هوش یکی از با ارزشترین ویژگی­های آدمیه، نقش مهمی در توانایی­ها و کارایی­های ما اجرا می­ کنه و تموم فعالیت­های ما رو تحت اثر قرار میده.

هوش مجموعه استعدادهاییه که به وسیله اون شناخت­هایی به دست میاریم، اونا رو حفظ می­کنیم و عناصر تشکیل دهنده فرهنگ خود رو، واسه حل مسائل روزانه و واسه سازگاری سریع با محیط ثابت و در حال تغییر به کار می بریم.

بعضی از فعالیت­های ذهنی که معمولا در تعریف هوش گذاشته می­شن و کم و بیش به وسیله آزمون­های هوش اندازه گیری می­شن شامل این موارده:

الف) توانایی یادگیری و بهره­ گیری از تجربه

ب) توانایی تفکر ذهنی و دلیل آوردن

ج) توانایی سازش و برابری با محیط

د) توانایی سازمان بخشیدن به اطلاعات

هـ)توانایی حل مشکل (گنجی، ۱۳۹۰: ۱۰۲).

ولی از هوش تا­کنون تعریف واحدی که مورد توافق همه صاحب­نظران باشه؛ به دست نیامده. هوش چیزیه که آزمایش و اندازه ­گیری اون کار ساده­ای نیس؛ چون شکل های جور واجور متفاوتی داره. در سال (۱۹۸۳ م) دکتر “هاوارد گاردنر[۲] ” استاد دانشگاه­ هاوارد معنی کامل­تری از هوش ارائه داد و اون رو چند هوشی نامید. تئوری اون با عقاید سنتی به طور کاملً مخالف بود. اون یه طبقه بندی هفتگانه اولیه از هوش ارائه کرد:

توافق

هوش زبانشناختی: یعنی مهارت کار کردن با زبون و کلمات. بعضی وقتاً می­بینیم که بعضی قادر به صحبت به چندین زبون جور واجور هستن؛ در حالی که بعضی در یادگیری یه زبون هم درمونده­ان.

هوش منطقی و ریاضی: حل مشکلات به روشی به طور کاملً منطقی.

مشکلات

هوش موسیقی: توانایی فکر کردن به شکل نت­های موسیقی و ریتم.

هوش فضایی: حل مشکلات به صورت چشمی در مغز فرد.

هوش فیزیکی: داشتن توانایی در حرکت عضلات و بقیه حرکات ورزشی.

ورزش

هوش میان فردی: توانایی شناخت احساسات؛ حالات و احساسات بقیه و مهارتهای اجتماعی.

هوش درون فردی: اطلاع از خودمون؛ احساسات و افکار خودمون. کلا هوش رو توانایی حل و فصل کارها و مسائل به شکلی عقلانی و اصلاح و ترکیب رفتار با تغییرات محیطی نامید (تومین، ۱۳۷۲: ۱۲۶).

پس نمی­توان تعریف واحد و مشخصی از هوش ارائه داد که مورد توافق همه کارشناسان باشه.اما عناصری از هوش هست که مورد توافق اکثریت قرار گرفته. گیج و برلاینر[۳] (۱۹۹۲) عناصر فوق رو به سه دسته تقسیم کرده­ان:

۱٫توانایی پرداختن به امور ذهنی، منظور اینه که افراد باهوش بیشتر با امور ذهنی( اندیشه­ها، نماد­ها، روابط، مفاهیم، اصول) سروکار دارن تا امور عینی(وسیله مکانیکی، فعالیتهای حسی)
باهوش

 

  1. توانایی حل کردن مسائل، یعنی توانایی پرداختن به موقعیت­های جدید، نه فقط دادن پاسخهای از قبل آموخته شده به موقعیتهای آشنا.
  2. توانایی یادگیری، مخصوصا یادگیری انتزاعیات، از جمله انتزاعیات موجود در کلمات و بقیه نمادها و هم توانایی به کار گیری اونا (سیف، ۱۳۸۴: ۵۷۸).

هوش مجموعه استعدادهاییه که با اونا شناخت پیدا می­کنیم، شناخته ها رو به یاد می­سپاریم و عناصر تشکیل­دهنده فرهنگ رو به کار می­بریم تا مسائل زندگی روزانه رو حل کنیم و با محیط ثابت و محیط در حال تغییر موافق شیم(گنجی، ۱۳۸۲: ۲۱).

 ۲-۱-۲ شکل های جور واجور هوش

در مورد شکل های جور واجور هوش عقاید مختلفی به وسیله کارشناسان و صاحب­نظران مربوطه بیان شده که در زیر به بعضی اونا اشاره می شه:

هوش هیجانی یا هوش عاطفی[۴] (EI) : در سال ۱۹۹۰ مقاله ای به وسیله سالووی و مایر منتشر شد که در اون اصلاح هوش هیجانی واسه اولین بار استفاده شد. اونا EI رو به عنوان توانایی درک و بیان هیجانات، به کار گیری هیجانات و مدیریت اون تعریف کردن (چرنیس[۵]، ۲۰۰۲)

بارآن[۶] (۱۹۹۷) ، نظریه­پرداز دیگه ایه که هوش هیجانی رو به عنوان مجموعه ­ای از ظرفیت­ها،­ توانایی­ها و مهارت­های غیرشناختی که توانایی­های فرد رو در موفقیت­آمیزی با مقتضیات و فشارهای محیطی افزایش می­ بدن ایشون هوش هیجانی رو در پنج بحث کلی تعریف می­ کنه: ۱- بهره هیجانی درون شخصی شامل قاطعیت، استقلال، خودآگاهی و خودشکوفایی ۲- بهره هیجانی بین شخصی شامل همدلی و مسئولیت­ پذیری اجتماعی ۳- بهره هیجانی توانایی سازش­یافتگی شامل انعطاف­پذیری، آزمون واقعیت و توانایی حل مسأله ۴- بهره هیجانی مدیریت پیچیدگی شامل کنترل تکانه،­ تحمل پیچیدگی ۵- بهره هیجانی خلق عمومی شامل امیدواری و شادمانی

با در نظر گرفتن  نظریه پیاژه که هوش رو توانایی سازگاری و برابری با محیط می­دونه، به نظر می­رسد که یکی از عوامل موثر در سازگاری اجتماعی، هوش باشه. پس هوش هیجانی به عنوان علل مهمی در قدرت سازگاری و پذیرش اجتماعی می ­تونه نقش اجرا کنه.

هم اینکه بار­اون (۲۰۰۵) معنی هوش هیجانی – اجتماعی  (ESI) رو مطرح کرده که عملکردهای هیجانی اجتماعی رو که منتهی به سلامت روانی و در آخرً موفقیت در تحصیل می­شن رو اندازه گیری می­ کنه.(پورشهریاری، ۱۳۸۷) هوش الهی : واسه اولین بار در سال ۱۹۹۶ به وسیله استیونز مطرح شد و به به وسیله ایمونس[۷] در سال ۱۹۹۹ گسترش یافت.

زوهر و مارشال[۸]  (۲۰۰۰)  هوش الهی رو به عنوان هوشی که به حل مشکلات، معنا و ارزش می­دهد تعریف می­ کنن که با بهره گرفتن از اون می­توان اعمال و زندگی رو در بافتی که از دید معنا عمیق­تر و وسیع­تر باشه، قرارداد و به کمک اون می­توان سبک و سنگین کرد که کدوم راه و روش زندگی از دیگر راه­ها و روش­ها کاراکتر، موثرتر و معنادارتره.

ایمونس(۲۰۰۰) پیدایش سازه هوش الهی رو به عنوان کاربرد ظرفیت­ها و منابع الهی در مورد­ها و موقعیت عملی در نظر می­گیرد. یعنی، افراد وقتی هوش الهی رو به کار می­برند که بخوان از ظرفیت­ها و منابع الهی واسه اراده کردن­های مهم و اندیشه در موضوعات وجودی یا تلاش در جهت حل مسائل روزانه استفاده کنن. اون هوش الهی رو چارچوبی واسه تشخیص و سازمان­دهی مهارت­ها و توانایی­هایی که لازمه کاربرد انطباقی معنویته تعریف می­کنه اون پنج مؤلفه واسه هوش الهی پیشنهاد می­ کنه که شامل این موارده:

۱- ظرفیت تعالی، گذشتن از دنیای جسمی و مادی و عالی کردن اون

۲- توانایی ورود به حالتای الهی از هوشیاری

۳- توانایی و آراستن فعالیت­ها، حوادث و روابط زندگی روزانه همراه با احساس تقدس

۴- توانایی به کار گیری منابع الهی واسه حل مسائل زندگی

۵- توانایی رفتار فضیلت مأبانه مانند بخشش، سپاسگذاری، فروتنی و احساس مهربانی.

علاوه بر موضوع هوش نامبرده یه سری های دیگه از کارشناسان نوع خاصی از هوش تحت نام هوش مصنوعی[۹] رو مطرح کردن.

هوش مصنوعی: یعنی بررسی روش­های به کار گیری سیستم­های بر اساس رایانه جهت انجام وظایف یا حل مسائلی که معمولا به وسیله قدرت ذهنی آدم­ها انجام می­شن. پیشرفت اینجور سیستم­هایی که از هوش آدم تقلید می­ کنن انگیزه اصلی محققان هوش مصنوعیه.

بادن[۱۰] هوش مصنوعی رو به معنی مطالعه ساخت یا برنامه ­ریزی رایانه­هایی می­دونه که اونا رو قادر به انجام شکل های جور واجور کارایی می­ کنن که ذهن می ­تونه انجام بده.

مینسکی[۱۱] (۱۹۶۸) در تعریفی مشابه هوش مصنوعی رو علم ساخت ماشین­هایی می­دونه که کارایی انجام می­ بدن که اگه آدم بخواد انجام بده باید از هوش خود استفاده کنه( فان[۱۲]، ۲۰۰۳) .

چگونگی کارکرد سیستم­های هوش مصنوعی به این صورته که هر سیستم هوش مصنوعی از یه مغز یا پردازشگر اطلاعات و از یه حافظه تشکیل شده که با یه هدف اصلی ساخته می­شه. حافظه در بیشتر وقتا در اول کار، یه سیستم هوشمند خالیه یا اطلاعات بسیار محددوی داره. تو یه سیستم هوش مصنوعی بیشترً تلاش می­شه که بین اطلاعات به دست اومده رابطه برقرار شه و از اونا حقایق جدیدتری کشف شه. این نوع سیستم سیستمیه که یاد می­گیرد چیجوری بکنه تابه هدف خود برسه، به کمک حسگرهایش با محیط رابطه برقرار می کنه و از تجربیات خود استفاده می­ کنه، اعمالی رو انتخاب می­ کنه و انجام می­دهد (داوود آبادی، ۱۳۸۹).

مهم­ترین نکته قابل توجه شایدً اینه که اندازه هوش هر فرد رو فقطً می­توان از توجه رفتار اون سبک و سنگین کرد. هوش یه معنی ذهنی (نه قابل لمس و نه عینی) است که تشکیل شده از عوامل زیادیه و نه یه ذات عینی و قابل لمس که بشه اون رو بلاواسطه و مستقیماً مورد اندازه ­گیری و امتحان قرار داد. به نظر روانشناسان هوش فقطً دلیلی ارثی نیس. به خاطر همین در قسمت­های امتحان هوش، هم ضریب هوشی متأثر از محیط و هم توانایی­های ژنتیکی فرد مورد آزمایش قرار می­گیرد (تومین ، ۱۳۷۲:  ۱۲۷).

  1. Intelligence
  2. Gardner

۱٫Gag and Brliner

  1. Emotional Intelligence
  2. Chernise

۳٫Baran

۴٫Aymvns

  1. Zahor & Marshall
  2. Artificial Intelligence
  3. Baden
  4. minsky
  5. phan