شهاب حسینی: باید عاشق می شدم که شدم!

0 Comments

گپ و گفتی یکی دو ساعته با شهاب حسینی
 اولین تجربه کارگردانی تئاتر شهاب حسینی، تجربه ساده ایه. نه از کرور کرور بازیگر خبری هست و نه از امکانات عجیب و غریب و نه ازای و هوی. خودشو احمد ساعتچیان و دو بازیگر اصیل تئاتری دیگه دور هم جمع شدن تا در تالاری دور از خطه تئاتری پایتخت، ساعاتی خوش واسه تماشاگران حرفه ای تئاتر دست و پا کنن. تازه چند روزیه که تئاتر «ملاقات» در سالن خلیج فارس فرهنگسرای نیاوران روی صحنه رفته.

نمایش از امانوئل اشمیت که فضایی روانکاوانه داره و با ۴ بازیگر. هر شب می تونه پذیرای ۲۶۰ نفر باشه. احمد ساعتچیان و شهاب حسینی هم در سریال «مدار صفر درجه» با هم همکاری کرده بودن و هم در تئاتر «کرگدن» به کارگردانی فرهاد آئیش. انگار از همانجا، مودشان به هم نزدیک شده و به قول امروزیا، فاز همدیگه رو گرفتن و نتیجه اش هم شده همین تئاتری که این روزا روی صحنه س.
قبل از اجرا، یکی دو ساعت در کنار گروهشان بودیم. همه دور یه میز نشستیم، چای خوردیم و از تئاتر حرف زدیم. حرفمون از تئاتر شروع شد، با تئاتر ادامه پیدا کرد و به تئاتر ختم شد. به احترام شهاب حسینی و اولین تجربه کارگردانی تئاترش، این گپ رو بخونین.

چه شد که این گروه دور هم جمع شدید و قرار شد یکی از متنای امانوئل اشمیت رو کار کنین؟ اونم به کارگردانی شما آقای حسینی که بار اوله به صورت رسمی و حرفه ای، کارگردانی تئاتر رو تجربه می کنین.
– احمد ساعتچیان: از مدتا قبل، تصمیم داشتیم که نمایشنامه ای دو نفره رو با هم کار کنیم ولی انگار الان شرایط هماهنگ شدو ما تونستیم تجربه ای که مدتا دنبالش بودیم، به دست بیاریم. خیلی وقته همدیگه رو می شناسیم و همیشه دوست داشتیم که با هم یه کار نمایشی انجام بدیم. البته ما تجربه همکاری در نمایش «کرگدن» رو داشتیم که هر دو در اون بازی می کردیم. به غیر از علاقه هر دوی ما به یه تجربه مشترک تئاتری، ما هر دو از علاقه مندان به آثار اشمیت هستیم. با هم قرار گذاشته بودیم که نمایشنامهای این نمایشنامه نویس آلمانی رو بخونیم و بعد هم عزممونو جزم کردیم که نمایشنامه «ملاقات» رو روی صحنه ببریم و به هر حال این وسط همین همکاری شکل گرفت.

به هر حال هر دوی شما دو نفر در محیطای تئاتری بودین و با تئاتریای حرفه ای در رابطه بودین. چه شد که میون این همه، شما دو نفر با همدیگه هماهنگ شدید؟ نگاه مشترکی داشتین؟ در مورد تئاتر، توافق داشتین؟
– شهاب حسینی: این دیگه بحث دله (می خندد). من فکر می کنم این ماجرا به ریشه های فکری ما برمیگرده که خیلی به هم نزدیکه. چیزی که از همون اول بین من و احمد ساعتچیان بوجود اومده. دوستی و رفاقتی عمیق بوده که نزدیکی روحا و اندیشه ها رو به دنبال داشته. ما سر فیلمبرداری «مدار صفر درجه» در مجارستان با هم در هتل همسایه بودیم و از همانجا به هم نزدیک شدیم. در اونجا خیلی فرصت داشتیم با هم گپ بزنیم. در اون دوره ما خیلی درباره فلسفه حرفه و تموم کارمون با هم حرف می زدیم.
در همون گپ و گفتا، نقاط مشترک زیادی پیدا کردیم و فهمیدیم که نگرانیا و مسائلمون خیلی به هم نزدیکه. هر دوی ما خاستگاه مشترک داریم که تئاتر دانشجوییه. هر دوی ما شاگردان استاد سمندریان بوده ایم. البته با هم همدوره نبوده ایم و همین باعث شده بود که ریشه تفکری ما دو نفر مثل باشه. در سریال «مدار صفر درجه» و تئاتر «کرگدن» هم رابطه خیلی خوبی بین ما شکل گرفت و تجربه همکاری خیلی خوبی داشتیم. این دوستی ادامه پیدا کرد تا اینکه با هم عزممونو جزم کردیم یه کار تئاتر داشته باشیم.

و در میون این تصمیمات چه شد که سراغ نمایشنامه «ملاقات» رفتید؟ تئاتری که ریشه روانشناختی داردو تجربه اجرای اینجور تئاترهایی در ایران زیاد نیس.
– احمد ساعتچیان: این دومین یا سومین نمایشنامه ایه که اشمیت نوشته. در مقدمه ای که روی کتاب نمایشنامه «ملاقات» هم از روی سایت خود اشمیت ترجمه شده، گفته که بعد از نوشتن این نمایشنامه، اونو کنار میذاره و خیلی به اون توجه نمی کنه. بعدا تصمیم میگیره که این متن رو اجرا کنه که اتفاقا این اجرا و این نمایشنامه خیلی جایزه دریافت می کنه.

به هر حال اشمیت، فلسفه خونده و تموم مباحثی که در این نمایشنامه مطرح شده، مباحثیه که ریشه در فلسفه داره و با خوندن این نمایشنامه می فهمی که نویسنده اون به طور کامل به فلسفه و به فروید تسلط داره. من و شهاب، متون زیادی رو با هم خوندیم. نمایشنامهای زیادی رو هم با همدیگه مطالعه کردیم.
من و شهاب، در تموم این متونی که خوندیم دنبال مبحثی به نام «ایمان» بوده ایم. یعنی عمل و عکس العمل آدم نسبت به خدا و فضایی که با پروردگار داره. در «ملاقات» اشمیت، به این موضوع ایمان و رابطه آدم با خدا خیلی توجه شده بود و از زاویه دید جدیدی به اون پرداخته بود. همین باعث شد که من و شهاب به این نتیجه برسیم که روی این متن کار کنیم. به غیر از اون، من به طور کل به سایکودرام (نمایش روانشناختی) علاقه دارم. مخصوصا نوع بازی در این نوع نمایشا. به خاطر همین آثار هارولد پینتر و تنسی ویلیامز، خیلی واسه من جذابند.

تجربه کمی هم در ایران در مورد اجرای نمایشای روانکاوانه داریم.
– احمد ساعتچیان: بله؛ به دلیل اینکه ما ضعف زیادی در مورد شخصیت پردازی در درام داریم و اینجور نمایشایی به شخصیت پردازی پیچیده و دقیقی نیاز داره. وقتی که ما شاگرد استاد سمندریان بودیم، ایشون، واسه ما کلاسی داشتن به نام «تربیت حس». یعنی ما موظف بودیم که حسای جور واجور رو در افراد جور واجور تجربه کنیم.
در تئاتر ما با این توجهات کمی سطحی برخورد می شه و همین باعث می شه که کمتر بتونیم سراغ اینجور نمایشنامهایی بریم. در ایران شاید استاد سمندریان در این فضا عالی جلو رفته بودن. شما تئاترهای ایشون رو ببینین.

از دکور و لباس و فضای آنچنانی خبری نیس و در اصل، به چیزی که اهمیت داده شده، حس داخلی و باورپذیری کاراکترهاست اما تئاترهای دکتر علی رفیعی اصلا اینجور روحی نداره و از بعد زیبایی شناختی دیگری در آثارش استفاده می کنه. جنس بازی و علاقه من و شهاب، به کارای استاد سمندریان بیشتر از بقیه نزدیکه.
– شهاب حسینی: در هر برهه ای، نگرانی ای گریبانت رو میگیره. ما همیشه براساس نیازای داخلی مون سراغ اتفاقات و تصمیمات جدید میریم. خیلی وقتا طبیعت سر راه ما چیزی رو میذاره که دقیقا همون چیزیه که مورد نیازمونه.

من فکر می کنم الان و با در نظر گرفتن شرایط الان جامعه ما. زمان اجرای این نمایش بوده. ممکنه در برهه ای دیگه، زمان اجرای مثلا نمایشنامه «خرده جنایتای زن و شوهری» اشمیت باشه. اما این نمایشنامه آدما رو با خود داخلی شون روبرو می کنه و همین در فضای الان جامعه ما که آدما از خود خودشون فاصله گرفتن، خیلی مناسبه.
ریشه این همه دروغ و درگیری و جنگ و کشتار چیه؟ در نمایش «ملاقات» به همه این مسائل اشاره می شه. شاید واسه همینه که اینجور نمایشنامه ای با در نظر گرفتن جامعه الان و حتی با نگاهی خلاصه به دنیای امروز، واسه اجرا ضرورت پیدا می کنه. به نظرم نیاز خود ما و نیاز فضایی که در اون زندگی می کنیم، ما رو به سمت «ملاقات» جهت داد.
من البته علاقه زیادی به نمایشنامه «مهمانسرای دو دنیا» همین نویسنده یعنی اشمیت هم دارم. متنای ساده و روانی داره و در عین حال چیزی که باید بگه، به بهترین راه میگه. ما وقتی این نمایشنامه رو خوندیم، به ذوق و شوق و خوشحالی اومدیم و عزممونو جزم کردیم با اجرای اون، این ذوق و شوق و خوشحالی و لذت رو با بقیه هم شریک شیم.

کاراکترهای هر کدامتون در این نمایش چه خصوصیات و ویژگیایی داره؟
– احمد ساعتچیان: بخشی از این نمایشنامه براساس واقعیته. این بخش به زمان جنگ جهانی دوم برمیگرده. دوره ای که آلمانا، وین رو می گیرن و شروع به سوزوندن و نابود کردن آثاری می کنن که به نظر خودشون ضدنازیه. این وسط سری هم به خونه فروید میزنن تا در میان کتابا و آثارش، نشونه های ضدنازی پیدا کنن.
در همین تحقیق و جستجو دختر فروید دستگیر می شه. قصه این نمایشنامه در همون شبی اتفاق میفته که دختر فروید رو دستگیر می کنن. من در این نمایشنامه در نقش دکتر فروید بازی می کنم. به هر حال وقتی میخوای شخصیتی مثل فروید رو که اینقدر معروفه، بازی کنی، می مانی که بهتره به چه شکلی اونو بازی کنی؛ مثل مثل خود واقعی اون یا به شکلی دیگه؟ ما در این نمایش به شکلی داستانی به این شخصیت نگاه کردیم.

– فرانک حیدری: من در نقش اونا، در این نمایش بازی می کنم. اونا دختر آخر فرویده و به پدرش خیلی نزدیکه. شخصیت اونا یه شخصیت لجوج و عصبیه. انگار سمبل آزادی و رهاییه و همیشه داره به پدرش اصرار می کنه که از دست نازیا رهایی پیدا کنن و از وین برن. در اصل اونا، نماد خلاص شدن و بی پروایی و پاره کردن قید و بندهاست.

– شهاب حسینی: صحبت کردن درباره کاراکتری که من بازی می کنم، خیلی سخته. چیزی که خود اشمیت در نظر داشته اینه که ما به قضاوت قطعی درباره این کاراکتر نرسیم. بهترین چیزی که میشه درباره اون گفت اینه که این ناشناس روی صحنه، تجسم عینیت یافته بخشی از وجود فرویده که همیشه تمایل به ایمان آوردن داشته.

فروید همیشه در طول زندگی خواسته جلوی حس ایمان به خدا رو درون خودش بگیره و احساس می کرده که ایمان به خدا، ممکنه فریبی بیش نباشه و نباید به اون تن داد. شبی که قصه این نمایش در اون میگذره، شب بسیار ناامیدکننده ای واسه فرویده. همون شبی که با گذشته خود و تموم هدف اش دچار رقابت می شه.
در کتاب آخر اون، «موسی و یکتاپرستی» هم سایه اینجور تردیدی رو می بینیم. اشمیت هم براساس اون کتاب این نمایشنامه رو نوشته. میشه درباره این کاراکتر گفت که این شخصیت بسیار فرازمینی و متافیزیکیه و در اصل بخشی از تفکرات فروید به صورت عینیت پیدا کرده.

– مهدی بجستانی: شخصیتی که من بازی می کنم، یه افسر نازی (گشتاپو) است که به خونه فروید میاد و همه چیز رو به هم می ریزه. اون به همراه همکارانش به دنبال مدارکی هستن تا به هدفشون برسن.

شباهتی بین افسرهای نازی که در فیلما دیده ایم با این افسر نمایش شما هست؟
– مهدی بجستانی: بله، حتما داره. شخصیتای نازی همه خشن و مستبد هستن و میخوان حرف، حرف خودشون باشه. حالی شون نیس که دارن چیکار می کنن.

حالا تازه چند روز از اجرای این تئاتر گذشته. پیش بینی تون از برخورد مردم با این نمایش چیه؟
– شهاب حسینی: آرزوی ما اینه همون حسی که خود ما بعد از خوندن این نمایشنامه پیدا کردیم، تماشاچی هم پیدا کنه. حس ما یه حس امیدواری بود. به نظرم مرز سقوط یه آدم، ناامیدیه. وقتی از این مرز رد می شی، نیروی بالفعلی واسه انجام هر نوع ناهنجاری داری.
خود خدا هم همیشه وعده امیدواری رو به آدما داده. حتما شنیدین که میگه «صدبار اگه توبه شکستی بازآ» یا آیه «بسم الله الرحمن الرحیم» که واسه خدا صفت «بخشنده» و «مهربون» رو قائل شده. خود خدا هم بزرگترین گناه رو ناامیدی از درگاهش می دونه. من وقتی نمایشنامه رو خوندم احساس کردم که اون شب به واسطه اتفاقاتی که واسه فروید اتفاق افتاده (اینکه حرمتش شکسته شده و همه چیزش در حال از دست رفتنه) به ناامیدی رسیده.

دیگه اون پروفسور فروید نیس. یه آدم ناامیده. پس در طول این سالایی که این کتابا رو نوشته هیچ وقت با این وضوح با خودش روبرو نشده. اونجا محل تلاقی خود واقعی و خود خداجویشه. امیدوارم تماشاچی هم به اینجور چالشی برسه و حس امیدواری بگیره.
– احمد ساعتچیان: چیزی که بخوام درباره این نمایش پیش بینی کنم اینه که وقتی نمایش تموم شه بیشتر درباره اش فکر کنن. فکر می کنم طیفای مختلفی رو از هر توجه به خودش جذب می کنه.

گروه خیلی آرومی هستین، احتمال اینکه کنار هم بمونین و نمایشای دیگری رو روی صحنه ببرین چقدره؟
– شهاب حسینی: آرامش مون رو بذارین روی حساب تجربه هامون. پشت صحنه نمایش قلب تپنده نمایشه. گروه ما بیشتر از ۱۵ نفر نیستیم. هدف همینه. بذارین کمی درد دل کنم. من در رسانه ای گفتم مقداری خسته ام و نیاز به استراحت دارم. تیتر زدن: «خداحافظی شهاب حسینی با سینما».
روی این موضوع اینقدر مانور دادن که به خودم گفتم اگه می دونستم اینا اینقدر دوست دارن من بروم همون ۱۰ سال پیش می رفتم (بلند می خندد). دیگه نیاز به این همه سوال نداره. در همون دوره خستگی ام. ماجرا رو ریشه یابی کردم، دیدم این استراحت نمی تونه منفک از شغلم باشه. گشتم و فهمیدم ارتباطم با ریشه ام قطع شده. من با تئاتر دانشجویی کارم رو شروع کردم. من همون زمان دو سال در سالن آینه تالار مولوی از ساعت ۶ صبح تا ۶ عصر تمرین کردم. ۲ سال هر روز وآن هم فقط واسه ۴ اجرای دانشجویی.

چی اون چند سال ما رو دور هم جمع می کرد و باعث می شد که با همه اخبار بد و غم هامون کنار بیاییم و به عشق تئاتر کار کنیم. ما با این عشق و علاقه اومدیم و حالا جهان صنعت زده سینما داره ما رو از عاطفه خالی می کنه و فقط به ما متریال فروش و اعتباربخشی به فیلم میده. این با وجود ما جور نیس. من تا عاشق نشم نمی تونم کار کنم.
روح من، یه بچه س. بچه رو اگه علاقه مند نکنی نمی تونه بازی کنه. من اگه این کاره بودم که می زدم در کار تجارت و با قیمت بورس بالا و پایین می رفتم و حالم بد و خوب می شد یا با قیمت دلار و سکه حالم از این رو به اونو میشد اما ما بازیگران اینطور نیستیم. ما اصلا از قیمت دلار و سکه خبر نداریم. همین فکرها باعث شد که به ریشه ام برگردم.
حالا از وقتی که دارم دوباره تئاتر کار می کنم، به اقرار همه دور و بریا و دوستانم حالم خیلی بهتره. باید عاشق می شدم که شدم. به جایی رسیده بودم که واقعا حالم بد بود. عین ماهی شده بودم که داشتم کنار آب جون می دادم و یکی منو در لحظه های آخر انداخت در آب و حالا دوباره نفس گرفتیم. امیدوارم بتونم این راه رو ادامه دهم.

نمایش شما دوتا کارگردان داره. یکی احمد ساعتچیان و دیگری شهاب حسینی. کارگردانی در کنار همدیگه آسونه؟ این تجربه چیجوری بود؟
– شهاب حسینی: ما احساس سختی نکردیم. البته باید بگم که شک نداشته باشین احمد ساعتچیان درباره من صبوری به خرج داد. به عنوان کارگردان یا بازیگر و … مهم نیس. هنر با گروه معنا پیدا می کنه. ما به کاری که قراره خلق شه فکر می کنیم و به این توجه نمی کنیم که عنوان هر کداممون چیه.

– احمد ساعتچیان: تجربه س دیگه! بعضی وقتا کاری انجام می شه و تازه یه مدت بعد از اون می شه که به یه تئوری از اون رسید. اینکه چه شد که اینطوری شد؟ ایرادها و نقطه قوتمون کجا بود؟ و … چیزهاییه که حالا نباید درباره شون حرف زد.
– شهاب حسینی: دقیقا. به اون اتفاقی که قراره بیفته، ایمان داریم. هر کداممون با تجربه هامون جلو میریم. احمد ساعتچیان با همه تجربیاتش در تئاتر و کوله باری از لحظاتی که رابطه نزدیک با تماشاگر داشته، اومده. فرانک حیدری با پیش زمینه زیادی در عکاسی، کارگردانی و بازیگری تئاتر و تصویر اومده. مهدی بجستانی با سابقه ای همپای احمد ساعتچیان اومده. ما همه چیزمون رو وسط گذاشته ایم تا موفق شیم.

به نظر می رسه در تئاتر شما خبری از دکورهای سنگین و سلف سرویس در پشت صحنه وگروه ارکستر و هزینه های هنگفت نیس. جریانی که اتفاقا خیلی هم این روزا در تئاتر مد شده. از قصد در این مورد داشتین؟
– احمد ساعتچیان: چیزی که گفتید خستگی منو درآورد (می خندد)، چون من و شهاب خیلی در این مورد نگرانی داشتیم. من اکثرا این نمایشا رو می بینم. وقتی در سالن هستی خیلی راحت می فهمی که چقدر سرمایه و زحمت خرج این کار شده اما به محض اینکه از سالن بیرون میای، همه چیز رو از یاد میبری و هیچ چیزی درگیرت نمی کنه.

– شهاب حسینی: جانا سخن از زبون ما می گی (می خندد). این نمونه تئاترها که امروزه خیلی مد شده، بیشتر به تئاترهای تکنیکال نقب می زنه اما تئاتر تکنیکال باید در بستر بزرگ محتوا باشه که الان می بینیم اینطور نیس. یعنی در این تئاترهای مد شده امروزی، فقط به فوت وفن و وسیله و امکانات فکر می کنن و از محتوا خبری نیس.

– احمد ساعتچیان: البته کارای خوبی هم در سالنای کوچیک با پرسوناژ کم اجرا می شه ولی ماجرا اینه که این روزا چیزایی به شکل تب در تئاتر گسترده می شه. اونم به واسطه اجرای یه نمایش در اون فرمه. بعد از اون همه از اون تب پیروی می کنن. مثلا اگه کسی کار آوانگارد انجام میده، انگار کپی برداریه. یعنی تئوری و روند تاریخی اش رو نمی دونن و فقط چون مد شده سراغش می رن. من خودمم مثل این کارا زیاد انجام داده ام اما حالا می دونم که باید پشت هر سبک و فرمی، آموزش وجود داشته باشه.
بدیش اینه این اتفاق در تئاتر امروز ما نمی افته. اگه خیلی راحت بخوام بگم اینه که طرف شب یه کتاب می خواند و صبح می خواد اونو تبدیل به نمایش کنه. نمی دونه ابزارش هم چیه و فقط خرج کردن رو یاد گرفته. من همچین چیزی رو دیده ام که می گم. اینا معضلات تئاتر ماست. اینجا می گن که ما می خوایم مکبث رو اجرا کنیم. تا اینجا اشکالی نداره. آنجایی اشکال پیدا می کنه که می گن می خوایم «مکبث» رو از سقف وسط صحنه پرتاب کنیم!
– شهاب حسینی: مکبث به سبک اسپایدرمن! (می خندد)

شهاب حسینی: حالم خیلی خوبه
حضور شهاب حسینی در این تئاتر چقدر به دیده شدن اون کمک می کنه؟
– احمد ساعتچیان: البته درباره شهاب، این روزا چیزی می گن که واقعا خنده داره. می گن اون از سر بیکاری به تئاتر برگشته و اینکه این روزا در سینما پول و کار نیس!

– شهاب حسینی: (می خندد) در تله فیلما هم کسی دنبالم نیومد، واسه اجرا هم کسی سراغم رو نگرفت، فقط موند تئاتر. دیگه گفتم از سر مجبوری بیام تئاتر! چون تئاتر نوانخانه س !
– احمد ساعتچیان: بعضیا دارن سطح تئاتر رو با این حرفا پایین میارن. در این ۳ ماه یه ماه شهاب شب کار بود ۲ شب می رفت تا ۸ صبح که لواسان می رسید. این بنده خدا یه ماه رو اینطور زندگی کرد. ببینین چه شور و انگیزه قوی اونو به تئاتر پس فرستاده. چیزی درونش هست که این کار رو می کنه. چیزی به اسم اشتیاق و عشق به تئاتر.

– شهاب حسینی: باورتون نمی شه که واسه حضور دوباره من روی صحنه، تیتر زده بودن: «فرار بازیگران از سینما به تئاتر!»
– احمد ساعتچیان: البته شهاب جون، بعضی وقتا خود تئاتریا مقصر هستن. چون تا هنرپیشه سینمایی به تئاتر میاد، همه می گن نگاه کن از سر شکم سیری اومده تئاتر. یعنی این قدر تئاتر الکیه که هر کسی کار کنه و بیاد روی صحنه؟! من با حرفه ای ترین آدما هم کار کردم. کسائی که خیلی اعتماد به نفس داشتن اما می بینی در تموم ۴۰ شب اجرا هنگام رفتن روی صحنه، استرس دارن. به چه دلیل؟ چون یه گاف کوچیک ممکنه تا آخر باعث سوتی شه.

– شهاب حسینی: در آخر این رو به خوانندهاتون بگم که تئاتر، فضای بسیار مقدسیه و فضایی بسیار مهجور. پس استقبال از هر تئاتری از پایه خیلی خوبه و باعث می شه این هنر جای واقعیش رو پیدا کنه. من این تجربه های جدید رو هم به فال خوب می گیرم. چون تا همین اندازه هم کنجکاوی بوجود میاره که مردم بیان و ببینن روی صحنه چه میگذره. ضمن اینکه از دوستان می خوام انتظار نداشته باشن که دعوت بشن. مهمانی که نیس. بلکه باید اونو پشتیبانی کنن. وقتی هر گروه نمایشی با استقبال مواجه بشه باعث می شه انگیزه اون گروه واسه کار بعدی بالا بره. ما در این تئاتر تلاش کردیم به وقت عزیز مردم احترام بذاریم. این رو هم بگم که شهاب حسینی در این نمایش نیس که فقط همه بگن که بریم شهاب حسینی رو ببینیم.
وگرنه من با گوریلی در باغ وحش فرقی پیدا نمی کردم. (می خندد) شهاب حسینی افتخار می کنه که صحنه تئاتر هنوز خونه اصلی اشه و به اون پناه آورده و میعادی دوباره با این دنیا داره: «دنیای تئاتر هیچ چیزی ازم وام نمی گیره و این من هستم که مدیون تئاترم. این تئاتر، خوشبختی دوباره منه. این تئاتر، زنده ام کرده. حالم خوبه. حالم خیلی خوبه.»

شهاب حسینی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *