مشارکت تاثیرگذار خواهد بود با این کار افراد احساس می کنند مشارکت آنها پیامد مثبتی در پی دارد و در نتیجه اقدام به مشارکت خواهند داشت.
۲-۳-۱۲-۳- پارادایم ترکیبی:
این پارادایم با توجه به پیچیدگی و ابعاد متعدد و چندگانه واقعیت اجتماعی و برای پرهیز از هرنوع تقلیل گرایی، برای تبیین مشارکت اجتماعی در سالهای اخیر رشد یافته و معتقد است در تبیین واقعیت ها و فرایندهای اجتماعی، باید نگاهی کل گرایانه تر داشت و نوعی کثرت گرایی روش شناختی را پذیرفت. برای مثال پوتر و توماس بر توجه به عوامل ساختاری و نیز عامل فعال انسانی در پویشهای توسعه و مشارکت تأکید کرده اند چراکه از نظر آنان، تأکید بر یک عامل در روند توسعه تصویر ناقصی از آن ارائه می دهد(همان، ۸۸-۸۷).
رویکرد پارادایم ترکیبی مشارکت، با طرح اندیشه های توسعه از پایین، درون زا و بومی که با مفاهیم خوداتکایی و مشارکت مردمی آمیختگی شدیدی دارد و بر استفاده از منابع طبیعی، انسانی و نهادی با هدف ارضاء نیازهای اساسی افراد هر منطقه تأکید دارند، قرابت دارد. اندیشه صاحبنظرانی چون گاندی، نایرره، شوماخر و ساکس در طرح این رویکرد تأثیرگذار بوده است.
۲-۳- ۱۳- نظریه های مشارکت پذیری:
درمورد مشارکت ومشارکت پذیری نظریات گوناگونی طرح شده است. به عنوان نمونه به دو مورد از این نظریات اشاره می گردد:
نظریه بی قدرتی:
به نظر مارکس، مهمترین نوع بی قدرتی را می توان در بیگانگی از کار مشاهده کرد. جدائی کارگران از محصول کار خود، به معنای آن است که انسان تولیدکننده، کنترل خود را برمحصول نهایی از دست می دهد. این امر باعث احساس دلزدگی و بی علاقگی به کار می گردد. مشارکت تابع این احساس است. میزان بی قدرتی، برتری کارکنان درمحیط کار ودر نتیجه کاهش احساس تعلق به محیط کار افزوده می شود وترسی که بین آنان شایع است، ترس از افرادی است که به لحاظ سلسله مراتب بالاتر از آنان قرار دارند ونوع زندگی وشغل کارکنان رادرک نمی کنند، آنان معتقدند” بالائی ها” درمورد آن ها به هر صورت که بخواهند قضاوت می کنند(پارلو، سیمون، ۱۹۸۵: ۷۵).
۲-۳-۱۳-۱- نظریه هانتیگتون ونلسون:
به اعتقاد این دو، مشارکت سیاسی واجتماعی از فرایند توسعه اقتصادی واجتماعی است. این فرایند از دو طریق برگسترش مشارکت اثرمی گذارد ونخست از طریق تحرک اجتماعی است. کسب منزلت های بالاتر اجتماعی، احساس توانایی را در فرد تقویت می کند ونگرش او را نسبت به توانایی اش در تاثیر نهادن برتصمیم گیری ها، مساعد می سازد. این نگرشها زمینه مشارکت در سیاست وفعالیتهای اجتماعی را تقویت می کند. در این حالت منزلت اجتماعی نهایتاً ازطریق اثری که براحساس توانایی ویا نگرش بی قدرتی می گذارد، برمشارکت موثر می افتد. دراین میان متغیر سواد، بیش از سایر متغیرهای منزلتی بر مشارکت اثر دارد. فرایند توسعه، همچنین از طریق سازمانی نیز برمشارکت اثر را می گذارد. عضویت فرد درگروه ها وسازمان ها (سازمان های اجتماعی، اتحادیههای شغلی وصنفی، گروه های مدافع، علائق خاص و…) احتمال مشارکت در فعالیت اجتماعی وسیاسی رابیشتر می کند. این عوامل در جوامعی که فرصتهای تحرک فردی در آنها محدودتر است، اهمیت بیشتری دارد (رضائی، ۱۳۷۵: ۲۵-۲۴).
برخی صاحبنظران نیز، مشارکت را گامی برای رسیدن به اشتراک مساعی می دانند وحرکت به سوی اشتراک مساعی را باچند مرحله نشان می دهند:
مرحله اول: روش پدرفرزندی: از انسان مواظبت می شود، بدون آن که به او گفته شود.
مرحله دوم: ارتباطات: انسان گفته می شود چرا باید کارها انجام شوند، در این مرحله انسان مطلع می گردد.
مرحله سوم: مشارکت: از انسان ها، داده ها واندیشه ها خواسته می شود.
مرحله چهارم: اشتراک مساعی: انسانها در برنامه ریزی، اجرا، حساب پس دهی وپاداش ها سهیم کردند. (عبدالهی، ١٣٨۵: ۹۸). نظریه های متعددی در زمینه برنامه ریزی مشارکتی و شهر سازی مشارکتی از نیمه دوم دهه ۱۹۶۰ به این سو مطرح گردیده است. ملاک انتخاب این نظریه ها، میزان نوآوری و خلاقیت و استحکام نظری و تاثیر گذاری بر نظریههای بعدی می باشد.
۲-۳-۱۳-۲- نظریه مشارکتی جان ترنر:
در فرایند تحول نظریات مربوط به نقش مردم و دولت در امر توسعه که توسط سازمان ملل متحد و کارشناسان آن سازمان نظریه پردازی شده است، به تشکیل سازمان های محلی توسط اجتماعات محلی تاکید شده است، تا این سازمانهای غیر دولتی محلی نقش فعالی در توسعه و اداره امور محلی بر عهده گیرد.
جان ترنر[۳] از متخصصان و کارشناسان سازمان ملل متحد در امور مشارکت های مردم، نظریات عمده ای را در این باب ارائه نموده است. وی با کارهای تحقیقاتی میدانی وسیع و نظریه پردازی های عمیق خود، انواع مشارکت را به طور اصولی و علمی طبق بندی کرده و نظریه مربوط به آن را بیش از پیش عملی و قابل فهم گردانیده است. تحقیقات ترنر و دیگران نشان می دهد، هنگامی که دولت مرکزی در امور اجتماعات محلی دخالت می کند هم نیازهای واقعی این جوامع برای دولت مرکزی نهفته است و هم با کنار گذاشتن مردم محلی توان و امکانات آن نیز از دست می رود. وی با طبقه بندی اصولی انواع مشارکت در جدول معروف خود، کمک شایانی به شکل گیری نظریه مشارکت کرده است. در زیر خلاصه ای از نظریه وی آمده است .
۱- در حالت اول دولت به شکل متمرکز عمل کرده و نیازی به مشارکت مردم احساس نمی کند. از این جمله دولت ها می توان به کشورهای عربی اشاره کرد.
۲- در این حالت دولت مقتدر و متمرکز ولی ثروتمند نیست. دولت به زور و یا با تشویق، از مردم می خواهد کار مجانی در طرحهای تحت هدایت دولت انجام دهند، و یا پول اهدا کنند و دولت خود اقدام به انجام طرحهای عمرانی می کند.
۳- در این حالت دولت تابع تصمیم گیری مردم در تمام اموری که مربوط به آن ها می شود، است .در حالی که دولت هزینه های عمرانی را از ثروت ملی می پردازد. مانند حکومتهای متکی بر مشارکت و دموکراسی از جمله کشورهای اسکاندیناوی.
۴- دولت دخالتی در امور محلی نمی کند. خود مردم از طریق ارگان های مردمی که تشکیل میدهند، هم منابع ملی را برای انجام توسعه فراهم می کنند و ھم خودشان در تمام امور محلی تصمیم می گیرند: ھمانند شماره قاره اروپا و آمریکا.
۵- آخرین نظریات بر این امر تاکید دارد دولت و مردم شرکایی هستند که با یکدیگر تقسیم کار می کند. محققین در زمینه مشارکت، در سال های اخیر نظریات مربوط به مشارکت سازمان ملل، بانک جهانی، جهان مرکز و … را بار دیگر آزمودند و در مورد نظریه آنان به نظریه تازه تری رسیدند. نظریه پردازان اخیر، از نظریه مشارکت به نظریه شراکت رسیدند. بر اساس نظریه شراکت، دولت و مردم باید مانند دو شریک دارای منابع مشترک و با حقوق و اختیارات معین در کلیه کارهای مربوط به توسعه و اداره امور محلی کشور دوش به دوش همدیگر وهماهنگ با یکدیگر فعالیت کنند .در نظریه شراکت ھم دولت و ھم مردم با ھم کار می کنند. دولت آن چرا که مردم نمی تواند فراھم کند و یا درباره آن تصمیم بگیرند، فراھم می کند و یا برای آن تصمیم می گیرد و ھمزمان مردم محلی در چهارچوب تشکیلات اجتماعات محلی خودهر آنچه که می توانند فراھم می کنند و در مورد هر آنچه که بخواهند و بتوانند تصمیم می گیرند.
۲-۳-۱۳-۳- نظریه مشارکتی جیمز میجلی:
میجلی بر اساس پاسخ دولت ها به مشارکت، آن را به چهار نوع تقسیم می کند:
۱- شیوه ضد مشارکتی
طرفداران این عقیده معتقد به سرکوب مشارکت توده ها هستند. حکومت ها اجازه مداخله و مشارکت ھمگانی در تدوین سیاستها را که ممکن است با اهداف کلان اجتماعی و اقتصادی آنها تعارض پیدا کند، نمی دهد .
۲- شیوه مشارکت هدایت کننده
در این شیوه دولت از مشارکت اجتماعات محلی با انگیزه های پنهانی، حمایت می کند. مشارکت اجتماع محل در این شیوه، به منظور کنترل سیاسی اجتماعی، با علم به این که مشارکت، اجرای طرح را تسهیل می کند، به کار می رود. در مجموع دولتها با بهره گیری از شیوه های مشارکت هدایت شده اهداف زیر را دنبال می کند:
– استفاده ابزاری از مشارکت، برای اجرای طرح های عمرانی
-کنترل جنبش ها و اجتماعات محلی
– استفاده از جاذبههای مشارکت برای کسب مشروعیت سیاسی – اجتماعی
۳- شیوه مشارکت فزاینده
در این شیوه دولت در برخورد با مشارکت به شکلی دوگانه عمل می کند. به این ترتیب که در موضع گیریهای رسمی از آن حمایت می کند، اما عملاً در مسیر تحقق پیشنهادهای مشارکتی اقدام موثری انجام نمی شود (فدائی، ۱۳۹۰: ۴۰).
۲-۳-۱۳-۴- نظریه مشارکتی اسکات دیوید سون:
اسکات دیوید سون، گردونه مشارکت خود را برای بحث مشارکت شهروندی طراحی کرد. این گردونه، سطوح مختلفی از مشارکت را بدون این که ترجیحی برای هر یک قائل شود، ارائه می کند. در این مدل، تصمیم گیری در تعاملی مستمر بین دولت و شهروندان صورت می گیرد.

این نوشته را هم بخوانید :   فایل دانشگاهی - نقش شورای اسلامی در توسعه ژئوکالچر شهر بندرانزلی- قسمت ۱۱

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir