تحقيق دانشگاهی – ارزیابی نقش مشارکتهای مردمی در توسعه شهری (مطالعه موردی منطقه ۴ اردبیل)- …

هر چند که دیوید سون برای سطوحی که برای مشارکت بیان می کند، تقدم و تاخر خاصی قائل نیست و اساساً به ھمین دلیل از استعاره ی گردونه به جای نردبان استفاده می کند، اما به هر حال سطوح چهارگانه ای برای مشارکت در نظر دارد که عبارتند از:
١– اطلاع رسانی ٢- مشاوره ٣- مشارکت ۴- توانمند سازی
۲-۳-۱۳-۵- نظریه مشارکتی دیوید دریسکل:
وی معتقد است، مشارکت بر سه اعتقاد ذیل مبتنی است:
الف ) توسعه در وهله اول و پیش از همه، باید به نفع ساکنان محلی باشد.
ب ) مردمی که در محدوده مورد برنامه ریزی زندگی می کنند، دقیق ترین اطلاعات را درباره آن محدوده دارند.
ج ) مردمی که بیشترین تاثیرات را از تصمیمات می پذیرند، سهم بیشتری برای مشارکت در تصمیم گیری دارند.
از نظر دریسکل اشکال مختلفی از مشارکت وجود دارد که در دو دسته کلی تر “مشارکت” و” عدم مشارکت” جای می گیرد. براین اساس می توان قلمرو مشارکت و عدم مشارکت را از هم جدا کرد.
پارادایم ترکیبی مشارکت با توجه به پیچیدگی و ابعاد متعدد و چندگانه واقعیت اجتماعی و برای پرهیز ازهرنوع تقلیل گرایی، برای تبیین مشارکت اجتماعی در سالهای اخیر رشد یافته و معتقد است در تبیین واقعیتها و فرایندهای اجتماعی، باید نگاهی کل گرایانه تر داشت و نوعی کثرت گرایی روش شناختی را پذیرفت. برای مثال پوتر و توماس بر توجه به عوامل ساختاری و نیز عامل فعال انسانی در پویشهای توسعه و مشارکت تأکید کرده اند چراکه از نظر آنان، تأکید بر یک عامل در روند توسعه تصویر ناقصی از آن ارائه می دهد.
رویکرد پارادایم ترکیبی مشارکت، با طرح اندیشههای توسعه از پایین، درون زا و بومی که با مفاهیم خوداتکایی و مشارکت مردمی آمیختگی شدیدی دارد و بر استفاده از منابع طبیعی، انسانی و نهادی با هدف ارضاء نیازهای اساسی افراد هر منطقه تأکید دارند، قرابت دارد. اندیشه صاحبنظرانی چون گاندی، نایرره، شوماخر و ساکس در طرح این رویکرد تأثیرگذار بوده است.
دریکسل با گوشه چشمی به رهیافت یا پارادایم ترکیبی نسبت به مشارکت، دیدگاههای خود در مورد نحوه مشارکت شهروندان را در امور شهر ابراز کرده است. وی معتقد است، مشارکت بر سه اعتقاد ذیل مبتنی است:
الف) توسعه، در وهله اول و پیش ازهمه، باید به نفع ساکنان محلی باشد.
ب) مردمی که در محدوده مورد برنامه ریزی زندگی می کنند، دقیق ترین اطلاعات را درباره آن محدوده دارند.
ج ) مردمی که بیشترین تاثیرات را از تصمیمات می پذیرند، سهم بیشتری برای مشارکت در تصمیمگیری دارند.
۲-۳-۱۴- ﻣﺸﺎرﮐﺖ ﻣﺮدﻣﯽ در ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰی و توسعه ﺷﻬﺮی:
اگر چه مساله مشارکت در معنای وسیع کلمه در برگیرنده انواع کنش های فردی و گروهی به منظور دخالت در تعیین سرنوشت خود و جامعه و تأثیر نهادن بر فرآیند های تصمیم گیری درباره امور عمومی است، اما اغلب منابع و متون موجود در زمینه مشارکت، آن را بیشتر در قالب مشارکت سیاسی مورد مطالعه و بررسی قرار می دهند. به همین دلیل در منابع مربوط به مشارکت، اغلب اشکال مختلف مشارکت سیاسی چون: فعالیت در انتخابات، اعمال نفوذ، فعالیت سازمانی (عضویت در سازمان ها، گروه های نفوذ، احزاب و …) ایجاد روابط فردی با مقامات قدرتمند و خشونت (استفاده از زور برای تأثیر گذاری بر تصمیمات دولت) مورد بحث و بررسی قرار گرفته و زمینه های مربوط به آن ها به بحث گذاشته می شود.
ﺑﻨﯿﺎدی ﺗﺮﯾﻦ اﻧﺪﯾﺸﻪ زﯾﺮﺳﺎﺧﺘﯽ ﻣﺸﺎرﮐﺖ، ﭘﺬﯾﺮش اﺻﻞ ﺑﺮاﺑﺮی در ﻓﺮﺻﺖ ﻫـﺎ ﺑـﺮای ﻣـﺮدم اﺳﺖ. دﯾﺪﮔﺎهﻫﺎی ﻣﺸﺎرﮐﺖ اﺻﻮﻻ ازﻧﻈﺮﯾﻪ ﻫﺎی ﻣﺨﺘﻠﻒ درﺧﺼﻮص ﺳﺎﺧﺘﺎر و ﻋﻤﻠﮑﺮد ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻫﺎی ﻣﺤﻠﯽ ﺑﻪ ﻃﻮر اﺧﺺ واز ﻧﻈﺮﯾﻪ ﻫـﺎی ﻣﺨﺘﻠـﻒ در زﻣﯿﻨـﻪ ﻣﺸـﺎرﮐﺖ ﮐـﺎرﮔﺮی به طور اﻋـﻢ ﻧﺸـﺄت ﻣـﯽ ﮔﯿﺮد. ﺗﮑﻮﯾﻦ و ﺗﻮﺳﻌﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﺪﻧﯽ در ﮔﺮو ﻓﺮآﯾﻨﺪ دروﻧﯽ ﮐﺮدن و ﻧﻬﺎدﯾﻨﻪ ﺳﺎزی ﻣﺸﺎرﮐﺖ ﻣﺮدﻣﯽ ﻣﯽﺑﺎﺷﺪ و راﻫﺒﺮد ﻫﺎی اﻓﺰاﯾﺶ ﻣﺸﺎرﮐﺖ ﺷﻬﺮوﻧﺪی در ﺳﻪ ﻓﺮآﯾﻨﺪ انجام میگیرد: اﻟﻒ) دروﻧﯽ ﮐﺮدن ارزش ﻫﺎی ﻣﺸﺎرﮐﺖ ب) ﻧﻬﺎدﯾﻨﻪ ﺳﺎزی و ﮐﺎﻫﺶ اﺧﺘﻼﻻت اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ج)ﺗﮑﻮﯾﻦ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﺪﻧﯽ از ﻃﺮﯾﻖ ﺷﮑﻞﮔﯿﺮی اﺗﺤﺎدﯾﻪﻫــﺎ و ﺳــﻨﺪﯾﮑﺎﻫﺎ و اﺻﻨﺎف. (داﻧﺸﻤﻨﺪ، ﻧﻈﺮﯾﺎن،۱۳۸۹: ۱۱۳) ﺑــﻪ ﻋﻘﯿﺪه ی دﻧﯿل.اچ. اﺳﺘﺮوب درﮐﺘﺎب”ﺗﻮﺳﻌﻪ در ﺳﺎزﻣﺎﻧﺪﻫﯽ ﺷﻬﺮداری” دﯾﺪﮔﺎه ﻫﺎی ﻓﻠﺴﻔﯽ در زﻣﯿﻨـﻪ ﻣﺸـﺎرﮐﺖ ﻣﺮدﻣـﯽ را ﻣـﯽ ﺗﻮان ﺑﻪ ﭼﻬﺎردسته ﺗﻘﺴﯿﻢ ﻧﻤﻮد ﮐﻪ ﻋﺒﺎرﺗﻨﺪ از:
ﻧﻈﺮﯾﻪ ﻫﻤﺮاه ﺳﺎﺧﺘﻦ
در اﯾﻦ دﯾﺪﮔﺎه ﺑﻪ اﯾﻦ دﻟﯿﻞ ﮐﻪ اﺻﻮﻻً ﺳـﺎﮐﻨﯿﻦ ﻣﺤﻠـﯽ وﻣـﺮدم ﻗـﺎدر ﻧﯿﺴـﺘﻨﺪ ﻧﻘـﺶ ﺳـﺎزﻧﺪه ای درﺟﻬﺖ اﻧﺠﺎم ﭘﺮوژه ﻫﺎ اﯾﻔﺎ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ. ﻟﺬا ﻣﺸﺎرﮐﺖ آﻧﺎن ﺗﻨﻬﺎ درﺟﻬﺖ ﮐﺎﻫﺶ ﺿﺪﯾﺖ آﻧﺎن ﺑﺎ اﻧﺠﺎم ﭘـﺮوژه ﻫﺎ از ﻃﺮﯾﻖ دﺧﺎﻟﺖ ﺻﻮری آﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﻪ ﻋﺒﺎرت دﯾﮕﺮ ﻫﻤﺮاه ﺳﺎﺧﺘﻦ ﻇـﺎﻫﺮی (وﻧـﻪ واﻗﻌـﯽ ) ﻣﺮدم در اﻣﺮ ﻣﺸﺎرﮐﺖ ﺟﻬﺖ ﺟﻠﻮﮔﯿﺮی از اﯾﺠﺎد ﻣﻮاﻧﻊ ﻣﺘﻮﺳﻂ آﻧﻬﺎ در اﺟﺮای ﻃﺮح ﻫـﺎ و ﺑﺮﻧﺎﻣـﻪ ﻫـﺎی ﺷﻬﺮی درآﯾﻨﺪه ( ﻣﺮادی، ۱۳۸۰: ۲۲۰).
ﻧﻈﺮﯾﻪ ﻣﺸﻮرﺗﯽ
اﯾﻦ دﯾﺪﮔﺎه ﺑﺮﺧﻼف ﻧﻈﺮﯾﻪ ﻫﻤﺮاه ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺑﺮاﯾﻦ ﻋﻘﯿﺪه اﺳـﺖ ﮐـﻪ ارزش ﻫـﺎﯾﯽ ﮐـﻪ از ﺳﻮی ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰان و ﺳﯿﺎﺳﺖ ﮔﺬاران در زﻣﯿﻨﻪ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﻋﻤﻮم ﻣﻄﺮح ﻣﯽ ﮔﺮدد، اﺻﻮﻻً ارزﺷﻬﺎﯾﯽ ﮐـﻪ ﺑـﻪ ﻃﺒﻘﻪ ﻣﺘﻮﺳﻂ ﺗﻌﻠﻖ داﺷﺘﻪ (دﯾﺪﮔﺎه ﻏﺮب) و ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺟﻮاﺑﮕﻮی ﻧﯿﺎزﻫﺎی اﻗﺘﺼﺎد ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﻟﺬا ارﺗﺒﺎط ﺑﺎ ﻣﺮدم وﺷﻬﺮوﻧﺪان ﺟﻬﺖ آﺷﻨﺎﯾﯽ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و ارزش ﻫﺎی آن ﻫﺎ ﯾﮑﯽ از ﻣﻘﺘﻀﯿﺎت ﺑﺮﻧﺎﻣـﻪ رﯾـﺰی ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ. ﻧﻈﺮﯾﻪ ﻣﺸﻮرﺗﯽ ﺑﺮﺳﻪ روﻧﺪ ﺗﺎﮐﯿﺪ دارد ﮐﻪ ﻋﺒﺎرﺗﻨﺪ از:
اﻟﻒ: اﻃﻼع رﺳﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﺎﮐﻨﯿﻦ در ﻣﻮرد ﮔﺰﯾﻨﻪ ﻫﺎی ﻣﻮﺟﻮد
ب: اﺧﺬ ﻧﻈﺮات ﺷﻬﺮوﻧﺪان
ج: ﻟﺤﺎظ ﻧﻤﻮدن اﻓﮑﺎر ﺟﺎﻣﻌﻪ در ﻃﺮح وﯾﺎ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎی ﻧﻬﺎﯾﯽ.
ﻧﻈﺮﯾﻪ درﻣﺎن آﻣﻮزﺷﯽ – اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﯾﺎﻣﺪل ﯾﺎدﮔﯿﺮی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ:
ارﺗﻘﺎء وﺿﻌﯿﺖ ﺷﻬﺮوﻧﺪان از ﻃﺮﯾﻖ آﻣﻮزش ﮐﻪ از ﻃﺮﯾـﻖ ﻣﺸـﺎرﮐﺖ ﺑـﻪ آنﻫـﺎ داده ﻣـﯽ ﺷـﻮد وﺗﺮﺑﯿﺖ ﺷﻬﺮوﻧﺪان ﻣﺴﺆول ﮐﻪ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺑﺎ آزادی و دﻣﻮﮐﺮاﺳﯽ ﮐﻪ دراﺧﺘﯿﺎرﺷـﺎن ﻗـﺮار میگیرد ﺳﺮﻧﻮﺷـﺖ ﺧﻮدﺷﺎن را ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺑﻬﯿﻨﻪای رﻫﻨﻤﻮن ﮐﻨﻨﺪ. اﺳﺎس اﯾﻦ ﻧﻈﺮﯾﻪ درواﻗﻊ دﻣﻮﮐﺮاﺳﯽ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ. اﻓﺮاد ﻣﻌﺘﻘـﺪ ﺑﻪ اﯾﻦ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺑﺮاﯾﻦ ﺑﺎورﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺸﺎرﮐﺖ ﻣﺮدﻣﯽ زﻣﯿﻨﻪ آﻣﻮزش ﻣﻨﺎﺳﺒﯽ ﺟﻬﺖ ﺗﺮﺑﯿﺖ ﺷﻬﺮوﻧﺪان در ﻣﺤﻠـﻪ ﯾﺎ ﻣﺤﺪوده ای ﮐﻪ ﻣﺸﺎرﮐﺖ درآن ﺻﻮرت ﻣﯽﭘﺬﯾﺮد ﻣﻬﯿﺎ ﻣﯽﺳﺎزد و ﺑﺮ اﯾﻦ اﺻﻞ اﺳﺘﻮار اﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻨﻬـﺎ ﺑﺎ ﻣﺸﺎرﮐﺖ دادن و دﺧﯿﻞ ﻧﻤﻮدن ﺳﺎﮐﻨﯿﻦ ﻣﺤﻠﯽ در ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫـﺎ ﻣـﯽﺗـﻮان ﺑـﺮآن ﻫـﺎ ﺗـﺄﺛﯿﺮ ﮔـﺬار ﺑـﻮد و ﺷﻬﺮوﻧﺪان ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﺎ آﻣﻮزش ﻗﺪرت ﺑﻬﺒﻮد ﺑﺨﺸﯿﺪن ﺑﻪ وﺿﻌﯿﺖ ﺧﻮد را به دﺳﺖ ﺑﯿﺎورﻧﺪ به عبارت دﯾﮕﺮ دﺧﺎﻟﺖ ﻣﺮدم در ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺧﻮدﺷﺎن (درﻣﺤﻠﻪ ) ﺑﺎﻋﺚ ﺑﻬﺒﻮد وﺿﻊآﻧﺎن ﺧﻮاﻫﺪ ﺑـﻮد. اﯾـﻦ ﻣـﺪل را “ﻣﺪل ﯾﺎدﮔﯿﺮی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ” ﻧﯿﺰ ﻣﯽ ﻧﺎﻣﻨﺪ. از ﻣﺒﺘﮑﺮان اﯾﻦ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﺗﻮان ﺟﺎن ﻓﺮﯾﺪﻣﻦ را ﻧﺎم ﺑﺮد ﮐـﻪ ﻣﻌﺘﻘﺪ اﺳﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﯿﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪرﯾﺰان ﺑﻪ ﻋﻨﻮان وﮐﻼی ﻣﺮدم و ﻣﺮدم ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﻮﮐﻠﯿﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎ ﺧﺬف ﺷﻮﻧﺪ و زﺑﺎن ﻋﻠﻤﯽ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪرﯾﺰان ﺑﻪ ﻣﺮدم و زﺑﺎن واﻗﻌﯿﺖ ﻫﺎی ﻋﻤﻠﯽ ﻣﺮدم ﺑﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰان آﻣـﻮزش داده ﺷـﻮد و اﯾﻦ ﮐﺎر از ﻃﺮﯾﻖ ارﺗﺒﺎط رودررو و ﺷﻔﺎﻫﯽ ﺑﯿﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪرﯾﺰ و ﻣﺮدم ﻓﺎﺻﻠﻪ ی اﯾﻦ دو ﻗﺸﺮ را از ﺑﯿﻦ ﻣﯽ برد (به نقل از رجبی، ۱۳۹۰: ۱۰۶).
ﻧﻈﺮﯾﻪ ﻗﺪرت ﺟﺎﻣﻌﻪ:
ﺑﺮاﺳﺎس اﯾﻦ ﻧﻈﺮﯾﻪ اﻓﺮاد و ﺟﻮاﻣﻌﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ دﻻﯾﻞ ﻣﺨﺘﻠﻒ از ﮐﺎﻧﻮن ﻗﺪرت اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ (وﻫﻤﭽﻨـﯿﻦ ﻣﺰاﯾﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺣﺎﺻﻞ از ﻗﺪرت اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ) ﺑﻪ دور اﻓﺘﺎده اﻧﺪ، ﺑﺎﯾﺴﺘﯽ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ در ﺳﯿﺎﺳﺘﮕﺬاریهـﺎ دﺧﺎﻟﺖ داﺷﺘﻪ و دﺧﯿﻞ ﺑﺎﺷﻨﺪ. اﯾﻦ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺑﻪ ﻃﻮر ﮐﻠﯽ ﺑﻪ ﺻﻮرت رادﯾﮑﺎل ﻣﻄﺮح ﺷﺪه وﺑـﺎ ﻧﻈـﺮیه های دﯾﮕﺮ ﻣﺘﻔﺎوت اﺳﺖ. ﺑﺮاﺳﺎس اﯾﻦ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺑﻪ ﻃﻮر ﻋﻤﺪه دو روﯾﮑـﺮد درﻋﻤﻠﮑـﺮد وﻧﻘـﺶ ﺣﮑﻮﻣـﺖ ﻫـﺎی ﻣﺤﻠﯽ وﺟﻮد دارد. روﯾﮑﺮد اول: ﻣﯽ ﺑﺎﯾﺪ در ﻣﺮدﻣﯽ ﺗﺮ ﻧﻤﻮدن ﻫﺮﭼﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻫﺎی ﻣﺤﻠﯽ از ﻃﺮﯾﻖ ﺟﺎی دادن اﻓﺮاد ﻣﺤﻠﯽ در ﻫﯿﺄت ﻫﺎی ﺳﯿﺎﺳﺖ ﮔﺬاری ﻣﺴـﺘﻘﻞ درﻣﻨـﺎﻃﻖ ﮐﻢ درآﻣﺪ از ﻃﺮﯾﻖ اﯾﺠﺎد ﺳﺎزﻣﺎن ﻫﺎی ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﯽ اقدام کرد. روﯾﮑﺮد دوم: ﺑﺎﻫﺪف اﻓـﺰاﯾﺶ ﮐﻨﺘـﺮل ﺷـﻬﺮوﻧﺪان ﺳـﻌﯽ در اﯾﺠﺎد ﭘﺎﯾﮕﺎه ﻗﺪرت ﺳﯿﺎﺳﯽ دارد (ﺣﻨﺎﭼﯽ،۱۳۷۹: ۸۵-۸۴ ). این دیدگاه برآن است که چنانچه قدرت در جامعه توزیع یابد و همه شهروندان احساس تاثیرگذاری در تصمیمات مختلف را داشته باشند انگیزه زیادی برای مشارکت در امور شهری خواهند داشت بنابراین با تمرکز زدایی قدرت و توزیع آن در تمام بخشهای جامعه می توان زمینه های افزایش مشارکت شهروندان را فراهم کرد. هر شهروندی با مشاهده عینی نتایج تصمیمات، خود را عنصری تاثیرگذار در جامعه ارزیابی می کند و براین اساس اقدام به مشارکت می نماید.
۲-۳-۱۵- جمع بندی:
در واکنش به نارسایی در برنامه توسعه، مفهوم مشارکت به صورت جدی مورد توجه قرار گرفت و فرایند های تقویت کننده مشارکت مردم، به عنوان زمینه های اصلی توسعه مطرح شد.
به طور کلی، مدیریت شهری مبتنی بر دو پروژه اصلی می باشد که عبارتند از:
پروژه توسعه شهری
پروژه مشارکت شهری.
از دیدگاه جامعه شناسی شهری، این دو پروژه در حال حاضر ابزار کلیدی برای نظام مدیریت شهری هستند و از آنها می توان برای بهبود زندگی شهری و تقویت نظام مدیریت شهری سود جست.
زمینه های اصلی توسعه شهری که در این تحقیق مورد توجه قرار گرفته:
توسعه عمران شهری

این نوشته را هم بخوانید :   بررسی تاثیر برخی از هیدروکلوئیدها بر پایداری و خواص رئولوژیکی و ...

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است