مقاله درمورد کاهش اضطراب، افراد مبتلا، عزت نفس

0 Comments

مجرمیت و تقصیر گناه تابلو بیماری افسردگی را کامل و متنوع می‌کند. در طبقه‌بندی اختلالات روانی، به افسردگی در هر دو گروه تشخیص نوروزها و پسیکوزها برمی‌خوریم. در گروه نوروزها یا روان نژندی، افسردگی واکنشی35 و در گروه روان‌پریشی‌ها، افسردگی یک قطبی36 (نوع افسرده پسیکوزمانیک و پرسیو37) ، افسردگی دوران رجعت38 و واکنش پسیکوتیک افسردگی قرار دارند.
افسردگی واکنشی
افسردگی واکنشی اختلالی است که در واکنش نسبت به یک تعارض درونی و یا در پاسخ به یک عامل مشخص خارجی بروز می‌کند و به عنوان یکی از انواع نوروزها با علائم بالینی زیر مشخص می‌شود.
– نوسان شدید و غم و اندوه
– دو سو گرایی نسبت به فردی که از دست رفته است
– نا امیدی
– اضطراب
– تنش39
– بی قراری
– حساسیت
– عدم اعتماد به نفس
– کاهش فعالیت‌ها
– بی علاقگی
– اشکال در تمرکز
– احساس گناه نسبت به رویدادی که افسردگی را آشکار ساخته است
– کم خوابی و بدخوابی
افسردگی ناشی از موفقیت که گاه پس از نیل به هدف و تحقق خواست‌های شخص بروز می‌کند نیز به عنوان یکی از افسردگی های واکنشی شناخته شده است.
وجه تمایز بین افسردگی واکنشی و غم و اندوه روزمره را در آن می‌دانند که در افسردگی‌واکنشی‌نقصان‌و کاستی‌چشمگیری‌در احترام‌به‌خود و عزت‌نفس مشاهده‌می‌شود.
افسردگی درون زاد
افسردگی درونزاد40 یا یک قطبی به عنوان یکی از انواع پسیکوزهای عاطفی در نوع افسرده پسیکوزمانیک – دپرسیو طبقه بندی شده است.
بروز و بازگشت مکرر این افسردگی را بدون وجود حالت شیدایی41 با علائم زیر مشخص ساخته‌اند.
– کاهش چشمگیر فعالیت ها
– دلهره و اضطراب
– کندی تفکر و رفتار
– کم رویی
– تعبیر نادرست نظر دیگران نسبت به خود
– افکار پارانوئید
– احساس طرد شدگی

افسردگی روانزاد42
افسردگی روانزاد با واکنش پسیکوتیک43 افسردگی نیز در واکنش به رویدادهای تلخ و فشارها و ناملایمات عاطفی و محیطی، از انواع دیگر افسردگی است که با علائم زیر مشخص گردیده است.
– اشکال در تمرکز
– احساس طردشدگی
– احساس گناه
– کندی فکر
– کاهش فعالیت ها
– بی اشتهایی
– کمرویی
– اختلال خواب (به نقل از اخوت، ولی الله و جلیلی)
افسردگی فقط احساس موقتی «گرفتگی و اندوه» یا دلتنگی نیست. افسردگی حالتی ورای غمگین بودن یا اندوه شدید بر اثر فقدان یک عزیز است، غمگین بودن و سوگواری، واکنش‌هایی طبیعی و موقتی در مقابل تنش های زندگی هستند. این نوع از خلق ها (حالت‌های روانی) در مدت زمانی نسبتاً کوتاه برطرف می‌شود و فرد مجدداً وضعیت طبیعی خود را باز می‌یابد.
در مقابل، افسردگی که غالباً به آن افسردگی بالینی یا اختلال خلق یا اختلال عاطفی اطلاق می‌شود ماه ها یا حتی سال ها فرد را گرفتار می‌کند. بیماری های افسردگی بر احساسات، افکار، رفتار و سلامت جسمانی فرد تأثیر می‌گذارند. (به نقل از ساندرا سالمانز، ترجمه خلخالی زاویه، 1382)

تشخیص و سنجش افسردگی
این نوع طبقه بندی که افسردگی را نشأت گرفته از عوامل زیستی – شیمیایی و یا روان شناختی از قبیل سرزنش خود، نومیدی و درماندگی و یا ترحم به خود می‌داند از لحاظ بالینی مفیدترین راه تمایز بین انواع مختلف افسردگی محسوب می‌شود. اقدامات اختصاصی می‌تواند براساس تشخیص بکار برده شود: مثلا برای آن دسته از درمانجویانی که از خود، علائم عدم تعادل زیستی – شیمیایی را نشان می‌دهند، مداوا و درمان رفتاری – شناختی، و برای درمانجویانی که علائم و نشانه های روان شناختی را نشان می‌دهند، ترکیبی از هیپنوتیسم درمانی و بازسازی شناختی، به کار برده می‌شود. اقدامات خود سنجی افسردگی می‌توانند برای تعیین میزان افسردگی مورد استفاده قرار گیرند. از هیپنوتیسم می‌توان به چند طریق برای کاهش افسردگی استفاده کرد که
عبارتند از :
الف) با ایجاد انگیزه و تقویت درمانجویانی که در صورت نبودن انگیزه گرفتار افسردگی و سستی خواهند شد آنها را به فعالیت های سازنده و لذت آور مشغول سازد.
ب) با کاهش اضطراب هراسی44 که درمانجویان را از تعقیب اهدافشان منع کرده، کنش متقابل اجتماعی‌شان45 را محدود و یا آنها را از لذت های دیگر زندگی منع می‌نماید، به آنها کمک کند.
ج) و بالاخره هیپنوتیسم می‌تواند به عنوان روش بازسازی – شناختی مورد استفاده قرار گیرد که توسط آن عقاید و نگرش های ناسازگارانه و الگوی فکری که به افسردگی کمک می‌کند، تغییر یابند. (به نقل از گلدن، داود، فریدبرگ؛ ترجمه فریمانی و شافعی مقدم، 1380)

اختلال افسردگی عمده46
شامل افسردگی بسیار شدید، عقب ماندگی ذهنی و حرکتی، نگرانی، ناآرامی، گیجی، عصبیت، احساس گناه، فکر خودکشی که تکرار می‌شود.
اختلال افسرده خلقی47
که در آن افسردگی ملایم در طی روز وجود دارد و توسط عوامل نامستحق و یا از دست دادن چیز یا شخصی ایجاد می‌شود. (به این حالت نوروز افسردگی می‌گویند) (به نقل از شاملو، سعید؛ 1382)
بوجنتال (1987) در کارهایش روی بیماران افسرده، بیماران خود را مأیوس48 می‌نامید. منظورش از یأس49 هم این بود که هدفمندی و خواستن در آنها مسدود شده است. آدم افسرده یا مأیوس کسی است که احساس می‌کند هیچ کار ارزشمندی وجود ندارد و هیچ چیزی آن قدر ارزشمند نیست که بخواهد وجودش را برای آن به زحمت بیندازد. آنها دوست دارند ساکت و تنها باشند و در دنیا شرکت نکنند.
رویکرد درمانی بوجنتال در مورد یأس، سه مرحله دارد. در مرحله نخ
ست، وقتی بیمار به طور اتفاقی از عدم تحرک و بی حالی خویش خبر می‌دهد یا در مورد افسردگی شوخی می‌کند، درمانگر ذهن بیمار را متوجه این قضیه می‌کند. سپس درمانگر توجه بیمار را بیشتر به این قضیه جلب و احساس گناه یا مقصر بودن وی را بابت افسردگی با یأس خودش کم می‌کند. در مرحله سوم به مراجعان کمک می‌کند یأس خود را بپذیرند و معنای آن را بیابند، در این شرایط ممکن است دچار اضطراب وجودی، ترس از مرگ، بی معنایی یا تنهایی شوند. (به نقل از ریچارد است. شارف، ترجمه فیروزبخت، 1381)
افسردگی یک قطبی50 که طی آن فرد فقط از نشانه های افسردگی رنج می‌برد بدون اینکه اصلاً به مانیا مبتلا شود، و افسردگی دو قطبی51 (یا مانیک – دپرسیون) که طی آن هم افسردگی و هم مانیا رخ می‌دهد. مانی عبارت است از سر خوش، گشاده رویی، تحریک پذیری به پرحرفی، عزت نفس کاذب، و پرش فکر افراطی. وجود این دو اختلال خلقی، که ظاهراً در دو جهت مختلف پیش می‌روند باعث پیدایی نام اختلال‌های عاطفی52 شده است یا افسردگی تب قطبی، افسردگی دو قطبی و مانیا را در برگیرد افسردگی بهنجار از نظر درجه با افسردگی یک قطبی فرق دارد، هر دوی آنها نشانه های مشابهی دارند، ولی افسردگی یک قطبی نشانه های بیشتر، شدت بیشتر، فراوانی بیشتر، و زمان طولانی تری دارد. مرز بین اختلال افسردگی «بهنجار» و اختلال افسردگی که اهمیت بالینی دارد، نامشخص است.
از طرف دیگر، افسردگی‌های دو قطبی از افسردگی‌های بهنجار و یک قطبی به وضوح قابل تشخیص‌اند. آنها بین دوره های مانیا و دوره های افسردگی در نوسانند و به طوری که خواهیم دید، احتمالاً مولفه ژنتیکی دارند. افسردگی دو قطبی در سنین جوان‌تر ایجاد می‌شود، و اغلب برای فرد فلج کننده‌تر است. خوشبختانه، داروی خاصی به نام لیتیوم کربنات به مقدار زیاد به این اختلال کمک می‌کند. (به نقل از روزنهان و سلیگمن، ترجمه سیدمحمدی، 1379)
علایم افسردگی
انجمن روانپزشکی امریکا (1994) اظهار می‌دارد که افراد دچار افسردگی بالینی به مدت 2 هفته یا بیشتر علایم زیر را تجربه می‌کنند:
– تغییر در اشتها: آنها یا کم اشتها می‌شوند و وزن از دست می‌دهند و یا پراشتها می‌شوند و وزنشان زیاد می‌شود.
– بی خوابی یا خواب بیش از حد معمول
– کاهش انرژی و احساس خستگی
– از دست دادن علاقه و احساس لذّت نسبت به فعالیت های لذّت‌بخش گذشته
– احساس بی ارزشی، خود سرزنشی یا گناه زیاد
– کاهش توانایی تفکر یا تمرکز
– افکار تکراری درباره مرگ، افکار خودکشی. (به نقل از کلینکه، ترجمه محمدخانی، 1381)

چگونگی مقابله با افسردگی
افسردگی اساسی یکی از مهمترین بیماری های ناتوان کننده است که امروزه تعداد زیادی از مردم را در جهان در گیر کرده است. افسردگی، توانایی شما را در عملکرد، تفکر و احساس، تحت تأثیر قرار می‌دهد. به طور ویژه، افسردگی یک مشکل عاطفی است که با غمگینی، یأس و ناامیدی فراگیر مشخص می‌گردد. فرد افسرده اغلب لذّت بردن از زندگی را مشکل درمی‌یابد، احساس تنهایی شدیدی می‌کند. و برای درگیر شدن در فعالیت‌های روزمره زندگی از نیرویی کم برخوردار است. بسیاری از مردم در دوره‌هایی از زندگی خود نسبت به رویدادهای زندگی احساس دلسردی می‌کنند. بهرحال، افسردگی واقعی عمیق‌تر و طولانی‌تر بوده و کل وجود شخص را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
افراد دارای افسردگی آرزوی روزی بهتر را می‌کنند، اما امیدی برای آمدن چنین روزی ندراند. آنها نمی‌دانند که چطور می‌توانند احساس بهتری داشته باشند. کسانی که از افسردگی رنج می‌برند ممکن است نوسانهای خلقی شدیدی را تجربه کنند و یا بخواهند که از تعاملات اجتماعی کناره گیری کنند، احساس ناکامی‌و ناتوانی در پایان دادن به آن، موجب دلسردی بیشتر آنها می‌شود. در مواردی، افسردگی برای مدت زمانی طولانی‌تری ماه‌ها و حتی سال ها طول می‌کشد. یک راه برای مقابله با افسردگی تعیین شدت آن، فهم اثرات آن از زمان شروع تا کنون، و جستجوی شیوه‌های درمانی است. (به نقل از بروشور حوزه معاونت دانشجویی و فرهنگی دانشگاه تهران مرکز مشاوره، دانشجویی)

روش های درمان افسردگی
همه اشکال افسردگی در صورت تحت تأثیر قرار دادن عملکرد باید جدی تلقی گردند. توجه دقیق جهت تعیین منبع افسردگی – تعارض درونی، عواطف سرکوب شده، و تغییرات رفتاری – جهت فهم و تعیین شیوه رشد و گسترش افسردگی و ورزش جهت کاهش تنش، بازنگری فعالیت‌های ذهنی، جهت زدودن افکار مزاحم روزمره تغییر در جنبه‌های معمول زندگی، ایجاد یک نظام حمایتی و پیدا کردن یک شیوه بهداشتی سالم جهت ابراز عواطف. اگر این روش های اولیه در کاهش و از بین بردن ناراحتی مؤثر نباشند روش های دیگری نیز در دسترس هستند. می‌توانید جهت بررسی شیوه های مختلف، با یک دوست، همسر، مشاور حرفه‌ای یا روانپزشک صحبت کنید و علاوه بر روش های درمانی فوق درمان های دارویی نیز وجود دارند که با اثر بخشی قابل ملاحظه‌ای به کاهش افسردگی کمک می‌کنند. (به نقل از خیابانی، ناصر، 1380)

روش بازسازی شناختی برای درمان افراد افسرده
بینش دادن به درمانجویان در مورد افکار متناقض شان می‌تواند ارزش درمانی داشته باشد. ولی معمولاً چنین بینشی بطور خود کار تغییر ایجاد نمی‌کند، به اغلب درمانجویان بایستی نشان داده شود که چگونه رفتار و احساسات و افکار متناقض خود را تغییر دهند. گر چه روش های مختلف زیادی در مورد نحوه ایجاد تغییر شناختی وجود دارد ولی روش های زیر، سازگارترین روش ها ب
ا هیپنوتیسم و آسانترین روش ها برای درمانجویان و درمانگران جهت یادگیری است.

روش دو ستونی
بدون تلقین هیپنوتیسمی، به درمانجو یاد داده می‌شود که یک صفحه را به دو نیم تقسیم کند در یک طرف صفحه، درمانجو افکار و یا تلقینات منفی خود را بنویسد و در طرف دیگر برای هر یک از افکار منفی، تلقین مثبت و سازنده‌ای را بنویسد. به درمانجو یاد داده می‌شود تا آن دسته از تلقینات درمانی را که اثر افسرده سازی افکار منفی را خنثی می‌کند، ثبت نماید. این گونه تلقینات درمانی مثبت به عنوان تلقینات هیپنوتیسمی‌در طول جریان خود هیپنوتیسمی‌و دگرهیپنوتیسمی‌به کار خواهد رفت. علاوه بر این، این گونه تلقینات می‌توانند توسط درمانجو بدون تلقین قبلی هیپنوتیسمی‌و هر وقت که درمانجو احساس کند به کمک فوری نیاز دارد، به کار برده شوند، مثلاً هر وقت که درمانجو افسرده باشد می‌تواند این تلقینات را به کار ببرد. (به نقل از گلدن، داود، فریدبرگ؛ ترجمه فریمانی، شافعی مقدم، 1380)
دو گروه از داروها برای درمان افسردگی وجود دارد: داروهای ضد افسردگی سه حلقه ای و بازدارنده‌های MAO. هر یک از این داروها، موجودی نوراپی نفرین در مغز را تحت تأثیر قرار می‌دهند. به طور تصادفی کشف شد که از این داروها می‌توان به عنوان داروهای ضد افسردگی استفاده کرد. داروی جدیدی به نام ایپرونیازید53 را روی افراد مبتلا به سل که غالباً افسرده هستند، امتحان کردند. معلوم شد که این دارو به درمان بیماری سل آنها کمکی نمی‌کند، ولی خلق آنها را بسیار شاداب‌تر می‌سازد، و این بیماران کمتر افسرده می‌شوند. چرا این اتفاق می‌افتد؟ داروی ایپرونیازید نوعی بازدارنده MAO است.
رزرپین داروی مسکن قوی است که آن را برای بیماران مبتلا به فشار خون بالا تجویز می‌کنند. پزشکان پی بردند که این دارو تقریباً در 15 درصد افرادی که آن را مصرف می‌کنند، عوارض جانبی ناخواسته‌ای چون افسردگی همراه با گرایش‌های خودکشی ایجاد می‌کند. معلوم شد که رزرپین غیر از آثار دیگر، نوراپی نفرین را کاهش می‌دهد. بیماران مبتلا به فشار خون بالا به خاطر NE کمتر، افسرده می‌شوند. (به نقل از روزنهان، سلیگمن؛ ترجمه سیدمحمدی، 1379)
درمان کوتاه مدت
با توجه به این که درمان وجودی نگرش و موضعی در برابر زندگی و مراجع است، مطرح کردن بحث درمان وجودی کوتاه مدت از آن چهره‌ای نظام‌مند ارایه می‌دهد که اغراق آمیز است. اکثر درمانگران وجودی پیشینه روان‌کاوی دارند که آمیخته شدن آن با نگرش‌های وجودی باعث می‌شود شیوه درمان آنان ژرف نگر شود. معنا درمانی فرا شکل غالباً کمتر از چند ماه طول می‌کشد.
تمامی‌روان درمانگران همگی ابتدا آموزش روان‌کاوی دیده‌اند. با این که آنها بیشتر روی زمان حال تمرکز می‌کنند تا گذشته ولی همچون روان‌کاوان از رویکردهای درمانی و مفهومی‌روان‌کاوی نیز استفاده می‌کنند. آنها به مقاومت، انتقال و انتقال متقابل اهمیت می‌دهند. همچنین تا حدودی از مفاهیم اید، ایگو و سوپرایگو استفاده می‌کنند. هر چند مدت زمانی که هر بیمار را می‌بینند متغیر است ولی در اکثر موارد، بررسی عمیق معضلات رشدی و وجودی بیماران چند سال طول می‌کشد.
در مقابل، رویکرد فرانکل (1992، 1969) و همکارانش (فابری، 1987؛ لوکاس، 1984) کوتاه مدت‌تر است. مشاوران، پرستاران، مددکاران اجتماعی و کشیش‌ها غالباً مشاوره های کوتاه مدت انجام می‌دهند. بحران های متداولی که در این مشاوره ها به آنها پرداخته می‌شود عبارتند از مرگ، مرگ عزیزان، بیکار شدن، بیماری های ناگهانی، طلاق و موارد مهم مشابه. (به نقل از شارف؛ ترجمه فیروزبخت، 1381)

مشاوره و روان درمانی گروهی
مشاوره و روان درمان

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *