سامانه پژوهشی – نقش شورای اسلامی در توسعه ژئوکالچر شهر بندرانزلی- قسمت ۱۷

باید پذیرفت اسلام با جنبش های جاری در جهان شکاف بزرگی در الگوهای استبدادی نظام های حاکم بر کشورهای اسلامی بوقوع پیوسته است و دیگر نمی توان با این نظام ها جهان اسلام را کننترل کرد؟ این همان آرمان بزرگ امام خمینی(ره) در بیداری اسلامی است(پیام امام خمینی (ره)،۱۳۵۸،ص۲۶۶)
اکنون بعد از دو قرن جهان اسلام در جست وجوی نظام های پساسکولار و پساغربگرایی است. خیزش های جهان اسلامی پیش از آنکه خیزش گرسنگان و انقلاب ستم دیدگان در مقابل شکم بارگان باشد انقلاب تحقیر شدگان فرهنگی و هویتی در مقابل جریان ها و قدرت هایی است که دو قرن بر جهان اسلام سیاست های استکباری و استبدادی را تحمیل کردند و علت اصلی و اساسی فقر، عقب ماندگی، بی هویتی، دیکتاتوری، بی سوادی و وابستگی مسلمانان به کفار و مشرکین هستند؟
در این مسیر مولفه های ذیل مهم ترین مباحث استراتژیکی در فهم تحولات جهان اسلام اند:
-درک دقیق، عمیق و استنادی از ماهیت و ساختار جنبش های جاری جهان اسلام در فرآیند بیداری اسلامی
-ترسیم فرصت های این دگرگونی ها برای انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی
– دستیابی به یک الگوی بومی برای فهم جنبش های سیاسی – اجتماعی درجهان اسلام
– شناخت تفصیلی ازرابطه بین جنبش های جاری درجهان اسلام با پـیشینه تاریخی آنها در دو قرن گذشته و نقش انقلاب اسلامی در فرآیند بیداری اسلامی
– شناخت تفصیلی از جایگاه جنبش های جاری در فرآیند بیداری اسلامی و بازسازی تمدن اسلامی با محوریت ایران اسلامی
– شناخت تفصیلی از توانایی های ژئوکالچر انقلاب اسلامی در بیداری مسلمانان منطقه و جهان امام عظیم الشان امت و مقام معظم رهبری بارها فرموده اند که منظور از صدور انقلاب لشکرکشی به کشورهای دیگر نیست بلکه باید فرهنگ انقلاب اسلامی را به دنیا شناساند. اگر این فرهنگ خوب شناسانده شود گرایش به سمت آن و الگوبرداری از آن را هیچ قدرت مستبدی نمی تواند کنترل نماید(پیام امام خمینی (ره)،۱۳۵۹،ص۱۲۷).
مقام معظم رهبری نیز با اشاره به ضرورت شناسایی مفاهیم جدید انقلاب و عرضه آنها به مشتاقان و طالبان حقیقت در سطح جهان می فرمایند:
«انقلاب اسلامی و نظام اسلامی، مفاهیم بکر و تازه ای در دنیا دارد، مفاهیمی دارد که اگر چه مشترکاتی با دنیا دارد، اما اختصاصاتی دارد که این را از شبیه خودش در مکاتب گوناگون و جریان های فکری و نحله های فکری دنیا جدا می کند؛ باید آن را در بیاوریم وپایش هم بایستیم و بیان کنیم.» (مقام معظم رهبری، ۱۳۸۰)
برمبنای الگوهای نظری امام (ره) و مقام معظم رهبری باید سه مفهوم کلیدی را درسرلوحه پژوهش های خود در فهم بیداری اسلامی و جنبش های جهان اسلام قراردهیم:
الف) ژئوکالچر: که بیانگر چهارچوب فرهنگی ای هست که نظام ها، مکتب ها و ایدئولوژی ها درمحدوده آن عمل کرده و اثر می گذارند و مقدمات و مبانی فکری خود را نه درمحدوده ملی و محلی بلکه در یک جغرافیای فرهنگی منتشر می سازند. درژئوکالچر تمرکز فعالیت ها بر فرهنگ بجای سیاست و اقتصاد است و از مولفه هایی چون دعوت فرهنگی، تبلیغ، نشان دادن کارآمدی، نشان دادن توانایی تولید سرمایه فرهنگی و اجتماعی و رابطه های معنوی و فرهنگی و مقاومت به جای زور و سیطره و استعمار استفاده می شود(عزتی،۱۳۸۸)
ب) ژئوپلیتیک: ژئوپلیتیک مفهوم قدیمی تری نسبت به واژه ژئوکالچر بوده و از ابتدای قرن بیستم بعنوان نشانه ای برای تحولات و درگیری های جهانی درمورد کسب، حفظ و بسط قدرت بکار رفته است. قرن بیستم را قرن ژئوپلیتیک گفته اند. در طول قرن بیستم ژئوپلیتیک به منظور تعریف و توصیف مستمر رقابت جهانی بین بلوک سرمایه داری غرب و بلوک شوروی و سیاست های استعماری درجهان سوم بکار رفته است. در ژئوپلیتیک بسط جغرافیایی و سرزمینی به جای تکیه بر فرهنگ و روش های فرهنگی بر سیاست و اقتصاد تکیه دارد (حیدری،۱۳۸۴،۱۱۶-۹۳)
ج) خیزش علیه تحقیر هویتی و فرهنگی مسلمانان: مفهوم جدید و بومی است در فهم جنبش های اجتماعی درحال جریان در کشورهای اسلامی که در ادبیات انقلاب اسلامی تولید گردید. تا به امروز عموماً علل و عوامل ریشه های جنبش های اجتماعی با توجه به مبانی فلسفه سیاسی غرب تحلیل شده است. بنابر این اغلب فیلسوفان و جامعه شناسان در فهم علل بروز جنبش ها به دو مکانیسم:وجود تضاد طبقاتی و رهبری طبقه پیشرو نظر داشتند. انقلاب اسلامی هژمونی این نظریه را مورد تردید قرار داد و عامل فرهنگی معناداری بنام«خیزش علیه تحقیر هویتی» و یا «خیزش علیه تحقیر فرهنگی» را به عنوان عامل تاثیرگذار وارد جنبش های اجتماعی علی الخصوص درجوامع اسلامی کرد. باید تلاش شود کارکرد این مفهوم در برانگیختگی جنبش های اجتماعی جهان اسلام به آزمون گذاشته شود.
اندیشه ژئوپلتیک و ژئوکالچر و پرداختن به فرهنگ در پهنه جغرافیا و در رابطه با امر سیاسی، امری است که از دیر باز مطرح بوده است و صاحبنظران زیادی در مورد آن اظهار نظر کرده اند و در مورد آن به تحقیق پرداخته اند.
برخی کسان در ایالات متحده امریکا در نتیجه بالا گرفتن ایده های دهه ۱۹۹۰ ساموئل هانتینگتن دربتره برخورد تمدنها به گمان آغاز دوران اثر گذاری تفاوت های فرهنگی – تمدنی بر شکل گیری های سیاسی جهان در رقابت های قدرتی جدید سخن از ژئوکالچر به میان آوردند.
فرهنگ مجموعه ای از خصیصه های ساختاری یک گروه انسانی یا ملت است که وجه غالب آن را تشکیل داده و در ابعاد مختلف جهان بینی و نگرش به جهان، باورها و عقاید، آداب و رسوم، رفتار و کردار، شیوه ها و ابزار، مکانسیم های حراست از خود، اندیشه و تفکر… ادبیات و هنر و نظایر آن انعکاس پیدا می کند. فرهنگ نقش بنیادین در اندیشه و عمل انسانها دارد و تمامی حوزه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، دفاعی، امنیتی، حقوقی، بین المللی و غیره را تحت شعاع قرار می دهد. فرهنگ سرچشمه هویت یک گروه متشکل انسانی و یا ملت می باشد بنابراین موجودیت سیاسی آن را توجیه می کند. فرهنگ امروزه به اشکال مختلف در سیاست ملی و سیاست بین الملل نقش آفرینی می کند. نظریه های (برخورد تمدنها) و (گفتگوی تمدنها) خود منعکس کننده نقش آفرینی فرهنگ در روابط و مناسبات ابناء بشر و خلق الگوهای جنگ و عدوات یا صلح و دوستی بین آنها می باشد.
جغرافیای فرهنگی یک حوزه مطالعاتی مستقل نیست که بتواند همه اطلاعات مربوط به خود را تولید نموده و آنها را به عنوان بخشی از یک سیستم بسته بررسی نماید، بلکه یک تبادل است که در آن اطلاعات، تفاسیر و یافته های بسیاری از منابع، از یک دیدگاه کلی بررسی می شوند.
به طور کلی شناخت ۱- رابطه متقابل جغرافیا و فرهنگ به عنوان دو موضوع مهم و پایه در علم جغرافیا، قابل بررسی است که می توان تحت عنوان جغرافیای فرهنگی مورد مطالعه قرار داد. جغرافیای فرهنگی دانشی است که ارتباط و تعامل دو حوزه فرهنگ و جغرافیا و تاثیرات متقابل آن دو را مورد پژوهش و بررسی قرار می دهد. ۲- بنابراین روابط و مناسبات متقابل محیط و فرهنگ گروه های انسانی از مباحث جغرافیای فرهنگی است. گرچه تاکنون به دلیل گستردگی و تنوع موضوعات فرهنگی تعریف واحدی از جغرافیای فرهنگی ارائه نشده است؛ لیکن در این شاخه از جغرافیا «تفاوت ها و تشابهات عناصر فرهنگی گروههای انسانی در ابعاد فضایی و مکانی، مطالعه و بررسی تغییرات فضایی گروه های فرهنگی، شکل گیری الگوهای فضایی فرهنگ توسط عملکردهای جامعه انسانی، تجزیه و تحلیل و بر آن تاکید می شود.»
بر این اساس چگونگی شناخت اختلافات فرهنگی در مکانهای مختلف، تغییرات فضایی و مکانی فرهنگ، شناخت و تقسیم بندی مناطق جهان بر اساس فرهنگ و پدیده های فرهنگی از سئوالات اساسی مربوط به جغرافیای فرهنگی است.
همانطوری که جغرافیای اقتصادی با تولید و توزیع کالاها و خدمات در ارتباط اند، جغرافیای فرهنگی در معنای وسیع تر با هر بخشی از فرهنگ انسان سرو کار دارد. جغرافیای فرهنگی که در این بخش به صورت محدود به آن پرداخته می شود با عناوین فرهنگی خاصی مشخص می گردد، که به آن می پردازد. اگرچه رشته وحدت بخش آن، روش بکارگیری نظریه مردم شناسی فرهنگی برای معنا بخشیدن به جنس و ماهیت جغرافیای فرهنگی است.
۲-۵-روند تکوین و شکل گیری جغرافیای فرهنگی
کارل ساور (۱۹۲۵ و ۱۹۳۱) طرح کلی نوین جغرافیای فرهنگی را ترسیم کرد که با آن، دسته ای از عوامل فرهنگ مادی (فناوری، چشم اندازهای فرهنگی، فرم ها، آثار معماری و …) که از طریق «استقرار، احاطه و تثبیت در سطح زمین» به ناحیه ویژگی و امتیاز می بخشند، سر و کار دارد. در مطالعات کارل ساور فعالیت ها، آثار (انسان ساخت) و عملکرد انسان در کانون توجه قرار داشت نه خود او.
محتوا و قلمرو جغرافیای فرهنگی شامل تاریخ آداب و رسوم نوع پوشش لباس و ساخت خانه دین ، مذهب، ایدئولوژی و … می باشد و هر کشوری که از تمدن بیشتری برخوردتر باشد سهم بیشتری در فرهنگ دارد.
۲-۶-نظریه نظام جهانی
نظریه نظام جهانی در اوایل دهه ۱۹۷۰ توسط امانوئل والرستین با هدف تبیین خاستگاه های سرمایه داری، انقلاب صنعتی و ارتباط پیچیده، مبهم و متقابل جهان اول، دوم و سوم ارائه شد. این نظریه در زمره نظریات چرخه استیلا به شمار می رود و نسبت به رویدادهای جهان دیدگاهی کلان نگر دارد.
زمانی که نظریه وابستگی در دهه ۱۹۷۰ با تأکید بیش از حد بر تأثیر عوامل خارجی در عقب ماندگی و توسعه نیافتگی کشورهای جهان سوم ارائه شد و در همان حال از سوی اندیشمندانی که، به عکس، بر عوامل داخلی تأکید بیشتری داشتند مورد نقد قرار گرفت، در نهایت این نظریه در محافل علمی مورد تردید واقع شد.
نظریه وابستگی، صرف وجود رابطه میان کشورهای متروپل و پیرامون را منشأ فقر و عامل عقب ماندگی کشورهای جهان سوم می دانست، اما چون صحت و واقعیت آن مورد تردید قرار گرفته بود، طرفداران این دیدگاه تلاش کردند تا در اوایل دهه۱۹۸۰اندیشه های جدیدی را در قالب نظریه نظام جهانی ارائه دهند. البته این رویکرد جدید با نظریه قدیم، برخی آراء و مبانی مشترک دارد.
نظریه پردازان عمده این حوزه فکری، آندره گوندر فرانک، امانوئل والرستین و سمیر امین هستند که در این تحقیق تنها نظریه والرستین مورد بررسی قرار می گیرد.
به اعتقاد والرستین، حدود پانصد سال پیش در نیمه دوم قرن شانزدهم، در اروپای غربی، هنگامی که شمال غربی اروپا به مرکز اصلی اقتصاد جهانی اروپا تبدیل شد، بستر تکوین نظام جهانی فراهم گردید. این نظام بر شبکه های تجاری گسترده سرمایه داری استوار بود که قلمرو دولت ها را توسعه می داد؛ به همین دلیل آن را اقتصاد سرمایه داری جهانی نامیده اند.
اقتصاد سرمایه داری در قرن هجدهم به صورت نظامی جهانی ظاهر شد. این نظام جهانی سرمایه داری موفق شد رفته رفته سایر نظام های جهانی نظیر امپراتوری های جهانی روسیه و عثمانی و «اقتصاد شبه جهانی حوزه اقیانوس هند» را از میدان خارج کند و بر همه جهان استیلا یابد. این نظام جهانی سرمایه داری که محصول انباشت سرمایه است، با ایجاد تقسیم کار بین المللی سه حوزه ساختاری در داخل نظام جهانی خود به وجود آورد که عبارتند از: محور؛ پیرامون؛ و شبه پیرامون، که در ادامه، هر یک مورد بررسی قرار می گیرد.
۲-۷-تعریف نظام جهانی
والرستین در تعریف نظام جهانی می نویسد: «یک نظام ـ جهان، نظامی است اجتماعی، که دارای مرزهای معین، ساختار گروه های عضو، مقرّرات حقّانیت و همبستگی است.»
وی در این تعریف ریشه ها و جوهره نظام جهانی را توصیف و توضیح می دهد. از نظر او قبایل، جوامع یا حتی دولت های ملی، نظام های فراگیر و کاملی نیستند؛ زیرا از نظر اقتصاد معیشتی نیازمند نظام های دیگرند، در حالی که نظام های جهانی مستقل هستند. بنابراین، نظام جهانی یگانه نظام فراگیر و کامل اجتماعی است که می توان ساختارهای به هم متصل و کامل کننده اقتصادی ـ سیاسی و اجتماعی را درون آن یافت و مورد مطالعه قرار داد.
از نظر والرستین نظام جهانی دارای دو ویژگی است: اول اینکه، زندگی درون این نظام کمابیش خود نگهدار است؛ به این معنا که اگر نظام از همه اثرگذاری های برونی جدا شود، پیامدهای درونی آن مشخص است. دوم اینکه، این نظام دارای ویژگی های موجود زنده است که دوره های ضعف و قدرت را سپری می کند (قنبری ، ۱۳۸۷،۶۲).
۲-۸-انواع نظام بین الملل

این نوشته را هم بخوانید :   نقش شورای اسلامی در توسعه ژئوکالچر شهر بندرانزلی- قسمت ۲۴

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است