دانلود پایان نامه ارشد درمورد افراد مبتلا، ناخودآگاه

0 Comments

ت وجودی بکار ببریم (می‌ویالوم، 1989) به نظر کوری (1990) هدف مشاوره و روان درمانی وجودی گروهی این است که «انسان ها به زندگی که سفر طولانی خود کاوی است، متعهد شوند» فضای گروه به اعضای گروه کمک می‌کند درون خویش را بکاوند و تجربه های ذهنی خویش را با دیگران در میان بگذارند. به این ترتیب، به مسایل و سؤالات با معنایی می‌رسند که جای توجه و رسیدگی دارند. (به نقل از شارف؛ ترجمه فیروزبخت، 1381)

چه عوامل روانی – اجتماعی در افسردگی دخیل هستند؟
مطالعات نشان می‌دهند که تنش، محرکی برای بروز افسردگی است. منظور از عوامل تنش زای دخیل در افسردگی، حوادث عمده زندگی نظیر مرگ یکی از اعضای خانواده است و نه جزئیات ساده زندگی روزمره نظیر ترافیک خیابان ها در ساعت‌های شلوغ روز که تقریباً همگان پیوسته با آن مواجهند. البته افرادی که از نظر روانشناختی آشفته باشند، ممکن است در مقابل این تنش ها واکنش شدیدی از خود نشان بدهند، مثلاً می‌توان به موارد روزافزون خشونت در خیابان‌ها و جاده‌ها اشاره کرد. افراد سالم معمولاً با این عوامل تنش‌زا به راحتی برخورد می‌کنند و آنها را پشت سر می‌گذارند. (به نقل از سالماتر؛ ترجمه خلخالی زاویه، 1382)
چگونه کسی می‌تواند بفهمد که آیا افسرده است یا خیر؟
افسردگی یک سندرم یا مجموعه ای از علائم و نشانه ها است. مجموعه‌ای عالی و بسیار رایج از معیارهای لازم برای تشخیص افسردگی، در یک نشریه رسمی‌آمریکایی به نام کتابچه راهنمای تشخیص و آماری اختلالات روانی (DSM IV)54 متعلق به انجمن روانپزشکی آمریکا آمده است، این معیارها که روان‌پزشکان انگلیسی نیز آنها را پذیرفته‌اند و بکار می‌برند، عبارتند از:
1- داشتن خلق افسرده (که گاهی اوقات در کودکان و نوجوانان به صورت تحریک پذیری بروز می‌کند، در اکثر اوقات روز، و تقریباً در تمام روزها.
2- کاهش چشمگیر در میزان شوق و علاقه و لذّت در تمام، یا تقریباً تمام فعالیت‌های زندگی در اکثر اوقات روز و تقریباً در تمام روزها (به گونه‌ای که ادراک خود فرد و مشاهدات دیگران از او در اکثر اوقات بر بی‌احساسی افراد مبتلا به افسردگی دلالت دارند)
3- کاهش محسوس وزن یا افزایش آن بدون تغییر رژیم غذایی (به میزان بیش از 5 درصد کل وزن بدن در عرض یک ماه، یا کاهش/افزایش تقریباً هر روزه اشتها (در کودکان، این حالت براساس ناتوانی در افزایش وزن به میزان مورد انتظار سنجیده می‌شود))
4- بی خوابی (کم خوابی) یا خواب زدگی (پرخوابی) تقریباً در تمام روزها.
5- بی قراری روانی ـ حرکتی یا کندی روانی ـ حرکتی : نوعی شتاب یا کندی در فعالیت ها و فرایندهای ذهنی (روانی). تقریباً هر روزه، چنانکه دیگران متوجه آن شوند (نه صرفاً تصورات ذهنی بی قراری یا کندی در خود بیمار)
6- خستگی یا تحلیل انرژی به صورت تقریباً هر روزه.
7- احساس بی ارزشی و یا احساس گناه مفرط یا متناسب (که می‌تواند هذیانی باشد) تقریباً هر روزه (به صرفاً ملامت و سرزنش خود یا احساس گناه به دلیل مریض بودن)
8- کاهش توانایی در تفکر یا تمرکز حواس، یا نامنظم بودن، تقریباً هر روزه.
9- افکار تکراری یا مکرر در خصوص مرگ (نه فقط ترس از مرگ)، یا خودکشی بدون یک نقشه معین، یا تلاش برای خودکشی یا داشتن یک نقشه معین برای اقدام به خود کشی. (به نقل از سالمانز، ترجمه خلخالی زاویه، 1382)

خسارت استرس
خسارت استرس، هم به انسان و هم به شرایط اقتصادی، غیرقابل محاسبه است. خسارات آشکار زیادی (بیماری ها، غیبت از کار، حوادث، خودکشی‌ها و مرگ‌ها) ببار می‌آورند. خسارات پنهان نیز همین طور، خساراتی چون از بین رفتن روابط بین اشخاص، خطا در قضاوت هم در زندگی حرفه‌ای و هم در زندگی خصوصی، کاهش کارایی، افزایش جایگزینی، خلاقیت ضعیف، قدرت اجرایی پایین، Labour militancy و آخری از نظر تربیت بد و کاهش کیفیت سلامتی و خوشبختی. خسارات استرس در آمریکای شمالی تقریباً 200 بیلیون دلار در سال می‌باشد. آمارهای جدید نشان داده است که خسارت استرس در صنعت به تنهایی در آمریکا 30 بیلیون دلاری می‌باشد. آمارهای رسمی‌در انگلستان نشان داده است که خسارت استرس تا حدود 5/3% درآمد ملی است. با وجود اینکه هنوز آمارهای رسمی‌از اروپا در دست نداریم، برآوردهای مقدماتی مشابه با آمارهای انگلستان می‌باشد.

روند استرس
روند استرس یکی از مکانیسم‌های پیچیده است و شامل روابط متقابل فکر و بدن می‌باشد. اطلاعات از محیط از طریق دو راه متصل می‌گردند.
1- راه زیر جلدی (سیستم اعصاب اتونوم)
این راه شامل رفلکس‌های فیزیکی و احساسی است که در جهت آماده نمودن بدن برای هر عمل بالقوه‌ای که ممکن است احتیاج باشد عمل می‌نماید. این آمادگی که بدن را تحریک می‌نماید مستقل از عمل نهایی می‌باشد.
2- راه آگاهانه (Conscious)
این راه اختیاری که از نوع درک شونده، بررسی کننده و تصمیم گیرنده می‌باشد، تعیین می‌کند کجا تحریک ضروری و مفید می‌باشد و یا غیرضروری و مضر. عملها و پاسخ‌ها خودشان آگاهانه هستند و فقط زمانی می‌توانند ظاهر شوند که ما موقعیت را درک کرده و آن را بررسی کرده باشیم.
بنابراین پاسخ استرس که یک تحریک فیزیکی است، می‌تواند از دو راه، هوشیارانه و عمل ارادی یا بوسیله ناخودآگاه و عمل غیرارادی ایجاد گردد که این پاسخ بدن را در یک حالت آمادگی قرار می‌دهد.

نشانه های هیجانی افسردگی
وقتی از یک بیمار افسرده سؤال می‌شود که چه احساسی دارد، رایجترین صفتهایی که به کار می‌برد عبارت اند از:

«غمگین، دمغ، بدبخت، درمانده، ناامید، تنها، ناخشنود، اندوهگین، بی ارزش، شرمنده، حقیر، نگران، بی مصرف گناهکار.»
غم برجسته ترین و فراوان ترین نشانه های هیجانی در افسردگی است. غم آنچنان بر زندگی یک بیمار حاکم بود که او تقریباً در تمام ساعات بیداری خود گریه می‌کرد. او به خاطر گریه بیش از حد نمی‌توانست از عهده مکالمه اجتماعی بر آبد. این حالت با چنان شدتی در درمان رخ داد که تقریباً هیچ درمانی صورت نگرفت. این خلق مالیخولیایی در اوقات روز فرق می‌کند. عموماً افراد افسرده هنگام صبح احساس بدتری دارند، و وقتی روز سپری می‌شود، به نظر می‌رسد خلق آنها اندکی سبک می‌شود، همراه با احساسهای غم، احساسهای اضطراب نیز اغلب در افسردگی وجود دارند. فقدان مسرت، از بین رفتن شادی زندگی، تقریباً به اندازه غم در افسردگی فراگیر است. فعالیت هایی که قبلاً موجب احساس خشنودی می‌شوند، کند و یکنواخت می‌شوند. بی علاقگی معمولاً در آغاز فقط در چند فعالیت، مثل کار وجود دارد. اما زمانی که شدت افسردگی افزایش می‌یابد، بی علاقگی عملاً به هر فعالیتی که شخص انجام می‌دهد گسترش می‌یابد. لذت ناشی از تفریحات، سرگرمی‌و خانوده. کاهش می‌یابد. افراد معاشرتی که قبلاً از رفتن به میهامانی لذت می‌بردند، از گردهمایی های اجتماعی خودداری می‌کنند. بالاخره، حتی کارکردهای زیستی، نظیر خوردن و میل جنسی، جاذبه خود را از دست می‌دهند. نود و دو درصد از بیماران افسرده، دیگر از دلبستگی های موجود در زندگی خود احساس خشنودی نمی‌کنند، و شصت و چهار درصد بیماران افسرده احساس خود نسبت به دیگران را از دست می‌دهند.(به نقل از روزنهان و سلیگمن: ترجمه سید محمدی، 1379 شناخت درمانی در درمان افراد افسرده)
بک(1968) ابتدا شناخت درمانی را روی افسردگی اجرا می‌کرد. در مورد افسردگی بیش از هر اختلال دیگری تحقیق شده است. مفهوم بندی هایی که در مورد افسردگی لایه شده عبارتند از فرایاد شناختی، مارپیچ نزولی افسردگی و جامعه گرایی و خودمختاری. این مبانی نظری افسردگی، چارچوبی برای کاربرد راهبردهای شناختی و دیگر راهبردها فراهم می‌آورند.
فرایاد شناختی55 به نگاه منفی افسرده ها در مورد خودشان، دنیا و شکست هایشان اشاره دارد. طبق دیدگاه ادراک خویشتن، افسرده ها خودشان را از انسان های بی ارزش، تنها و بی عرضه می‌دانند. در عین حال دنیا را مملو از توقعات طاقت فرسا و موانعی می‌دانند که اجازه نمی‌دهند آنها به اهداف شان برسند. افسرده ها نگاه غم انگیزی به آینده دارند آنها معتقدند شدیدتر می‌شود و موفق نخواهند شد. چنین ادراک هایی باعث می‌شود مردود و نا امید، خسته و بی تفاوت شوند. تحریف های شناختی آنها نیز همان تعریف هایی است که اشاره شد.
یک دیدگاه نظری دیگر در مورد افسردگی، مارپیچ شناختی56 است. مارپیچ نزولی افسردگی که با ترایاد و شناختی رابطه دارد، روابط طرحواره ها، افکار خودکار منفی، خلق و ادراک های منفی را نشان می‌دهد. عقاید بنیادی و طرحواره های افسرده در مورد شکست، زمینه ساز برخی واکنش ها در آنها می‌شود.
بک (1983) با بررسی بیشتر افسردگی دریافت دو بعد دیگر هم در افسردگی مهمند: وابستگی اجتماعی و خودمختاری اگرچه یک نفر می‌تواند به طور همزمان از لحاظ اجتماعی وابسته و خودمختار باشد ولی انسان ها معمولاً به یکی از این دو، گزایش بیشتری دارند. انسان های خود مختار به طور کلی شخصیتی هدفمند، مستقل و مصمم دارند. در هنگام افسردگی از این که نمی‌توانند خود پندار خویش را حفظ کنند ناراحت می‌شوند. ولی شخصیت های سلطه پذیر به وابستگی، نزدیکی و توجه و مراقبت دیگران اهمیت می‌دهند. آنها در هنگام افسردگی حساسیت خاصی نسبت به طرد شدن و از دست دادن روابط میان فردی پیدا می‌کنند.(به نقل از شارف، ترجمه فیروزبخت)

به هنگام افسردگی چه کاری باید انجام دهیم
اولین مسأله یادآوری این حقیقت است که همه مردم در دوره یا دوره هایی از زندگی خود دچار افسردگی می‌شوند. برای ارزیابی این که چرا افسردگی شده اید زمانی را در نظر بگیرید. در بسیاری از موارد احساس غمگینی واکنشی مورد انتظار و متناسب به یک فشارزا و یا موقعیت است؛ بهرحال وقتی احساس غمگینی برای مدت زمانی طولانی تداوم یافت و یا در توانایی شما در عملکردهایتان تداخل کرد عاقلانه خواهد بود اگر در تغییر وضعیت تان بکوشید. بعضی از کارهایی که می‌توانید انجام دهید اینها هستند.
• به روزهایتان ساختار دهید. اهداف روزانه کوچکی را انتخاب کرده و سعی کنید که به آنها عمل کنید.
• برای هر روز فعالیت های لذت بخش و شادی آور در نظر بگیرید. به خود بگوئید که چیزی برای لذت بردن وجود دارد که مستلزم صرف مقداری نیرو از جانب شماست.
• به ورزشهای پر تحرک از قبیل شنا، دو و تنیس بپردازید.
• به اندازه کافی استراحت و خواب داشت باشید، اما در آنها افراط نکنید.
• از رژیم های غذایی متعادل استفاده کنید. خوردن غذاهای شور را قطع کنید.
• به خود اجازه تجریه کردن احساسات خود را بدهید. اگر به گریه کردن احساس نیاز می‌کنید، گریه کنید.
• اگر عصبانی‌هستید راهی‌مطمئن‌برای‌بیان‌خشم خود در مدت زمانی کوتاه پیدا کنید.
• کاغذی بر دارید، چگونگی احساس و تفکر خود را یادداشت نمائید. این روش راهی مطمئن برای تجربه احساسات خودتان در تضاد با نگهداری آنها در درون، می‌باشد.
• با هرگونه خودگویی یا پیامدهای منفی که ممکن است به خودتان بدهید، مبارزه کنید. به آنچه که فکر می‌کنید در
ست، واقعی و ملموس است چنگ بزنید و از نتیجه گیریها و فرضیه سازی های شتاب زده خودداری نمائید. به مواد منفی تمرکز نکنید.
• یک تیم حمایتی از افراد خوب برای خود فراهم کنید. شامل هر کسی که می‌تواند حمایت کننده، تشویق کننده و متعادل کننده باشد. (به نقل از بروشور حوزه معاونت دانشجویی و فرهنگی مرکز مشاوره دانشجویی دانشگاه تهران)

دیدگاههای نظری درباره افسردگی
بالبی مهتقد است که نیاز به تماس از بدو تولد در کودک وجود دارد و اصطلاح دلبستگی در چهارچوب نظریه وی، منعکس کننده یک نیاز اجتماعی نخستین است.
بالبی مفهوم دلبستگی را بر اساس چند خصیصه مهم توصیف کرده است:
– رفتار دلبستگی شامل هر نوع رفتاری است که پیامد آن، حفظ یا به دست آوردن مجاورت فرد مورد توجه باشد اهمیت آن دز زندگی انسان لا اقل در رفتارهای تغذیه و جنسی است.
– رفتار دلبستگی که در آغاز به صورت واکنشهایی به منظور حفظ مجاورت کودک و والدین است بتدریج در خلال تحول بهنجار، برای تضمین روابط عاطفی آن، در سراسر زندگی همواره حاضر فعالند، به هیچ وجه به دوره کودکی محدود نمی‌شوند و وجود آنها در فرد بزرگسال را نمی‌توان یک واپس روی مرضی به مرحله پائین تر و یا رفتاری رشد نایافته تلقی کرد. دیدگاه اخیر که تقریباً تمامی‌نظر به پردازان روان تحلیل گری از آن دفاع کرده اند، ناشی از مفهوم سازیهای برخاسته از نظریه دهانی و ثانوی دانستنی دلبستگی است. در حالی که بالبی، رفتار مرضی را ناشی از انحراف از خط تحول می‌نامند انحرافی که معمولاً در همه سنین نوعی دلبستگی اضطراب آمیز را در پی دارد.
بخش عمده ای از شدیدترین هیجانها در خلال سالهای رشد نایافتگی(دوره های کودکی و نوجوانی) مسیر رفتار و الگوی دلبستگی را تعیین می‌کنند و بدین ترتیب روابط عاطفی یک فرد در سراسر زندگی، به هیچگونه توحید یافتگی رفتار و وابستگی در چهارچوب شخصیت وی وابسته است.
– بخش عمده ای از شدیدترین هیجانها در خلال شکل گیری، حفظ، قطع و یا تجدید روابط دلبستگی آشکار می‌شوند و از آنجا که هیجانها به طور معمول چگونگی حالتهای عاطفی یک فرد را منعکس می‌کنند، بنابراین روانشناسی و آسیب شناسی هیجانها بیشتر به منزله روانشناسی و آسیب شناسی حالتهای عاطفی و به طور عمده دلبستگی در نظر گرفته می‌شوند.
-بخش عمده ای از شدیدترین هیجانها در خلال شکل گیری، حفظ، قطع، و یا تجدید روابط، دلبستگی آشکار می‌شوند و از آنجا که هیجانها به طور معمول چگونگی حالتهای عاطفی یک فرد را منعکس می‌کنند، بنابراین روانشناسی هیجانهای بیشتر به منزله روانشناسی و آسیب شناسی حالتهای عاطفی و به طور عمده دلبستگی در نظر گرفته می‌شوند.
بر اساس این چهارچوب می‌توان رابطه مفهوم دلبستگی با فقدان و حالتهای تنش و استیصال ناشی از آن را بخوبی درک کرد، چرا که هدف رفتار دلبستگی، حفظ رابطه ای عاطفی است و هر موقعیتی که بتواند چنین رابطه ای را در معرض خطر فقدان بیشتر باشد، واکنشها گسترده تر و متنوعتر خواهند بود. در چنین مواردی، قدرتمندترین رفتارهای دلبستگی مانند در آویختن، گریه کردن، گاهی اعتراض که شامل تنش فیزیولوژیکی گسترده و استیصال هیجانی نیز هست، بروز خواهند کرد. در صورتی که این اعمال به موفقیت دست یابند، رابطه از سر گرفته میشود، رفتارهای دلبستگی خاتمه یافته و حالت تنش و استیصال تسکین می‌یابد و در غیر این صورت، کوشش فرد تضعیف و بطور موقت متوقف می‌شود اما امکان بروز مجدد آن همواره وجود دارد و در پاره ای از شرایط از نو فعال می‌شود به عبارت دیگر، ارگانیسم در حالت تنش مزمنی قرار میگیرد، حالتی که به

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *