مدل تعاملی

این مدل پیچیدگی رو به به عنوان فرایندی ارتباطی بین شخص و محیط می دونه. براساس این مدل آزمایش شخص از رابطه خود با محیط نقش تعیین کننده در ایجاد پیچیدگی داره. اگه شخص محیط خود رو بیشتر از اندازه استرس زا تلقی کنه و احساس کنه که توانایی روبرو شدن با موقعیتای سخت رو نداره استرس ایشون افزایش پیدا می کنه. اما اگه بدونه که رویدادهای استرس زا آنچنانه که توانایی رویارویی با اونا رو داره استرس کمتری رو احساس می کنه ( دیماتئو ۱۳۷۸) . در واقع این دیدگاه که ترکیبی از دو دیدگاه قبلیه فرد رو به عنوان یه عنصر فعال در جریان استرس می دونه که به خاطر کم کردن بد استرس روشای رویارویی شناختی رفتاری و هیجانی رو به کار میگیره.

استرس

مدل لازاروس شاید بهترین نمونه یه مدل تعاملی باشه . چون ایشون آزمایش شناختی رو در درک شخص از استرس بسیار مهم می دونه. ریچارد لازاروس در مورد استرس بر چگونگی درک فرد از موقعیت تاکید داره و استرس رو به شبکه وسیع عواملی مانند محرک ، جواب ، ویژگیای فردی ، ارزشیابیا و سبکای سازشی نسبت میده که بر همدیگه اثر دوطرفه دارن. بر این اساس موقعیتا به خودی خود استرس زا نیستن. بلکه استرس به وجود اومده توسط نبود موازنه ایست که بین درک فرد از الزامای محیط دور و بر و ارزشیابی ایشون از توانایی خودمون در جواب دهی به اونا به و جود میاد. پس تنها وقتی که فرد نتونه با خواسته های دور و بر مقابله کنه یا یعنی بین موقعیتای خارجی و ظرفیت عکس العمل عینی یا فاعلی اون نسبت به اونا نا همگرایی وجود داشته باشه حالت استرس و استیصال ایجاد می شه (استورا ۱۹۹۱).

استیصال

 

 

حل مسأله اجتماعی

موضوع حل مسأله و اراده کردن، مورد توجه خیلی از محققان و محققان بخش روانشناسی و بقیه بخش های مربوط به بهداشت روان واقع شده. یافته ها مربوط به اون هستن که مهم نیس افراد در زندگی با مشکل، دردسر و گرفتاری روبرو نشن بلکه مهم اون هستش که در روبرو شدن با این جور موقعیتا بتونن به روش هایی درست عمل کنن. بعضی از افراد حتی قادر به برطرف کردن مسائل روزمره خود نیستن و در مقابل کوچیک ترین مسئله یا انتخاب دچار پریشونی، دستپاچگی، پریشونی و ناراحتی می شن. در مقابل این گروه، افراد دیگری هم وجود دارن که حل مسأئل و مشکلات جور واجور و روبرو شدن با موقعیتای رقابت انگیز نه فقط در درون اونا آشوب به وجود نمی آورد بلکه اونا رو به این سطح از خودآگاهی میرسونه که نقاط ضعف خود رو شناخته و برطرف کنن. کلی ترین دلیل موفقیت این افراد اون هستش که به هنگام روبرو شدن با مشکلات و گرفتن یه تصمیم پایانی از روشی منظم و مرحله به مرحله استفاده می کنن، حال اینکه افراد گروه اول بدون این توانمدی هستن. هر مسئله یا تصمیمی ماهیتا یه موقعیت استرس زا بوجود می آورد، تا وقتی که فرد مسئله رو به درستی حل نکرده یا تصمیمی مناسب نگرفته باشه بر شدت استرس اضافه شده و در آخر موجب فعال شدن هیجانهای ناخوشایند در اون می شه.

روانشناسی

مهارتای حل مسئله

مهارت حل مسئله یکی از کارکردهای عالی ذهنه که اکتساب اون معمولا به آموزش نیاز داره. با اینکه آدم در بخش های جور واجور با مسائل متنوعی روبرو شدن، با این حال میشه اصولی کلی رو در نظر گرفت که تقریبا در همه نوع مسائل انسانی کاربرد دارن. حل مسئله شامل مجموعه پیچیده ای از مؤلفه های شناختی، رفتاری و نگرشیه. مایز (۱۹۸۳) حل مسئله رو روند چند مرحله ای تعریف کرده که در اون باید رابطه بین تجارب گذشته و مسئله موجود رو بفهمه و با در نظر گرفتن اون راه حل مناسبی رو در پیش بگیره. اون سه ویژگی رو واسه حل مسئله مطرح کرده: حل مسئله فرایندی شناختیه ولی از رفتار برداشت می شه، نتیجه روند حل مسئله ارائه راه حله و حل مسئله لازمه دست کاری یا عمل کردن براساس علم گذشته (فونک هاوسر و دنیس، ۱۹۹۲).

راه حل

[۱] -Beck

[۲] -cognitive

[۳] -behavioral

[۴]- attitudinal

[۵] -multiple steps