راهنمای خرید دستگاه حضور و غیاب

استفاده از دستگاه حضور غیاب یا ساعت حضور غیاب در سال های اخیر رشد زیادی داشته است و به طور چشمگیری روش های حسابداری را ساده تر کرده است. امروزه دستگاه های حضور غیاب به طور گسترده ای توسط شرکت های تجاری در زمینه های مختلف و در هر اندازه استفاده می شوند که ردیابی زمان کاری هر کارمند را به طور خودکار ممکن می سازند.

به منظور انتخاب مناسب ترین و بهترین نوع دستگاه حضور غیاب، بهتر است شناخت کافی از محیط، دستگاه، انواع مدل ها و کارایی هر یک صورت بگیرد و یک سری نکات ضروری رعایت شود.
دستگاه حضور غیاب چیست؟
دستگاه حضور غیاب یا ساعت حضور غیاب (که اخیرا به آن سامانه حضور غیاب نیز می گویند) ، دستگاهی برای ثبت و ذخیره تردد کارکنان در یک محیط کاری می باشد. دستگاه حضور غیاب برای پیگیری و نظارت بر زمان شروع کار توسط کارمندان و توقف کار استفاده می شود.

مزایای دستگاه حضور غیاب چیست؟
سیستم حضور غیاب مزایای بسیاری در اختیار سازمان ها قرار می دهد که به عنوان یک کارفرما قادر به کنترل کامل کارکنان خود می باشند. مواردی از قبیل ساعت کاری، تاخیر در ورود، خروج زود هنگام و زمان غیبت، نظارت و کنترل می گردد.

با گسترش سازمان ‌ها و پیشرفت سیستم های حضور و غیاب، امکان ثبت و ذخیره ترددها و افزایش سرعت محاسبات فراهم گردیده است که علاوه بر موارد یاد شده، ترددهای ورود و خروج، مرخصی ساعتی و روزانه، ماموریت‌های متنوع شهری یا برون‌شهری، محاسبات مختلف برای ایام مختلف در ساعت ‌ها و شیفت‌ های مختلف (اداری، ایام نیمه تعطیل، ایام تعطیل و …) نیز قابل کنترل می باشند.
دستگاه حضور غیاب کمک می کند تا کنترل هزینه های نیروی کار از طریق کاهش پرداخت حقوق اضافی، برای زمانی که کارکنان کاری انجام نمی دهند، ممکن گردد. هم چنین سیستم های حضور غیاب برای حصول اطمینان از انطباق با مقررات کار در مورد ساعات حضور کارمندان، کاربرد دارند. این ویژگی ها که برای هر دو طرف کارفرما و کارکنان مزیت به شمار می آید، با افزایش اعتماد، دقت و صحت پرداخت دستمزد به بهبود بهره وری سازمان کمک می کند.

برای خرید دستگاه حضور غیاب چه نکاتی را باید در نظر گرفت؟
برای خرید دستگاه حضور غیاب نکات مهمی وجود دارند که باید به آن ها توجه کنید:

۱٫ در نظر گرفتن تعداد کارمندان در خرید دستگاه های حضور غیاب
به منظور خرید دستگاه های حضور غیاب برای سازمان ها و شرکت ها، باید به تعداد کارمندان موجود در سازمان توجه گردد و دستگاهی مناسب تعداد افراد خریداری شود.

به عنوان مثال شرکت ها و سازمان های با تعداد کارمندان کمتر می توانند از دستگاه های ساده تری استفاده کنند. این در حالی است که سازمان ها و ارگان های دارای تعداد کارمندان بالا نیاز دارند تا از دستگاه هایی با مشخصات فنی بالا و پردازنده قوی استفاده کنند. زیرا در هنگام ثبت تعداد بالای اثر انگشت در دستگاه های حضور غیاب ساده تر، اغلب عملکرد تشخیص اثر انگشت در آن ها کند می شود و گاهی تا چندین ثانیه طول می کشد.

هم چنین بسیاری از سیستم ها، به ویژه سیستم های مبتنی بر وب، ارزیابی هزینه خود را بر اساس تعداد کارکنان در نظر می گیرند.

۲٫ در نظر گرفتن مکان و شرایط محیط کار در خرید دستگاه های حضور غیاب
برای خرید دستگاه های حضور غیاب باید این نکته را در نظر بگیرید که آیا می خواهید در مکان های مختلف این سیستم را استفاده کنید؟ اگر سازمان شما از امکانات و فناوری های مختلفی استفاده می کند، ممکن است علاوه بر نصب و راه اندازی، یکپارچه سازی دستگاه های حضور و غیاب نیز مورد نیاز باشد که عملا هزینه ی بیشتری نیاز خواهد بود.

شرایط محیط کار نیز ممکن است تاثیر گذار باشد . به عنوان مثال در شرایط عادی از ساعت های حضور غیاب اثر انگشتی استفاده می شود که به منظور شناسایی افراد با اثر انگشت چرب، کثیف و آلوده می توان از ساعت های حضور غیاب با سنسورهای پلیمری استفاده کرد.

در محیط های دارای گرد و غبار زیاد مانند کارگاه های ساختمانی و یا به منظور استفاده از ساعت حضور غیاب و سیستم کنترل تردد در بیرون ساختمان، می توان از ساعت های حضور غیاب ضد آب و ضد گرد و غبار استفاده کرد.

و یا در محیط هایی که امکان انتقال بیماری از طریق تماس با سنسور اثر انگشت وجود دارد نظیر بیمارستان ها و محیط های درمانی از ساعت های حضور غیاب تشخیص چهره می توان استفاده کرد.

۳٫ فناوری استفاده شده در دستگاه های حضور غیاب
فناوری استفاده شده در دستگاه های حضور غیاب سبب تولید انواع مختلفی از این دستگاه ها شده اند که هر کدام برای شرایط خاصی مناسب تر می باشند. در حال حاضر اکثر دستگاه های حضور غیاب موجود در بازار از سه نوع فناوری جهت شناسایی افراد و ثبت تردد و حضور غیاب استفاده می کنند که عبارتند از:

– فناوری RFID: که در این فناوری از کارت های RFID به منظور ثبت تردد، ورود و خروج افراد استفاده می شود.

– فناوری سنسور اثر انگشت: که در حال حاضر سنسورهای اثر انگشت نوری و سنسورهای نسل پیشرفته پلیمری وجود دارد. سنسورهای نوری دارای معایبی نظیر عدم شناسایی اثر انگشت تقلبی، عدم امکان شناسایی اثر انگشت های خیس، چرب، جوهری، کثیف و آلوده هستند که این معایب در سنسور های پلیمری بر طرف شده است.

– فناوری تشخیص چهره که در محیط های که امکان انتقال بیماری های واگیردار وجود دارد و یا افراد به دلیل شرایط کاری سخت دارای اثر انگشت های معیوب هستند از آن استفاده می شود.

خرید دستگاه حضور غیاب اغلب در ابتدای فرایند تحقیق گام بزرگی به نظر می رسد. ممکن است ندانید به چه دستگاهی نیاز دارید، یا چه دستگاه هایی و با چه قابلیت هایی وجود دارند. امیدواریم که با خواندن این مطلب انتخاب برای شما آسان تر گردد تا بتوانید بهترین گزینه جهت خرید دستگاه حضور غیاب را انتخاب کنید و خریدی مناسب و مقرون به صرفه داشته باشید.

روان، واتسون، فروید، وونت، هشیار

پر مصرفی که به فهرست صفت معروف است ۳۰۰صفت را برای توصیف شخصیت ارائه می دهند . افرادی که این آزمون را انجام می دهند صفاتی را انتخاب میکنند که آ»ها را بهتر توصیف می کنند . (گوف وهیلبرون،۱۹۸۳)
نه ،ما از شما می خواهیم تمام ۳۰۰صفت را مرور کنید فقط ۳۰صفت که فهرست شده اند کافی است . کنار صفاتی که در مورد شما مصداق دارند علامت بزنید . اکنون تو صیفی مشروح تر از شخصیت خود در اختیار دارید فراموش نکنید که در آزمون واقعی ،۲۷۰صفت دیگر برای انتخاب کردن دارید .
چگونه شخصیت شکل می گیرد :
در اینجا نمی خواهیم روی این موضوع تمرکز کنیم که شخصیت شما چگونه است .شما برای آگاه شدن از آن به درس روان شناسی نیاز ندارید .آنچه می خواهیم بررسی کنیم عوامل ونیروهایی هستند که شخصیت شما را شکل می دهند . برای مثال آیا ما با نوع خاصی از شخصیت به دنیا آمده ایم یا آن را از والدین خود یا می گیریم ،آیا شخصیت تحت تأثیر نیروهای ناهشیار قرار دارد وآیا شخصیت بعد از سالهای کودکی ما می تواند تغییر کند . ما می توانیم هریک از این نظریه پردازان را به صورت قطعه های کمک کننده به معمای بزرگ در نظر بگیریم ،وبه همین دلیل است که می خواهیم عقاید آنها را بررسی کنیم با اینکه برخی از مفاهیم آنها دهها سال قدمت دارند . روان شناسان دهمچنان سعی می کنند که این قطعه ها را کنارهم بچینند تا تصویر روشن تر وکاملتر ی را به وجود آورند که توضیح دهد چه چیزی ما را به این صورت که هستیم در‌آورده است .
جایگاه شخصیت در تاریخ روان شناسی :
چون بررسی شخصیت برای شناختن ماهیت انسان بسیار اهمیت دارد ،شاید تصور کنید که همیشه جایگاه برجسته ای را در روان شناسی اشغال کرده است . اما روان شناسان بعد از گذشت زمانی افزون بر نیم قرن از تاریخ روان شناسی به عنوان یک علم ،توجه نسبتاًکمی به شخصیت داشته اند .
روان شناسی به عنوان علمی مستقل وعمدتاًتجربی ،از ترکیب عقاید اقتباس شده از فلسفه وفیزیولوژی به وجود آمد تولد روان شناسی در اواخر قرن نوزدهم در آلمان صورت گرفت وعمدتاًحاصل کار ویلهلم وونت بود که اولین آزمایشگاه روان شناسی را در سال ۱۸۷۹در دانشگاه لایپزیک دایر کرد .
بررسی هشیاری :
علم جدید روان شناسی روی تجزیه کردن تجربه هشیار به اجزای اساسی آن تمرکز کرد . روشهای روان شناسی از شیوه های که در علوم طبیعی استفاده می شد ،الگو گرفتند . به نظر می رسید که شیمی وفیزیک ،اسرار دنیای مادری را با کاهش دادن کل ماده به عناصر اصلی وتجزیه کردن آنها آشکارکرده اند .
اگر امکان شناختن دنیای مادی با تجزیه کردن آن به عناصر وجود داشت پس چرا نتوان ذهن یا دنیای ذهنی را به همین روش برسی کرد ؟
وونت وروان شناسان دیگر زمان وی که به بررسی ماهیت انسان علاقه مند بودند،عمیقاًتحت تأثیر روش علوم طبیعی قرار گرفته وسعی کردند وآن را در بررسی ذهن به اجرا گذارند . چون این پژوهشگران خودرا به روش آزمایشی محدود کردند ،فقط آن فرآیندهای ذهنی را بررسی نمودند که ممکن بود تحت تأثیر محرکهای بیرونی قرار داشته باشند وآزمایشگر بتواند آنها را دستکاری وکنترل کند . در این رویکرد روان شناسی آزمایشی برای موضوع پیچیده وچند وجهی مانند شخصیت جایی وجود نداشت با موضوع یا روشهای علم تازه روان شناسی سازگار نبود .

بررسی رفتار :
در اوایل قرن ۲۰،روان شناس آمریکایی ،جان بی . واتسون در دانشگاه جان هاپکینز واقع در شهر بالتیمور ،ایالت مریلند ،انقلابی را علیه کار ویلهلم وونت راه انداخت .جنبش واتسون که رفتار گرایی نام داشت با تمرکز وونت بر تجربه هشیار مخالف بود . واتسون که بیشتر از وونت خودرا وقف روش علمی کرده بود ،باور داشت که اگر قرار بر این است که روان شناسی علم باشد ،باید فقط روی جنبه های ملموس ماهیت انسان که بتوان آن را دید ،شنید ،ثبت کرد ،واندازه گرفت تمرکز کند . فقط رفتار آشکار –نه هشیاری –می تواند موجه روان شناسی باشد .
واتسون گفت ،هشیاری را نمی توان دید یا روی آن آزمایش کرد . بنابراین هشیاری مانند مفهوم روح فیلسوفان برای علم بی معنی است . روان شناسان فقط باید به چیزی که میتواند ببیند ،دستکاری کنند ،وارزیابی نمایند بپردازند –یعنی ،محرکهای بیرونی وپاسخهای رفتاری آزمودنی به آنها به عقیده واتسون ،هر چیز ی را که درن انسان بعد از ارائه محرک وقبل از اینکه پاسخ داده شود اتفاق بیفتد نمی توان دید . چون فقط می توانیم درباره آن حدس بزنیم ،پس برای علم ارزشی ندارد . رفتار گرایی تصویری ماشینی از انسانهابه صورت ماشین های منظمی که به طور خودکار به محرکهای بیرونی پاسخ می دهند ترسیم می کند . گفته شده است که رفتار گرایان افراد را به صرت نوعی دستگاه سکه ای در نظر می گیرند .محرکهای وارد می شوند وپاسخ های مناسب که از تجربه گذشته‌آموخته شده اند بیرون می ریزند . در این دیدگاه ،شخصیت چیزی بجز انباشت پاسخهای آموخته شده یا نظامهای عادت نیست ،تعریفی که بعد مابی .اف اسکینر ارائه داد. بنابراین رفتار گرایان شخصیت را به‌آنچه که نتوان دید وبه صورت عینی مشاهده کرد تنزل دادند ودر برداشت آنها جایی برای نیروهای هشیار وناهشیار وجود نداشت . با این حال ،نظریه پردازان جدیدتر یادگیری اجتماعی که توجیهات به دست ‌آمده از مدلهای رفتارگرایی واتسون واسیکنر ارائه می دهندمقداری هوشیاری را به شخصیت بازگردانده اند .
اگر واتسون وروان شناسان رفتاری نخستین عقاید ،احساسها وپیچیدگی هایی را کنار گذاشتند ،در این صورت این مفاهیم کجا بودند ؟برای هوشیاری که در هر لحظه که بیدارید آن را تجربه می کنید ،چه اتفاقی افتاد ؟آن نیروهای ناهشیاری که گاهی به نظر می رسد ما را طوری واردار به عمل می کنند که احساس می کنیم کنترلی بر آنها نداریم کجا بودند ؟

بررسی ناهوشیار:
سومین طرح تحقیق ،طرحی که مستقل از کار وونت وواتسون پدیدار شد ،به آن جنبه های ماهیت انسان پرداخت . زیگموند فروید در آغاز دهه ۱۸۹۰درباره آن جنبه ها تحقیق کرد . فروید ،پزشکی در شهر وین ،کشور اتریش نظام خود را روانکاوی نامید . روانکاوی وروان شناسی اصطلاحات مترادف یا قابل جانشینی نیستند . فروید آموزش روان شناسی ندیده بلکه پزشکی بود که با افراد مبتلا به آشفتگی های هیجانی کار می کرد .
با اینکه فروید به عنوان یک دانشمند آموزش دیده بود ،ولی از روش آزمایشی استفاده نکرد که نظریه شخصیت خود را بر مبنای مشاهده –بالینی بیمارانش ساخت فروید از طریق یک رشته جلسات روان کاوی طولانی ،آنچه را که بیمارانش درباره احساسها وتجربیات گذشته واقعی وخیالی خود به او گفتند به طور خلاق تعبیر کرد . روش او با تحقیق آزمایشگاهی دقیق عناصر تجربه هشیار یا رفتار کاملاًمتفاوت داشت . گروهی از نظریه پردازان شخصیت با الهام گرفتن از رویکردروان کاوی فروید ،برداشتهای منحصر به فردی را خارج از جریان غالب روان شناسی آزمایشی شکل دادند . این نظریه پردازان یا نوروان کاوان روی انسان کامل به صورتی که در دنیای عملی فعالیت می کند تمرکز کردند ،نه روی عناصر رفتار یا واحدهای محرک –پاسخ ،به صورتی که آزمایشگاه روان شناسی بررسی می شدند . این نو روان کاوان وجود نیروهای هشیار وناهوشیار را پذیرفتند در حالی که رفتار گرایان فقط وجود چیزی را که می توانستند ببینند قبول کردند . در نتیجه نخستین نظریه پردازان شخصیت در کار خود حدسی بود وبیشتر به استنباطهایی اتکا می کردند که بر مشاهدات رفتار بیمارانشان استوار بودند .
بررسی علمی شخصیت :
بنابراین می بینیم که روان شناسی تجربی وبررسی رسمی شخصیت که دو سنت جداگانه شروع شدند ،از روشهای متفاوتی استفاده می کنند وهدفهای مختلفی دارند باید اشاره کنیم که روان شناسی تجربی در سالهای شک گیری آن کاملاًشخصیت را نادیده نگرفت –چند جنبه محدود شخصیت بررسی شدند –ولی زمینه تخصصی مجزایی که به شخصیت معروف باشد وجود نداشت .
در اواخر دهه ۱۹۳۰بررسی شخصیت عمدتاًاز طریق مطالعات گوردون آلپورت در دانشگاه هاروارد در روان شناسی آمریکا رسمیت یافت . به دنبال تلاشهای مقدماتی او کتابهای حرفه ای پدیدار شدند ،نشریه هایی دایر شدند .دانشگاههادرسهایی را ارائه دادند وپژوهشهایی به اجرا در آمدند . این فعالیتها خبر از آن می دادند که برخی از زمینه های مورد علاقه روان کاوان ونرروان کاان می توانند وارد روان شناسی شوند . روان شناسان دانشگاهی به این باور رسیدند که امکان برسیعلمی شخصیت وجود دارد . از دهه ۱۹۳۰تا به امروز رویکردهای متعددی برای بررسی شخصیت پدیدار شده اند ما در این کتاب علاوه بر دیدگاههای روان کاوی ورفتاری که در فرق به آنها اشاره شد ،درباره چند دیدگاه دیگر بحث می کنیم . این دیدگاهها عبارتند از رویکرد عمده که معتقداست شخصیت به رشد خود در طول دوران زندگی ما ادامه می دهد ،رویکرد صفت ،که باور دارد قشمت عمده شخصیت ما مورثی است ،رویکرد انسان گرا که بر توانمندیها ،مزیت ها ،آرزوها انسان وتحقق یافتن استعدادما تأکید دارد ورویکرد شناختن که به فعالیتهای ذهنی هشیاری می پردازد .
سرانجام اینکه ،ما کار نظریه پردازانی را بررسی می کنیم که روی موضوعات محدودتر در شخصیت مانند نیاز به پیشرفت ،منبع کنترل ،رفتارهیجان خواهی ،درماندگی آموخته شده در خوش بینی /بدبینی تمرکز کرده اند .
تعریفهای شخصیت :
غالباً وقتی که دیگران وخود را توصیف می کنیم از واژه استفاده نموده وهمگی معتقدیم که می دانیم معنی آن چیست . شاید حق با ما باشد یک روان شناس اظهار داشت که اگر هر وقت که کلمه من را به کار می بریم مقاصد خود را بررسی کنیم می توانیم برداشت خوبی از معنی شخصیت داشته باشیم (آدامز ۱۹۵۴)وقتی که می گویید من در واقع همه چیز را درباره خود جمع بندی می کنید –تمایلات ونفرتها ،ترسها وامتیازات ،توانمندیها وضعفهای خود . واژه من همان چیزی است که شما را به عنوان فرد مجزا از دیگران توصیف می کند .
آن گونه که دیگران ما را در نظر می گیرند :
برای اینکه این واژه را دقیق تر تعریف کنیم می توانیم به منبع آن توجه داشته باشیم . شخصیت از واژه لاتین گرفته شده وبه نقابی اشاره دارد که هنرپیشه ها در نمایش استفاده می کردند . به راحتی می توانیم درک کنیم که چگونه پرسونا (نقاب )به ظاهر بیرونی علنی که به افراد دور وبر خود نشان می دهیم اشاره داشت .
بنابراین براساس ریشه شخصیت ،ممکن است نتیجه بگیریم که شخصیت به ویژگیهای بیرونی وقابل رؤیت ما اشاره دارد،یعنی آن جنبه هایی از ما که دیگران می توانند ببینند در این صورت شخصیت برحسب تأثیری که بر دیگران می گذاریم تعریف خواهد شد –یعنی ،آنچه به نظر می رسد باشیم . یک تعریف شخصیت در واژه نامه ای استاندارد با این استدلال موافق است . طبق تعریف ،شخصیت جنبه قابل رؤیت منش فرد به گونه ای که بر دیگران تأثیر می گذارده است .
اما وقتی که واژه شخصیت را به کار می بریم آیا منظورمان فقط همین است ؟آیا فقط درباره آنچه که بتوانیم ببینیم یا نحوه ای که دیگران به نظر ما می رسند

فرهنگ، افسردگی، کودک، وشخصیت، روان

مردم شناس آمریکایی می گوید :فرهنگ همان روان شناسی فرد است که با بُعد زمان بر روی پرده سینما منعکس می شود یا به بیان دیگر هواهوی فرهنگی نموداری است از شخصیت مردمی که به آن فرهنگ تعلق دارند .
بندیکت معتقد بود که تفاوت فرهنگها دردرجه اول نتیجه نیاز انسان به انتخاب بعضی از امکانات فیزیولوژیک است . همان گونه که زبان یک جامعه فقط تعداد ناچیزی از صداهایی را که از حنجره انسان قادر به ادای آنهاست با خود دارد وانتخاب این صداها نیز در هر زبان متفاوت است ،علا یق ونیازها های بی پایان بشر هم مورد انتخاب قرار می گیرد وهر فرهنگ یک سلسله از این علایق ونیازها را بر می گزیند . ساختار اجتماعی ،نهادها وسنتها وآداب ورسوم یک جامعه پیرامون همین نیازها شکل می گیرد . بندیکت با چنین استدلالیمعتقد است که در بین جامعه ها دو نوع شخصیت متفاوت وجود دارد که در ار تعلیم وتربیت وخواست جامعه در افراد بوجود می آید .بندیکت رابطه شخصیت وفرهنگ را به حدی نزدیک به هم می داند ومی گوید :ما نمی توانیم از تیپهای فرهنگ بحث کنیم ،بدون اینکه ارتباط هریک از این تیپها را با روان شناسی افراد هم فرهنگ در نظر داشته باشیم . اکنون به تأثیرات متقابل فرهنگ وشخصیت (مفهوم شخصیت اساسی یا پایه )می پردازیم :

شخصیت اساسی یا پایه :
در زندگی انسان هیچ گاه نمی توان فرهنگ وشخصیت را جدا از یکدیگر در نظر گرفت حتی به صورتتخیلی در افسانه ها واسطوره ها،اگر قهرمان داستان فردی منزوی وپرورش یافته دامان طبیعت باشد ،از زمانی مورد توجه قرار می گیرد که جامعه او را احاطه می کند .
برخی تجربه های فرهنگی بین همه افراد انسان مشترک است :
همه جای دنیا نوزادان به وسیله اشخاص بزرگسال تغذیه وپرستاری می شوند ،در گروههای خانوادگی زندگی می کنند ،چگونگی ارتباط با دیگران را از طریق زبان یاد می گیرند ،انواع پاداش وتنبیه را تجربه می کنند ،همچنین هر جامعه کم وبیش برای همه اعضای خود تجربه های معینی را میسر می سازد که در بسیاری از جامعه های دیگر نظیر آن یافت نمی شود . از تجربه های اجتماعی مشترک بین همه اعضای یک جامعه معین ،یک صورت بندی ویژه شخصیتی پدید می آید که شاخص معرف شخصیت بیشتر اعضای آن جامعه است که‌ان را شخصیت اساسی گویند .
درواقع شخصیت اساسی متناسب با ویژگیهای فرهنگی هر جامعه شکل می گیرد واز نظر روان شناسان آمریکایی مدل ساده شده ای است که هدف آن نشان دادن ویژگیهای روانی مشترک بین گروههای اجتماعی جامعه است ،زیرا شعار شخصیتها در جامعه به اندازه کافی متعدد وتشابه آنان با یکدیگر چنان است که می توان شخصیت اساسی را به دست آورد .
مردم شناس آمریکایی عقیده دارند که شخصیت اساسی بین زیر بنا ورو بنای فرهنگی که شامل عواملی چون :
 تربیت اولیه دوران کودکی ،شرایط اجتماعی –اقتصادی ،اکولوژی وجمعیت (زیر بنا ).
 ائدولوژی ،افسانه ها ونهادهای اجتماعی (رو با )می باشد قرار می گیرد .
تا پیش از دهه ۱۹۴۰درباره فرهنگهای مختلف مطالعات گوناگونی صورت گرفته بود که رابطه نزدیک میان فرهنگ وشخصیت را نشان می دهد اما مهمترین مسأله که کیفیت وچگونگی تأثیر در شخصیت است در ابهام باقی مانده بود . برای جبران این نقص «آبراهام کاردنیز »روان پزشک و«اِلف لینتون»مردم شناس به بررسی ومقایسه تأثیر متقابل فرهنگ وشخصیت پرداختند .(استونزل ۸۶:۱۳۶۸)
آنها پس از بررسی کلیه روشهای ممکن نتیجه گرفتند که بهترین روش تحقیق در این باره «روانکاوی »است .
توجه کاردنیز وهمکارانش به دو مسأله مهم جلب شده بود :
۱٫آیا در خانواده از کودک محافظت ومراقبت می شود یا او را به حال خود واگذاشته وبه فراموشی سپردهاند ؟
۲٫چنانچه در کار تربیت کودک مراقبت به کار می رود ایا نظم وانظباطی که در مورد تمایلات جنسی ،عمل دفع ،از شیر گرفتن ومسأئل مشابه کودک تحمیل می شود ،خشک وشدید است ویا ملایم وانعطاف پذیر می باشد . به عقیده آنان بی اعتنایی وبی توجهی نسبت به کودک باعث پیدایی «خود »ضعیف می گردد واگر تربیت صحیح با نظم وانظباط همراه باشد در کودک «خود »قوی وباراده به وجود می آید . کاردنیز برخلاف فروید بر روشهای ویژه فرهنگی تعلیم وتربیت کودکان پافشاری می کند ونتیجه می گیرد که اعضای یک جامعه مشخص که در دوران کودکی با تجربه های مشابهی زندگی می کنند ؛ویژگیهای شخصیتی مشترک بسیاری خواهد داشت که آن را «شخصیت پایا »می نامد ومعتقد است که این شکل ظاهری ویژگیهای شخصیت ،نتیجه تجربه های مشابه است. (روش بلار ۸۴:۱۳۷۰)

فرهنگ وبیماری :
هر فرهنگ عادات مخصوص به خود دارد که بعضی از انها تأثیر میقی بر بروز بیماریها می گذارد . مثلاًاروپا وآمریای شمالی تومورهای ریه بر اثر استعمال دخانیات وسیروز کبدی در اثر مصرف الکل ،نتیجه سوءتغذیه وسوءاستفاده از مواد مخدر مانند تریاک وحشیش ،حالت تباهی شخصیت رخ می دهد (ثریا ،۱۲۶:۱۳۵۳)از سوی دیگر ،سرطان الت تناسلی مردان در بین مسلمانان وید مودیانی که ختنه می نند ،خیلی نادر است . فشار خون از علل عمده مرگ ومیر در ژاپن است ؛در حالی که این بیماری در گینه نو وبرخی دیگر از جزایر اقیانوس آرام دیده نمی شود .
امیل کراپلین (۱۹۰۴)روان پزشک آلمانی پس از سفرهای متعدد به کشورهای مختلف مشاهده بیماران روانی معتقد شد که «آ»چه درباره علایم بیماری روانی در کتابهای مرجع کلاسیک اروپایی شرح داده شد ،براساس مشاهده این بیماران در کشورها غربیبوده وغالباًبا علائم ونشانه هایی که در بیماران رانی وسایر کشورها دیده می شود تفاوت دارد .(دوکی وتابان ۱۶:۱۳۵۷)
بعد از اظهار نظر فوق ،این نظریه مورد ـدیید قرار گرفت که فرهنگ جوامع مختلف نه فقط بروز حالت افسردگی مؤثر است ،بلکه بر چگونگی تظاهر علائم بیماری وسیرو پیشرفت ان نیز اثر می گذارد . به عنوان مثال ،در کشورهای غربی افسردگی نوعی اختلال روانی است که با اصطلاحاتی نظیر غمگینی ،ناامیدی ،یا بد بینی تو صیف می شود اما در کشورهای آفریقایی یا جامعه های شرقی نشانه های این اختلال را با عوارض جسمی در ارتباط می دانند ،ودر واقع معتقدند که افسردگی یک رنج روحی است که به شکل درد های جسمی نمود پیدا می کند طیف گسترده ای از ناراحتیهای جسمی مثل سردرد ،دل بهم خوردگی ،یا درد ناحیه پشت وهمچنین ترس از بیماری ومرگ ،جملگی نشان دهنده احساس ناخوشی وبدحالی بیمار ،ونهایتاًآرزوی او برای مرگ است واین نوع احساس جزءجدایی ناپذیر بیماری افسردگی است .
پژوهشهای محققان معاصر نشان داده است که در سالهای اخیر خصوصیات بالینی بیماری افسردگی دچار تغییراتی شده است . این تغییرات مستقیماًبا دگرگونیهای عمیق اجتماعی واقتصادی وفرهنگی کشورهای در حال توسعه مرتبط است در یک بررسی اپیدمیولوژیک که در سال ۱۹۹۵در تونس انجام گرفت و۵۰۰۰نفر را شامل می شد با میزان شیوع افسردگی در جمعیت مورد مطالعه در کشورهای صنعتی کاملاًمشابه وقابل مقایسه بود از این موضوع می توان چنین استنباط کرد که افسردگی مردم سودان که به شیوه غربی است فدقیقاًبه موازات توسعه اجتماعی ،اقتصادی ،شهر نشینی ،پدید امدن نابسامانیها ی گوناگون در ساختار سنتی جامعه آن کشور رایج شده است .
هر کسی شخصیتی دارد :
هر کسی شخصیتی دارد وشخصیت مشابه مشخص کردن میزان موفقیت ،خشنودی ورضایت خاطر در زندگی شما کمک می کند ما درباره شخصیت صحبت می کنیم ،بدون اغراق باید بگوئیم که شخصیت شما یکی از مهمترین نعمت های شماست . شخصیت به شما کمک کرده است تا زندگی خود را شکل دهید ودرآینده نیز همین کار را خواهد کرد . هر چیزی که تا به حال به دست آورده اید ،هر چیزی که انتظار دارید در شغل خود به دست آورید ،خواه همسر یا والد خوبی بشوید ،وحتی وضعیت سلامت کلی شما تحت تأثیر شخصیت شما و شخصیت کسانی که با آنها در تعامل هستید قرار دارند . شخصیت شما گزینه های را که در زندگی دارید محدود کرده یا گسترش می دهد. شخصیت به شما اجازه نمی دهد تجربیات خاصی را با دیگران در میان بگذارید یا شما را قادر می سازد بیشتر آنها را با دیگران در میان بگذارید . شخصیت‌،برخی افراد را محدود می کند ودنیای تجربه را به روی دیگران می گشاید . تا به حالچند بار کسی را به داشتن شخصیت عالی توصیف کرده اید ؟
معمولاًمنظور شما از این توصیف این است که‌آن فرد صمیمی وخوشایند است ،همنشینی با او خوب است وبه راحتی می توان با ا کنار آمد –آدم مهربانی که شاید او را به عنوان رفیق ،هم اتاقی یا همکار انتخاب کنید .اگر مدیر جایی باشید شاید این فرد را استخدام کنید ،اگر برای رفتن به زیر بار تعمد شخصی آماده باشید ،شاید بخواهید با این شخص ازدواج کنید ،شما تصمیم خود را بر مبنای برداشتی که از شخصیت او دارید می گیرید شما همچنین کسانی را می شناسید که آنها را به داشتن شخصیت وحشتناک تو صیف می کنید . چنین آدمهایی شاید منزوی ،متغاصم ،پرخاشگر ،نامهربان وناخوشایند باشند وکنار آمدن با آنها دشوار باشد شما آنها را استخدام نخواهید کرد ،دوست ندارید با‌آنها همکاری کنید وامکان دارد دیگران نیز آنها را طرد ومنزوی کنند .
در حالی که شما مشغول قضاوت کردن شخصیت دیگران هستید آنها نیز درباره شما قضاوتهای مشابهی می کنند این تصمیمات متقابل که زندگی قضاوت کننده وقضاوت شونده را شکل می دهند بارها صورت می گیرند ،یعنی هر بار با موقعیتی اجتماعی روبر می شویم که ایجاب می کند تا با افراد تازه ای تعامل کنیم. البته تعداد تنوع موقعیتهای اجتماعی که دوست دارید در آ»ها مشارکت کنیدنیز به وسیله شخصیت شما تعیین می شوند برای مثال ،اجتماعی بودن یا خجالتی بودن شما .
توصیف شخصیت خود شما :
البته سعی در جمع بندی کردن مجموعه ای از ویژگیهای شخصیت یک نفر با استفاده از واژه های مبهمی چون عالی وحشتناک کار آسانی است . شخصیت به قدری پیچیده است که نمی توان آن را به این سادگی توصیف کرد ،زیرا انسانها درموقعیتهای مختلف ودر ارتباط با افراد متفاوت ،بسیارپیچیده وتغییر پذیر هستند . برای این که شخصیت را درست توصیف وتعریف کنیم باید در یان خود دقیق تر باشیم . به همین دلیل روان شناسان برای ارزیابی

شخصیت تلاش زیادی را صرف ساختن آزمونها کرده اند .
شاید معتقد باشید که به هیچ آزمون روان شناختی نیاز ندارید که بگویند شخصیت شما چگونه است ودر مجموع شاید حق با شما باشد . هر چه باشد شما بهتر از هرکس دیگری خود را می شناسید اگر از شما بخواهند کلماتی را فهرست کنید که «شخصیت شما را بهتر توصیف کنند ،بی شک می توانید این کار را بدن فکر کردن زیاد انجام دهید . بسیار خوب ،امتحان کنید . تکه ای کاغذ بردارید وبه هر تعداد که بتوانید صفاتی را روی آن بنویسید که شرح دهنده شما واقعاًچگونه هستید –نه اینکه دوست دارید چگونه باشید یا می خواهید استادان ،والدین ،یا دوستان شما تصور کنند که شما چگونه هستید –بلکه خود واقعی شما سعی کنید از کلمه عالی استفاده نکنید حتی اگر درمورد شما صدق کند .
چند کلمه را انتخاب کنید ؟شش تا ؟ده تا ؟قوری بیشتر ؟ازمون شخصیت

فرهنگ، کودک، قبیله، مادر، جنسی

بسیار مؤثر است . به باور روانکاوان بی اعتنایی وبی توجهی به کودک باعث پیدایی خود ضعیف در وی می شود دلی تربیت صحیح که با نظم وانظباط متناسب همراه باشد کودک را دارای «خو»قوی واراده ی محکم پرورش می دهد .برای مثال :کارد نیررلینتون شیوه نگاهداری ورسیدگی کودک را در جزایر مارکیز مطالعه واین گونه توصیف می کنند . در جزایر مارکیز عده مردان به مراتب بیشتر از زنان است وبه همین دلیل زنان بیشتر به فعالیت جنسی می پردازند ووظیفه ونقش مادری خود را تا زیادی فراموش می کنند مادر معمولاًبه کودک خود از سینه شیر نمی دهدیا این کار را تنها برای مدتی بسیار کوتاه انجام می دهد در عوض نوعی خمیر نرم تهیه کرده کودک را به پشت می خواباند وبا قدرت این خمیر را در دهان کودک قرار می دهدرفع بقیه نیازهای او را نیز مادر به مردانی که در واقع شوهران درجه دوم او هستند واگذار می کند . عدم تماس وعلاقه مادری سبب می شود که کودکان این جامعه مضطرب ونامطمئن بار آیند. (صانعی ۱۵۶:۱۳۴۲)
در آفریقای سیاه معمولاًنوزاد دائماًدر بغل یا پشت مادر خود است وبا تمامی حرکات بدنی او در جنبش است مثلاًدر نیجریه مادر کودک خود را تا سن ۳سالگی در بغل یا پشت حمل می کند وبار سنگین تمامی غرایزی او به طور مستقیم وکامل پس از مرحله دهانی به دوش اوست .برعکس در قبیله کومانش کودک را پیوسته پارچه ای پیچیده وجدا نگاهداری می کنند وشب هنگام او را در استوانه چوبی گذاشته وکنار مادر می خوابانند .
عمل قنداق کردن نوزاد در مناطق مختلف جهان بسیار شایع است . بقراط درباره اهمیت قنداق کردن کودک می گوید که این کار افراد آدمی را خشن تر می کند (استنوتزل۹۷:۱۳۶۸)
جنبه ی دیگر از تفاوتهایی که در رفتار با کودکان دیده می شود به امراز شیر گرفتن مربوط است . چنانکه از خود این امر چنین بر «ی اید ،از شیر گرفتن نوعی جدایی وبنابراین حادثه ای است دردناک که درباره آن بسیار مطالعه شده است . شرایط از سیر گرفتن نزد اقوام مختلف متغییر است واین کار ممکن است در بعضی جاها زودتر از هنگام ودر برخی ،دیرتر از هنگام ودر بعضی نقاط به طور ناگهانی ودر جاهای دیگر آرام آرام انجام گیرد . در زندگی سنتی الجزایر زمان از شیر گرفتن به محض بارداری مجدد مادر ،با خشونت صورت می گیرد در غیر این صورت این امر با تأخیر یا به تدریج انجام می شود . قوم آراپش که به ملایمت ومهربانی شهره اند ،کودکان خود را تا سه یا چهار سالگی شیر می دهند برعکس موندوگومرها که مردمانی پرخاشگر وجنگنده هستند وبرای آنان خشونت وشجاعت اهمیت زیاد دارد . در تربیت کودکان شدت عمل به خرج می دهند نه تنها بسیار زود کودک را از شیر می گیرند بلکه بدون هیچگونه نوازشی این کار را انجام می دهند .
۷٫پایگاه اجتماعی کودک :
شیوه های گوناگون رفتار با کودک مایه نخستین مایه اولیه تجربه اجتماعی او از سرایط محیطی است واین تجربه ،او را برای جذب فرهنگی به گونه ای که باید در آینده انجام گیرد . آماده می کند . در برخی از جامعه های امروزی ،کودک موجودی عزیز بوده ،مورد توجه عاطفی نوازش قرار می گیرد ولی در همه جا این طور نیست . همچنین در مورد افرادی که از او مواظبت می کنند ،نیز تفاوتهایی وجود دارد ،در جامعه ما ،غالباًمادر به تنهایی چنین وظیفه ای را به عهده دارد . تفاوتهایی نیز در مورد پایگاه وموقعیت اجتماعی کودک در اغلب جامعه ها وجود دارد در مغرب زمین امروز هجامعه شاهد جدایی آشکار سطوح سنی است موقعیت کودک بسیار وابسته پایین تر از دیگران است به حدی که از رهایی کودک از استعمار سخن می گویند . نوجوان بایستی برای بدست آوردن استقلال خود مبارزه کند .
مفهوم شخصیت :
با روشن شدن مفهوم فرهنگ ،اکنون می توان اذعان نمود که رفتار وحالات روانی افراد انعکاس فرهنگ آنان است وشخصیت تا حد زیادی نمایند . ویژگیهای عناصر وعوامل فرهنگ موجود در محیط است در واقع ،شخصیت در فرآیند جامعه پذیری به وجود می آید ،زیرا انسان در کنش متقابل با دیگران میراثهای جامعه را می گیرد وبه فرهنگ جامعه پیوند می خورد .
تعریف شخصیت عملاًکاردشواری است ،روان شناسان وجامعه شناسان نیز در تعریف آن اتفاق نظر ندارند . به بیانی ساده ،شخصیت عبارت است از مجموعه کلی از شیوه های درونی وبیرونی تطابق وسازش فرد با زندگی . قسمتی از شخصیت به وسیله آنچه از راه وراثت به فرد انتقال می یابد وبخشی هم توسط تجربه های زندگی معین می گردد. به موازات رشد وبالندگی فرد رفتار او نیز تغییر می یابد .
بنابراین نوزاد ونوجوانان وبزرگسال نسبت به یک تحریک محیطی معین به شیوه های متفاوت واکنش نشان می دهند . بنابراین از نظرما شخصیت یک کلیت روان شناختی است که انسان خاصی را مشخص می سازد در نتیجه یک مفهوم انتزاعی نیست بلکه تجلی همین موجود زنده است که از برون می نگریم وبرخی از آنچه را که در درون او می گذرد احساس می کنیم ،نگرش واحساس کردی که در مورد افراد متفاوت است (مای ۴۲:۱۳۶۸)از همین روست که جورج کلی ،شخصیت را روش خاص هر فرد در جستجوی پیدا کردن وتفسیر معنای زندگی می داند. (شاملو ۲۳:۱۳۶۳)
بی همتایی شخصیت :
آلپرت شخصیت را سازمان پویایی از منظومه های روانی وبدنی در درون فرد می داند که سبب سازگاری بی همتاوبی نظیر او با محیط می شود مسأله بی همتایی شخصیت را باید به نحو روشنتری تبین کرد ،مسلم است که فرد در همه چیز بی همتا نیست . کلاًکهن در این باره خاطر نشان می سازد که از برخی جهات هر فرد ؛مثل تمامی مردم است –مثل بعضی از مردم است –ومثل هیچ کس نیست ،هر فرد از لحاظ واک

نشهای خود که معلول وراثت ومشترک میان نوع انسان است ونیز از جنبه های عمومی زندگی اجتماعی شبیه همه افراد دیگر است در مواردی که به یک گروه فرهنگی واحد تعلق دارد ودر جامعه نقش واحدی را ایفا می کند ونیز از جهت اینکه ساختمان بدنی مشابهی را به ارث برده وبه برخی از افراد شبیه است ؛چون تجربه های گذشته او درست همان تجربه های دیگران نیست در نوع خود بی همتاست .
تأثیر فرهنگ در شخصیت :
گفتیم که شخصیت هر کس از پدیده های فرهنگی بسیاری متأثر می گردد وتأثیر هریک از این پدیده ها به صورتی در عواطف ورفتار اجتماعی او متجلی می گردد. افسانه هایی که در دوران کودکی به گوش افراد بازگو می شود ،ضرب المثلها واشعار وادبیات عامیانه و…در تشکیل شخصیت مؤثرند .
هر فرد از آغاز کودکی همان شیوه هایی را بر می گزیند که فرهنگ جامعه او ایجاب می کند به بیان دیگر انسان ناگریز است که فرد مختاری سائقه های زیستی را با قید وبندهای آداب ورسوم وخواستهای فرهنگ جامعه خویش به مهار کشد تا بتواند به عنوان یک عنصر سالم ومورد قبول جمع در جامعه زندگی کند زیرا هر گونه که بروی از هنجارهای فرهنگی مجازات در پی دارد .
هنگامی که انگیزه های روانی وتظاهرات سائقهای زیستی کودک با ارزشها ومعیارهای فرهنگی جامعه انطباق یافت ،شخصیت کودک شکل می گیرد به بیان دیگر شخصیت متعادل وقتی حاصل می شود که کششهای شخص با انتظارات جمعی توافق می یابد البته بدان معنی نیست که همه امیال ارضا می شوند ،بلکه در طی تکوین شخصیت ،بر حسب فرهنگی که شخصیت بدان تعلق دارد بسیاری از امیال سرکوب می شوند به هر حال این بستگی نام دارد به خواستها ومعیارهای فرهنگی جامعه حال اگر توجه داشته باشیم که در دنیا هیچ فرهنگی همانند فرهنگ دیگر نیست وبه تعداد قومها وجامعه های مختلف فرهنگهای مختلف وجود دارد ،متوجه می شویم که به تعداد فرهنگها ،شیوه ها ی پرورش کودکان نیز گوناگون است ودر نتیجه شخصیت افراد متعلق به هر جامعه متفاوت خواهد بود .
مسدله مهمی که در حوزه فرهنگ وشخصیت مطرح است در همین جا است که :
 تأثیر فرهنگ در تکوین شخصیت تا چه حد است ؟
 شخصیت تا چه اندازه در چگونگی فرهنگ تأثیر می گذارد ؟
 تأثیر متقابل فرهنگ وشخصیت چگونهاست ؟
برای پاسخ به این پرسشها مسلماًباید فرهنگهای مختلف را مورد بررسی قرار داد واز طریق مطالعه تطبیقی به نتیجه علمی رسید و نخستین تحقیق در این مورد ،پژوهشمارگات مید مردم شناس آمریکایی درباره فرهنگ جزیره ساموابود او به این نتیجه رسید که در جزیره ساموا ،به عکس جامعه های متمدن اروپایی وآمریکایی ،دوران جوانی با فشار وناراحتی روانی ملازم نیست ومردمان این جزیره افرادی سالم واجتماعی هستند . به عقیده مید علت این امر را باید در بزرگی خانواده فکر باز نسبت به مسائل جنسی وعدم تحلیل فشار اجتماعی به جوانان ،جستجو کرد .(مید ۱۰۸:۱۳۶۵)
به عکس در میان قبیله مانر در گینه نو خودخواهی زیاد ،کار وکوشش فراوان ،شجاعت وتوانایی بدنی واحترام به قدرت از خصوصیات اساس شخصیت افراد می باشد غریزه مردمان این قبیله سرکوب می شود وجوانان –بیش از مورد جزیره ساموا –با بحران وناراحتی دست به گریبان می باشند. (صانعی ۱۴۸:۱۳۵۴)
در تحقیق دیگری که مید (۱۹۳۵)راجع به ماهیت وشکل غریزه جنسی در سه جامعه ابتدایی به عمل آرد ،تأثیر فرهنگ در شخصیت را نمایان ساخت ،هدف او کشف این امر بود که شکل روابط جنسی تا چه حد معلول عوامل زیستی وتا چه اندازه محصول تربیت فرهنگی می باشد . سه قبیله ای که مید برای مطالعه انتخاب کرد در گینه نوزندگی می کنند وآراپش ،موندوگومور،چامبولی نام دارند .
مردم آراپشی به نرمی ،محبت ،احساس وکمک مشترک اهمیت می دهند در نظر آنها طبیعت انسانها خوب است ودر جامعه آنها اختلاف نقش اجتماعی زن ،مرد ،پیر وجوان به حداقل موجود می باشد . افراد محجوب ومحترم کسانی هستند که صاحب خصوصیات زنانه باشند ،پرخاشگر نباشند ودر مقابل احساست دیگران واکنشهای خوب نشان دهند . خانواده آرمانی در این قبیله ،از مرد ملایمی وحساس تشکیل می شود که با زی ملایم وحساس ازدواج کرده باشد .
اما مردمان «موندوگومور »مردمی جنگند ومتغاصم هستندوبرای آنان خشونت وشجاعت اهمیت زیاددارد در تربیت کودکان شدت عمل به خرج می دهند وشخصیت پسندیده ومطلوب جامعه برای زن ومرد یکسان است وجامعه از هر دو انتظار دارد که سنگدل ،پرخاشگر ودر مسائل جنسی پر حررات ومتجاوز باشند . افراد فروتن وآسانگیر مطرود هستند .
مردمان قبیله «چامبولی »صاحب فرهنگی پیچیده وهنردوست هستند . در این قبیله مردها به بازی وتفریح می پردازند وصاحب مقام اجتماعی بالاتری هستند ولی قدرت واقعی در دست زنان است وآنان همسر خود را خود انتخاب می کنند . مردها اجتماعاتی خاص خود را دارند وپرخاشگر ،عشوه گر ،مضنون وحیله گرند وبالاخره در فرهنگ قبیله چامبولی ،زن شریک مسلط وخونسرد فومرد دارای مسئولیت کمتری است واز لحاظ عاطفی به زن خود اتکا دارد .
مید با این تحقیق نشان می دهد که اختلافات شخصیتی را که در مغرب زمین بین مرد وزن قائل می شوند ،فیزیولوژیک نیست ،بلکه نتیجه به تعلیم وتربیتی است که زن و مرد از فرهنگ جامعه خود دریافت می دارند .
تا اینجا به اجمال ،تأثیر فرهنگ را برروی شخصیت گفتیم ،ولی آیا می توان اثرات شخصیت افراد را در چگونگی یک جامعه نادیده گرفت ،خانم روث نبدیکت

فرهنگ، ازدواج، فرهنگها، کودکان، گوشت

رفتاری که نتیجه زیست شناختی است متمایز می سازد. وقتی فرهنگ در جامعه آموخته می شود ،ثبات ودوام پیدا می کند . در واقع تا زمانی که عوامل تغییر ودگرگونی فرهنگ ، قوی وقدرتمند نباشد ،اعضای جامعه در برابر دگرگون شدن فرهنگ مقاومت ومخالفت می نماید . برای مثال در هر فرهنگی ،شیوه خاصی برای لباس پوشیدن وجود دارد ،فقط هنگامی این شیوه دستخوش تغییر می گردد که تحت تأثیر عوامل فرهنگی نو وجدیدی (نو آوری وفرهنگی )قرار گیرد ومورد پذیرش اکثریت افراد جامعه واقع شود .
۴٫ فرهنگ وسیله ای است برای کنترل اجتماعی :
از آنجا که افراد ،شیوه های رفتاری والگوهای فرهنگی جامعه را از طریق آموزش یاد می گیرند ،فرهنگ وسیله ای است که رفتار وتمایلات وکردار آنان را یکنواخت می کند واز طریق مجازاتهایی که اعمال می کند باعث کنترل وایجاد نظم در جامعه می گردد . کنترل اجتماعی «مجموع موانعی است که جامعه به منظور جلوگیری افراد از کجروی اجتماعی در راه آنان بوجود می آورد ».
به بیان دیگر می توان آن را به عنوان مجموعه تأثیراتی توصیف کرد که اعضای یک جامعه را به همنوایی وا می دارد .
هنگامی که گروهی از کجروان با تعدد وهمبسشتگی خود ثباتی بدست آورند ممکن است به صورت یک ضد فرهنگ (مانند هیپی ها )در آیند . ضد فرهنگ خرده فرهنگی است که ارزشها ،هنجارها ،وشیوه های زندگی آن اساساًبا فرهنگ حاکم در تضاد می باشد. چنین گروهی آگاهانه برخی از مهمترین هنجارهای جامعه بزرگتر را رد می نماید وبه امر مباهات نیز می کند .
۵٫فرهنگ پدیده ای پویا ،انتقال پذیر وپایدار است :
فرهنگ فرآیندی است پویا که از طریق آموزش از نسلی به نسل بعدی انتقال می یابد ،ادامه پیدا می کند ودگرگون می شود فرهنگ با انتقال تجربه ها والگوها ،قالبهای رفتاری را در ذهن افراد جامعه ،حک می کند وزمانی این قالبهای حک شد ؛آثار تجربه ها ،عمیق ومداوم وپایدار می شوند ،فرآیند حک کردن از طریق فرهنگ پذیری انجام می گیرد .
فرهنگ پذیری یعنی جامعه پذیری متعالی وژرف ونیز فراگیری فرهنگ جامعه دیگر اگر در هر یک از ما الگوهای اکتسابی یک فرهنگ تداوم یابد وبه صورت بخشی از رفتارهای ثابت ما در آید این فرآیند را فرهنگ پذیری گویند.
فرهنگ پذیری در مقیاس وسیع وقتی رخ می دهد که جامعه ای مورد تهاجم جامعه دیگر قرار گیرد،فاتحان می کوشند تا شیوه های زندگیشان را بر مغلوبانتحصیل کنند ومغلوبان نیز به نوبه خود شروع می کنند به سازگاری با برخی اعمال فاتحان .البته برخی اوقات ویژگیهای یک فرهنگ با فرهنگ دیگر هماهنگی نداشته ونسبت به انتقال آنها مقاومت می شود . برای مثال :سر خپوستان آمریکایی از اسلحه گرم ونوشابه های الکلی استعمار انگلیس با هیجان استقبال کردند ؛ولی نسبت بهخ مذهب آنها وطرز تلقی شان از کار بی تفاوت ماندند .
گوناگونی فرهنگی :
فرهنگ هر جامعه منحصر به فرد وشامل ترکیبی از ارزشها وهنجارهایی است که در جای دیگر یافت نمی شود به عنوان مثال :در بسیاری از جامعه های امروزی ،قتل عمد نوزادن یا کودکان خردسال یکی از زشترین جنایتها است ؛در حالی که در فرهنگ چین نوزادان دختر را غالباًدر هنگام تولد خفه می کردند ؛زیرا آنها به جای این که دارای خانواده به شمار آیند سرباز خانواده تلقی می گردیدند ونیز مسلمانان ویهودیان گوشت خوک نمی خورند ،حال آن که هنودها آنها را می خورند واز خوردن گوشت گاو خودداری می کنند (گیدنز،۴۲:۱۳۷۴)چینیها گوشت مار را می خورند نه گوشت آدم ،در حالی که مردمان گینه های جدید گوشت آدم را لذیذ می دادند وبا لذت می خورند دامنه گوناگونی فرهنگها چنان گسترده است که ما فقط به طور غیر مستقیم آ»ها را می شناسیم وقتی درک وفهم شیوه زندگی وساخت روانی نیکان ما هم در جامعه خودمان نسبتاًمشکل است .
در این جا به چند زمینه قابل توجه که گوناگونی فرهنگها در آن نمایان می گردد اشاره می کنیم :
۱٫ زبان :
زبان برترین عامل ومهمترین حامل میراث فرهنگی انسان است ؛هیچ انسانی بی نیاز از زبان نیست . شخصیت ما در یک حد وسیع ،به کمک زبانی که از طریق فرهنگ جامعه به ما منتقل می شود ،شکل می گیرد ما فقط به کمک کلمات معنا دارا فکر می کنیم ودنیا را از خلال آنها می بینیم ؛ به کمک واژه هایی که از طریق آموزش وپرورش یاد گرفته ایم با دیگران ارتباط برقرار می کنیم ؛آموزش وپرورشی ه رنگ فرهنگ خاص جامعه را دارد .
زبانها در فرهنگها متفاوتند :نه تنها در شکل آنها بلکه همچنین در محتوای واژ هایی که به کار برده می شوند .مثلاًدر زبان سرخپوستان هو پی هیچ واژ هایی برای مشخص کردن زمان وجود ندارد . آنها نمی توانند آنچه را که ما طول مدت زمان می نمایم بیان کننده هوپی ها به مفهوم زمان فکر نمی کنند ،زیرا که واژ های نهادی آن را در اختیار ندارند .
سوارکاران مشهور آرژانتینی ۲۰۰کلمه مختلف برای تشخیص وبیان رنگهای مختلف اسبها دارند ،در حالی که تنها چهار واژه برای نامیدن تمام گیاهانی که در دشتهای آنجا یافت می شود به کار می برند . کشاورزان گینه نو برای سیب زمینی که محصول عمده آنان است ،هفت واژه مختلف دارند وعربها برای شمشیر دارای صدها واژه مختلف اند که این خود نشانه ای است ازتکیه فراوان این فرهنگ بر شعر وکلام موزون .یکی از عللی که موجب می گردد در زبانهای مختلف تجربه ما به واحدهایی مجزا تقسیم شوند این است که در حقیقت تجربه های هر قومی که زبان خاص خود را می آفریند با تجربه های مردمان دیگر متفاوت است .
۴٫ ادرا حسی :
از پژوهشهای مردم شناسان می توان مشاهده کرد که و

قتی افراد متعلق به گروههای فرهنگی مختلف را با محرکهایی که ظاهراًیکسان هستند روبرو کنیم رفتارهای ادراکی مختلفی از خود نشان می دهند واین تجربه ایاست که در وهله اول در مورد رنگها بسیار صریح پدید می آید . اقوام مختلف در آفریقا رنگها را به یک صورت تشخیص نمی دهند .به عبارتی ،برخی رنگهای روشن مانند قرمز ،نارنجی وزرد را از یکدیگر باز نمی شناسند وبرخی دیگر رنگهای تیره وسیر ،مانند سبز،قهوه ای وسیاه را با هم اشتباه می کنند . ونظر مک لوهان در هر فرهنگ سلسله مراتب ترجیحی میان هواس وجود دارد . مردمان در فرهنگهای ماقبل با سوادی دنیا را با حواس ۵گانه ومخصوصاًبا حس شنوایی ادراک می رده اند . در حالی که این امر در فرهنگی که خواندن متن نوشته وچاپ وجود دارد به گونه ای دیگر است خواندن موجب رشد طبیعی حس بینایی می شود . (بادن ۱۱۳:۱۳۷۴)
تجربه آنسبافروتجربه برونرو گودمن به اوضاع واحوال زندگی نزدیک تر است واز جمله تجربه هایی است که به نحو مستقیم تر برای روان شناسی اجتماعی سودمند است در هردو مورد ،ازمایش با کودکان انجام ومشاهده شده است که آزمودنیها از میان تمبرهایی که ابعادشان یکی است آنهایی را که ارزش پولی آنها بیشتر است بزرگتر می بینند . همچنین کودکان آمریکایی تمبرهای کشور خودرا بزرگتر ازتمبرهای کانادایی می بینند وبرعکس (استو تنزل ۱۳۴:۱۳۶۸)برو نرو گودمن نیز به نوبه خود مشاهده کرده اند که کودکان ضمناًابعاد سکه های پول را بزرگتر از ابعاد واقعی آن می بینند ،در صورتی که چنین ادراکی در مورد محتواهایی که به شل سکه وبه اندازه آنها بریده شده اند به چشم نمی خورد ونیز مشاهده شده است که این وضع یعنی بزرگتر دیدن سکه ها از متوالیهای مدور فدر کودکانی که به خانواده های کم در آمد تعلق دارند نسبت با یدی کودکان خانواده های ثروتنمند نمایان تر است .
۳٫رفتار هیجانی :رفتار هیجانی با یک سلسله تغییرات فیزیولوژیکی همراه است که احتملا در تمام انسانها پدید می آید اما ممکن است عوامل فرهنگی واجتماعی مختلف هیجانها را تحت تاثیر خود قرار می دهد .مثلا در جامعه های مختلف موقعیت های که سبب هیجانهای گوناگون می شود متفاوت است .
غربیها غالبا ترجیح می دهند که با یکسان لباس پوشانیدن دوقلوها برای آنها ارزش قایل می شوند .در یک قبیله استرالیایی،مادر یکی از دوقلوها را از بین می برد در قبیله ای از آفریقا رسم براین است که مادر ودوقلوها را به مرگ می سپارد (بادن ۱۱۳:۱۳۷۴)در قبیله با میکه کامرون به مناسبت این واقعه ،به عکس ،جشن وسرور بزرگی برپا می شود :پدر ومادر اسم خود را عوض می کنند ودو بازوبند به بازوی خود ومادر دو گردن بند به گردن خود می بندد(استوتزل،۱۱۸:۱۳۶۸)
در مورد آثار خارجی هیجانها ی دیگر که ظاهراً اساسی ترند همین تفاوتها مشاهده می شوند مثلاًگریه کردن به علامت رنج احتمالاًعمومیت دارد ولی ،عوامل فرهنگی در تعیین زمان ومکان وحتی شدت گریه مؤثر واقع می شود . چینی ها معتقدند که ابزار خشم هیچگاه موجه نیست ولی آنها اصرار دارند که غم واندوه باید در ملاءعام ابراز گردد سرخپوستان آمریکا توقع دارند که وقتی مردی زن یا فرزندش می میرد تا مدتی بعد از مرگ آنها زار ی کند وبه صدای بلند بگرید. (استوتزل ،۲۰۷:۱۳۶۸)
۵٫ نظام خویشاوندی :
همه فرهنگها دارای شکل مشخصی از نظام خویشاوندی هستند که در آنارزشها وهنجارهاییدر ارتباط با ازدواج وجود دارد یکی از ویژگیهای جالب ازدواج که می توان گفت کلی ترین وجهانی ترین اصل اجتماعی مربوط به آن است ممنوعیت ازدواج با بعضی از خویشاوندان مانند ازدواج با پدر ومادر ،خواهر وبرادر،دختر وپسر وامثال آنهاست .
برخی از ازدواجها ممنوع است ،به جهت این که به عنوان تابوی زنا با محارم یعنی منبع اخلاقی نیرومندی علیه تماس جنسی بین طبقات معینی از خویشاوندان شناخته می شود ولی محتوای این ممنوعیتها از فرهنگی به فرهنگ دیگر تفاوت می کند مثلاًدر برخی از جامعه ها ازدواج بین دختر عمووپسر عمودر شمار ازدواج با محارم است ودر جامعه های دیگر این طور نیست حتی این ممنوعیت در واردی شامل همه افرادی که دارای یک نام خانوادگی هستند ،نیز می گردد«در کره جنوبی »پادشاهان قدیم مصر موظف بودند با خواهران خود ازدواج کنند . در برخی از مناطق فنالند ،سنتی برجاست که مابقاً برداری توانسته است خواهر خودرا به زنی بگیرد . نموه های بسیار دیگری از عقاید مختلف راجع به زناشویی با نزدیکان وجود دارد که ثابت می کنند که عوامل اجتماعی بیش از عوامل زیستی در آن دخیل است .
۵٫بیان حالات با تغییرات چهره :
در فرآیند ارتباط بین افراد از دو جامعه متفاوت هریک عادات مربوط به فرهنگ خود را دنبال می کنند ،چیزی که موجب مشکلاتی برقراری ارتباط کلامی می گردد. مثلاًدر برخی از فرهنگها (تف کردن )الزاماًیک علامت تحقیر یا تنفر نیست ویا آمریکاییان برای «آه کشیدن »نفس خود را بیرون می دهند در صورتی که سوئدیها نفس را به درون می دهند (بادن ۱۱۴:۱۳۷۴)وحرکات چشم سفیدها وسیاهان آمریکایی در هنگام گفتگو با هم فرق دارد . سفیدها ،هنگام گوش کردن ،به طرف مقابل چشم می دوزند وهنگام سخن گفتن،چشم از طرف بر می گردانند ،در حالی که در محاوره بین سیاهان این رفتار معکوس است .
۶٫شیوه های پرورش نوزادان :
روابط نوزاد با مادر نخستین روابط جسمانی واجتماعی آدمی است . دامان مادر نخستین جهان کودک است ودر ایجاد دیدار نسبت به جهان

فرهنگ، کودک، زنان، ،در، انتزاعی

ن وزن،اندازه،سرعت،علت ومعلول را درک نمی کند .توانایهای آشکار کودک در این مرحله اغواکننده وکاه خطر ناک است .مثلا مربی کودک به او می گوید همین جا بایست ،تکان نخور.مبادابه خیابان بروی سپس برای اطمینان خاطر ممکن است از او بپرسند :قرارشد چه کار کنی وکودک موضوع را توضیح دهد ،در این جا چنین به نظر می رسد که کودک خطر را درک کرده است اما در واقع چنین نیست کودک هنوز سرعت اتومبیل وعلت ومعلول را به طور درست درک نمی کند وبه همین دلیل در خیابان صدمه می بیند یا کشته می شود . بنابراین اگر چه کودک حرفهای مربی رافهمید ولی هوز جوانتر از آن است که بتواند قضیه را دوبار خطر سرعت اتومبیل بفهمد .از سوی دیگر وجه تسمیه تفکر شهودی آن است که کودک در این سنین با تخیلاتی شبیه شهود یا اشراف هنرمندان واندیشمندان بزرگ زندگی می کند ،با این تفاوت که شهود کودک از مقوله نا آگاهی است «جان پنداری »عروسکی در کودک در بغل دارد به او غذا می دهد خسته شدن توپ بازی ،ودهها مثالدیگر از این نوع تفکرات شهودی کودک حکایت می کند .
۳٫ مرحله تفکر عینی:یا مرحله تفکر انضمامی :
در این مرحله که کودکان هفت تا دوازده سال را شامل می شود ،کودکان قادر به استدلال وضعیتهای عینی هستند آنها تجربه ها ومهارتهای شناخت را که لازمه زندگی روزمره است ،فرا می گیرند . اندازه ،سرعت، وزن ،زبان وعلت ومعلول را می فهمند وبر خلاف کودکان جوانتر ،آنها قادرند از دیگران قدر دانی کنند وهمچنان که «مید »معتقد است نقطه نظرات واعمال دیگران را با رفتارها ونقطه نظرات خود هماهنگ وهمراه سازند ،اما هنوز توانایی تفکر انتزاعی را ندارند یا در واقع ،تفکر آنها منضم به حضور شی ءیا شخص است وچون شی ءیا شخص رفت ،تفکر هم پس از مدتی ناپدید می شود .
۴٫مرحله ی تفکر انتزاعی =مرحله تفکر منطقی :
در این مرحله که معمولاًپس از دوازده سالگی وآغاز دوره بلوغ روی می دهد نوجوان می تواند مفاهیم انتزاعی را کاملاًدرک کند بدون آنکه لازم باشد به دنیای مادی رجوع کند . در این مرحله نوجوان می تواند تصور دوست داشتن کسی را بکند که وجود ندارد ،یا مفهوم مرگ را بدون آنکه کسی بمیرد درک کند او می تواند درباره ی نظرها وبینش های مختلف با دقت وهوشیاری فکر کند وقادر است تا در مورد عملیات پیچیده ریاضی ،مسائل اخلاقی وقوانین منطقی به بحث بنشیند وبه حل مسائل ومشکلات اقدام نماید ونیز به اظهار نظر ونقد وتحلیل در زمینه مسائل سیاسی فلسفی بپردازد .
به نظر می رسد که فرآِند جامعه پذیری شناختی در همه جای جهان عمومیت دارد به این صورت که در همه جامعه ها مردم از مراحل متوالی یکسان رشد عبور می کنند ،لیکن محتوای این مراحل از لحاظ فرهنگی متغییر است ،چه چیز وچقدر می آموزیم به محیط اجتماعی بستگی دارد . اگر در فرهنگ ما اعتقاد براین است که زمین مسطح است پس از طریق همین مفاهیم جهان را تفسیر خواهیم کرد حتی درون یک جامعه معین نیز عوامل اجتماعی یا فرهنگی ،گروهای مختلفی از مردم را به وجود می آورد که شیوه های متفاوت در باره موضوعهای مختلف فکر می کنند چنانچه زنان ایرانی به گونه ای جامعه پذیر شده اند که احتمالاًبیش از مردان به خانه داری وبچه داری فکر می کنند .

فرهنگ وشخصیت
یکی از ویژگیهای انسان ،دارا بودن نیروی اندیشه است . انسان به یاری اندیشه توانسته است بر خلاف دیگر حیوانات خود را از تسلیم ووابستگی بی قیذ وشرط به طبیعت بر هاند و برای مبارزه وتسلط بر آن ،شیوه ها ،وسیله ها وروشهایی را ابداع کند که ما مجموعه آنها را فرهنگ می نامیم . در واقع اندیشیدن یک نیروی درونی وفرهنگ آفرینی تجلی بیرونی آنی است .به همین دلیل است که انسان شناسان برای آدمی هنری بزرگتر از فرهنگ آفرینی نمی شناسند وگوناگونی پاسخگویی به نیاز های اولیه انسان را فرهنگ می دانند .
تعریف فرهنگ :
فرهنگ شامل همه فعالیتهای انسانها وسیمای واقعی آنان است در واقع فرهنگ تمام آن ساخته ها ،اندیشه ها ،نهادها ،اداب ورسوم ،روشهای اخلاقی ونظایر آنهاست که تمامیت آ»ها محیطی را بوجود آورده که ساخته وپرداخته خود انسان است به بیان دیگر ،فرهنگ مجموعاًکوششهای انسان است برای انطباقش با محیط واصلاح شیوه های زندگیش (لینگ ،۸۵:۱۳۴۶)وبالاخره آنچه جامعه می آفریند وبه انسان وا می گذارد فرهنگ نام دارد . (اگ برن ونیم کوف ،۱۳۳:۱۳۵۷)

عناصر اصلی فرهنگ :
مفهوم وسیع وگسترده فرهنگ که شیوه های زندگی مردم را در تمام کره زمین در بر می گیرد به طور مشخص به اجزا وعناصر متفاوتی که در عین حال به هم وابسته اند تشکیل شده است فرهنگ به لحاظ تحلیل ،غالباًبه دو حوزه مادی وغیر مادی (معنوی )تقسیم می شود . هر چیزی را که انسان در ارتباط با رفع نیازهای مادی اش به طبیعت افزوده است در حوزه مادی قرار می گیرد .
هزاران سال پیش انسان با پی بردن به اینکه می تواند با استفاده از پدیده های مادی پیرامون خود ،نیازهایش را بهتر بر آورد ،آفریدن وساختن ابزار ووسایل را آغاز کرد وبدین وسیله نخستین گام را در راه رهایی خود از وابستگی به طبیعت برداشتشناخت این گونه ابزار ووسایل وشیوه های کاربرداستفاده از آن را تکنولوژی یا فن آوری گویند . اما آنچه که شامل ابداعات انتزاعی انسان می شود وبر رفتارهای او اثر قابل ملاحظه ای می گذارد فرهنگ غیر مادی (معنوی )نام می گیرد .

چها ر مورد از ابداعات عبارتند از باورها –ارزشها –هنجارها ونمادها
۱٫ باورها :
باورها مفاهیمی کلی ومبهم در باره جهان وماهیت جامعه هستند که مردم جامعه درستی آنها را به عنوان واقعیت قبول دارند . از آنجا که خاستگاه باورها ،تجربه ها وسنتها ویا روشهای علمی می باشند ،آنها می توانند تدثیر نیرومندی بر رفتار داشته باشند . افراد هریک ازجامعه ها ،تصور می کنند که باورهایشان،منطقی ترین ،باثبات ترین ،عاقلانه ترین ودرست ترین است . البته برخی باورها درست وبعضی نادرست است . اما جامعه شناسان بیشتر به نقشی که باورها در فرهنگ وشیوه های زندگی مردم دارند ،توجه می کنند .
۲٫ارزشها :
واقعه یا چیزی که مورد اعتنای جامعه قرار گیرد ،ارزش اجتماعی نام دارد . در واقع هر چیزی که برای یک نظام اجتماعی مورد نیاز ،محترم ،مقدس وخواستنی ومطلوب تلقی شود ،جزءارزشهای آن جامعه است . درستکاری ،امانتداری ،احترام به حقوق دیگران ،آبروداری ،رعایت والدین ومانند آن فقط چند نمونه از این گونه ارزشهای اجتماعی است .

۳٫ هنجارها :
هنجارها به معیارهای اجتماعی گفته می شود که رفتار درست یا نادرست را در یک جامعه یا دریک گروه مشخص میکنند . آنها راهنماهای آشکاری هستند برای اینکه مردم یک جامعه چگونه باید در شرایط خاص رفتار کنند به عنوان مثال :هنگامی که عده ای در جای منتظر کاری باشند که به نوبت انجام می شود ،باید صف تشکیل دهند .
۳٫ نمادها :
نمادها هر نوع پدیده های جسمانی –کلمه ، موضوع ،رنگ صدا،احساس،بو،لحظه،طعمهستند که برای مردم دارای معنی با ارزش باشنددرواقع نماد عبارتند از هر چیزی که بتوان آن را به طور معنی دارچیز دیگری را معرفی کرد . به این ترتیب نمادها حاصل اطلاعاتی هستند که ما را قادر می سازند به شیوه ای که برای سایر موجودات امکان پذیر نیست از اطلاعات گوناگون استفاده نماییم واین اطلاعات را مبادله کنیم ،زیرا نمادها ،ما را قادرمی سازند،بسیاری از ریز کاریها ،گوناگونیها وجنبه های پیچیده تجربه های خود را برای دیگران بیان کنیم ،آنها را ضبط وثبت کنیم متراکم کنیم فانبار کنیم،ترکیب کنیم ویا به کار بندیم .
ویژگیهای فرهنگ :
برخی از ویژگیهای فرهنگ را می توان چنین بر شمرد :
۱٫فرهنگ مجموعه ای منظم وکلیتی سازمان یافته است :
فرهنگ مجموعه منظمی است از دانشها ،باورها ،هنرها ،اخلاقیات ،قوانین ،عادات ،آداب ،وبسیاری چیزهای دیگر که انسان به عنوان عضو جامعه از جامعه به دست می آورد ووقتی می گوئیم «مجموعه منظم »منظور این است که بین اجزای فرهنگ ارتباطی مستقیم یا غیر مستقیم وجود دارد وهر جزءدر بقای کل نقش ایفا می کند . از آنجا که فرهنگ حاصل جمع عناصر مستقل از یکدیگر نیست وهر ویژگی فرهنگی نسبت به ویژگیهای فرهنگ کل معنی پیدا می کند بایستی آن را مانند کلیتی که دارای پیوستگی خاص است در نظر گرفت رفتارهایی که از نظر یک مشاهده کننده غیر معقول به نظر می رسد ،زمانی که این رفتارها در چارچوب فرهنگ کل قرار داده شوند ،معقولیت پیدا می کنند .
بدین ترتیب ،متوجه می شویم که تغییر در عنصری از یک نظام فرهنگی ،موجب بروز واکنشهای غالباًغیر قابل پیش بینی وگاه پیاپی ،در مؤلفه های دیگر نظام می گردد . ایجاد تغییر در یکی از روستاهای اطراف تهران را می توان در این باره مثال زد .
در سه دهه پیش زنان این روستا برای شستن رختها وظرفها به کنار نهر آب می رفتند وفاضلاب را در آن می ریختند . مرکز بهداشت به منظور جلوگیری از آلوده کردن آب آشامیدنی تصمیم گرفت رختشویخانه ای مدرن با دیواره هایی که آن را از هم جدا می کرد بسازد اما این کار مورد استقبال زنان روستا قرار نگرفت ،زیرا رخت شستن به صورت سنتی ،فقط یک کار معمولی برای آنان نبود ،بلکه یک کنش ضمنی را نیز به همراه داشت به آنان این امکان را می داد تا در یک جا جمع شوند ،با هم گفتگو کنند واطلاعات ومشغولیات ذهنی خود را به یکدیگر منتقل کنند . برای کاهش افسردگی ونارضایتی زنان مجبور شدند که دیواره ها را بردارند وبه جای آن حوضچه های مدوری بسازند تا زنان در گرد آن رختها را بشویند تا سختی کار وگذشت زمان را با صحبت کردن با هم از یادنبرند . به نظر می رسد که ایجاد تغییرات ونو آوری در جامعه باید به شناخت ویژگیهای فرهنگ آن جامعه انجام شود تا در پذیرش آن دشواریهایی به وجود نیاید .
۲٫فرهنگ افراد یک جامعه را قادر به پیش بینی رفتار یکدیگر می کند :
از دیگر ویژگیهای فرهنگ ویکی از فضایل متعلق به یک فرهنگ ،آن است که افراد را قادر به پیش بینی می کند ،بدین معنی ،هرفرد می تواند برحسب رفتار وگفتار خود ،واکنشهای دیگران را از پیش بداند . در واقع تنظیم رفتارها ،واکنشهای هر فرد براساس پیش بینی است . ما می دانیم که برای دریافت واکنش مطلوب پدر ،مادر ،رئیس ،زیر دست ،همکار ودوست خود چه رفتار وگفتارمی باید داشته باشیم . به همین دلیل ،در مقابل هر یک از آنها رفتار خاصی را انتخاب می کنیم :
به یکی احترام می گذاریم ،به دیگری اخلاص ومحبت نشان می دهیم ،در برابر یک کرنش می کنیم وبه دیگری پرخاش . گاه خود را عصبانی جلوه می دهیم وگاه لبخند می زنیم . اصولاًخندیدن ،گریه کردن ،فریاد زدن بلند یا ملایم حرف زدن ،خواهش کردن وتهدید کردن در موقعیتهای مختلف برای این است که عادتهای فرهنگی ودرنتیجه واکنشهای افراد را در مقابل رفتارهای مختلف می دانیم ومی توانیم پیش بینی کنیم .
۳٫ فرهنگ آموختنی است :
فرهنگ هر جامعه ای مجموع ویژگیهای رفتاری واکتسابی افراد جامعه است واژه تعیین کننده در این تعریف همان واژه اکتسابی است که فرهنک را از

عوامل یا کار گزاران جامعه پذیری :
فرآیند جامعه پذیری دارای جلوههای گوناگون است که در سراسر زندگی برفرد تاثیر می گذارد در این میان کار گزاران جامعه پذیری ،نهادها یا سایر زمینه های ساختاری که جامعه پذیری بویژه در سالهای اولیه زندگی در آنها رخ می دهد ،دارای بیشترین اهمیت هستند .
در جامعه های نوین :
خانواده،گروه همگان ،مدرسه ورسانه های گروهی به واسطه قدرت وتأثیر پیوسته ای که در جامعه پذیری دارند از اهمیت فراوانی برخورددارند .

۱٫ خانواده :
بدون تردید ،خانواده در همه جامعه ها ،مهمترین کارگزار جامعه پذیری است . یکی از دلایل این اهمیت ،برعهده داشتن مسئولیت اصلی اجتماعی کردن کودکان در سالهای حساس اولیه زندگی از جانب این نهاد است واز آنجا که نوع روابط اجتماعی در درون خانواده عموماًمبتنی بر تماس بسیار نزدیک ،مستقیم ،رودرو ،صمیمی وغیر رسمی است یکی از اساسی ترین ومحوری ترین کارگزاران جامعه پذیری شناخته می شود . کودکان در خانواده ودر ارتباط با والدین خود به کسب هویت می پردازند ،همانند آنان می شوند وآنچه آنها می کنند ومی گویند انجام می دهند ودر نتیجه رفته رفته رفتار درست را طبق نظر والدین فرا گرفته ،به کار می برند . از این رو دختران وپسران به شیوه های مختلف اجتماعی می شوند والگوی رفتاری متفاوتی را با توجه به جنس خود یاد می گیرند .
۲٫گروه همگنان :
گروه همگنان در زندگی کودکان واجتماعی کردن آنان نقش بسیار مهمی دارد معمولاًدوستان وهمه کودکانی که تقریباًهمسن وهمبازی کودک هستند ودر او تأثیر می گذارند ،شامل گوه همگنان می شود . کودکان با هم بازی می کنند وقدری که بزرگتر شدند با هم گردش می روند پذیرفته شدن در گروه برای آنها خیلی مهم است زیرا آنان رفتارهای خود را طبق موافقت گروه اصلاح وتعدیل می کنند به این ترتیب گفته می شود که گروه همگنان یکی از کارگزاران اساسی ومهم جامعه پذیری انسان است.
۳٫مدرسه :
پر قدرت ترین کارگزار جامعه پذیری بعد از خانواده،مدرسه وتعلیم وتربیت است . بنابر دیدگاه کارکردگرایان ،هدف اولیه مدارس ،اجتماعی کردن کودکان است . کودکان معمولاًدر سن ۵ سالگی وارد نظام آموزشی (کودکستان )می شوند آنان با زمینه های ذهنی ،فکری وفرهنگی گسترده وگوناگونی به مدرسه می روند در مدرسه مجموعه ای از ارزشها ،هنجارهاودانستنیهای مهم به آنان آموخته می شود . در کنار این دانشی که به طور رسمی وبه عنوان برنامه درسی به آنها یاد داده می شود ،دانش آموزان همچنین مجموعه ای از ارشها ومهارتهای پنهانی را که در مدرسه وجود دارد وبه وسیله معلمان وکارکنان مدرسه وحتی دیگر دانش آموزان به آنها انتقال می یابد فرا می گیرند . برای مثال :آموزگاران تأکید بسیار دارند که تمایزی بین دختران وپسران نیست وهمه برای کسب علم ودانش دارای فرصت های مساوی هستند؛اما در عمل چنین نیست ؛آنها در طی دوره های مختلف زندگی در مدرسه ،با شیوه های مختلفی با پسران ودختران سعق می گویند وموضوعهای گوناگون ومتفاوتی را با توجه به سن در اختیار آنان می گذارند . این امر موجب پیدایی آموزش پنهانی مدرسه (برنامه درسی پنهان )که بسیار هم مهم است ،می گردد.
۴٫رسانه های گروهی :
جدا از تجربه مستقیم ،بسیاری از مباحث ومطالبی که درباره جهان می دانیم از طریق روزنامه ،رادیو،تلویزیون ودیگر رسانه های گروهی کسب کرده ایم .نگرشها والگوهای رفتاری مااز اطاعات داده شده وراههای ارائه شده توسط این رسانه ها تاثیر می پذیرد .برای مثال :بیشتر گرایشهای ما به سوی دیگر کشورها ،گروهای قومی ،رفتار ویژه ی جنسی ورویدادهای سیاسی از همین رسانه ها ی گروهی شکل گرفته است.
در حال حاضر با پیشرفت دانش فنی وگسترش وسایل ارتباط جمعی شاهد پیدایی تولد نسل های تازه هستیم ،کودکان ما از نخستین برههاز زندگیشان در مسیر سیلی از امواج گوناگون وپیام های متعدد قرارمی گیرند واین اطلاعات از دورتریننقاط جهان وارد خانه های آنان می شوند .بنابراین به نظر می رسد که دنیای ارتباط به مرور فرزندان تازهای در خود پرورش می دهد ونسل های جدید را پدیدمی آورد که دنیای متفاوتی با بزرگترها دارند وباید برای پرورش بهتر این نسل برنامه های مناسبودر خودر ،تدارک دیده شود .
ساز وکارهای جامعه پذیری:
برای آنکه جامعه ای ازهم نپاشد وتدوم یابد واعضای آن از درون به تبعیت هنجارهای اجتماعی کشیده شوند وارزشهای فرهنگی جامعه خودرا بپذیرند وبا دیگران همانند گردند باید از ساز وکارهای اصلی جامعه پذیری یعنی یادگیری ودرونی کردن هنجارهای اجتماعی استفاده کرد.
۱-یادگیری:یادگیری از عوامل مهم جامعه پذیری وفرآیند است که به موجب آن هر موجود زنده (ارکانیسم)اطلاعات لازم را برای تغییر رفتار از طریق تجربه کسب می کند (لنسکی ،۶۳۶:۱۳۶۹)کودکی که والدینش اورا واداربه رعایت نظافت ،داشتن اخلاق خوب وپیروی از آداب معشرت می کنند تابع نوعی یادگیری می شود که به وسیله تکرار حرکات ورفتارهای ویژه در ذمن او تثبیت می شود .کودکی که می خواهد بازی تازهای را یاد بگیرد ،به دیگران می نگرد واز آنها تقلید می کند وسپس خود به آزمایش می پردازد وخطا های خود را تصحیح می کند.به همین شکل ،شخصی که متنی را بوسیله تکرار در دفعات زیاد وتصحیح خطاهای خود به خاطر می سپارد به حافظه خود نوعی یادگیری را تحلیل می کند .وبالاخره کودکی که به خاطر گیجی وسر به هوایی خود تنبه می شود ویا هنگام بروز رفتارهای مناسب پاداش در یافت می کند تارفتار نیک وعادت خوب در تثبیت گردد،نیز نوعی یادگیری را تجربه می کند .
عوامل بسیاری در استواری یادگیری موثر ،مانند توانایی،جدیت ،شایستگی،تندرستی ورغبت یادگیرنده،عادت های شغلی ،گروه همگان ، معلمان ،شکل ومحتوای آنچه کهاز رسانه های گروهی برفرد عرصه می شود وتکرار،پاداش وتنبیه وآزمایش خطا عمده ترین شیوه هایی هستند به کمک آنها امر یادگیری صورت می گیرد .
۲-درونی کردن هنجارهای اجتماعی:فرد در فرآیند جامعه پذیری،ارزشهاوهنجارهای فرهنگی جامعه خود را کسب می کند وبه آن حالتی درونی<
br />می بخشد .این امر نیاز به طی مراحل چون:کنش متقابل با دیگران-تجربه پذیری عاطفی –یادگیری زبان .دارد شواهد مشاهدهای وتجربی بسیاری برای اثبات ضروری کنش متقابل با دیگران وتماس های فرهنگی برای رشد ذهنی وجود دارد.تاثیر این امر برای رشد طبیعی از مطالعه آدمیان دور از فرهنگ وکودکان پرور شگاهی وخانواده های از هم پاشیده که اثرات عاطفی «مهرورزی»آنها از یکدیگر دریغ شده به ضوح دیده می شود.
طبقه اجتماعی :دیگر عوامل جامعه پذیری
طبقه اجتماعیاز مردمی که دارای قدرت ،منزلت وامتیاز تقربیا یکسانی بر خوردارند تشکیل می شود .موقعیت طبقاتی به طور تمام وکمال برهمه جنبه های زندگی مردم از جمله :دیدگاهای سیاسی ،رفتارهای جنسی ،عضویت در گروهها ،نوع غذا وانتظار از زندگی مردم اثر می گذارد . در واقع ،با توجه به دامنه ی نفوذ تفاوتهای طبقاتی می توان گفت ارزشها گرایشهای کودکان متأثر از موقعیت طبقاتی والدینشا است . ملوین کوهن (۱۹۷۹)جامعه شناس آمریکایی شواهدی بدست می دهد که ارتباط وپیوند طبقه ی اجتماعی وفرآیند جامعه پذیری را تأئید می کند . کوهن با ۲۰۰نفر کارگر و۲۰۰زوج طبقه متوسط که اکثراًفرزندی در کلاس پنجم دبستان داشتند مصاحبه کرد او دریافت که والدین طبقه متوسط برعکس والدین کارگر گرایشهایی چون :«به خود متکی بودن »،«استقلال داشتن »و«کنجکاو بودن »را در فرزندان خود به وجود می آورند . از سوی دیگر ،والدینی که از طبقه ی کارگر برخاسته بودند بیشتر بر همنوایی ظاهری با قوانین تأکید می کردند وعلاقه مند بودند که فرزندانشان مرتب وتمیز بود . واز قوانین پیروی کنند .
تفاوتهایی طبقاتی در فرآیند جامعه پذیری به طور مستقیم وابسه به هدفها در آینده است والدین برخاسته از طبقه کارگر معمولاًبر این باورند که موفقیتهای شغلی وتداوم آن بستگی به توانایی فرزندانشان در همنوایی واطاعت از قانون دارد . اما والدین طبقه متوسط موفقیت آینده را نتیجه ی جسارت وابتکار فرزندان خود می بینند . از این رو ،احساس فرزندان بر خاسته از طبقه ی متوسط بر این است که کنترل بیشتری بر سرنوشت خود اعمال کنند .
زبان نیز عامل مهم همبستگی اجتماعی وابزاری است که انسان به یاری آن بر دیگران نفوذ می کند ونفوذ می پذیرد والگوهای رفتاری لازم را فرا می گیرد. روشن است که اگر کسی نتواند زبان ویا برخی دیگر از انواع ارتباط نمادین را بیاموزد ،هرگز نخواهد توانست به الگوی فرهنگی آراسته گردد. گفته می شود «ایزابل »هنگامی توانست به دنیای دیگران راه یابد که فهم معنای واژه ها را آغاز کرد بسیاری از ما سرگذشت هلن کلر را می دانیم که چون کروکور بود از دنیا به کلی جدا شده بود تا آنکه آموزگارش نخستین ارتباط را با او برقرار کرد . هلن کلر در یک برهه حساس از زندگی خود ،ناگهان دریافت که آموزگارش بر روی دست او علامتی به نشان آب می نویسد اندیشه این که هر چیز نامی دارد در ذهن او بیدار شد وپس از آن پیشرفت وسرعتیادگیری در او آغاز شد .
نظریه های جامعه پذیری :
بر خلاف پندار بسیاری از فلاسفه کهن ،کودک در دم زادن هیچ گونه اندیشه ای درباره ی خود وهمچنین جز خود ندارد ؛بلکه در فرآیند جامعه پذیری وکنش متقابل با دیگران خود را به عنوان موجودی مستقل وجدا از دیگران باز می شناسد «خود»دارای یک هویت شخصی است ودیگران در برابر آن واکنش نشان می دهند .
همه نظریه های جامعه پذیری که مورد پذیرش اندیشمندان علوم اجتماعی نوین اند ،بر این دیدگاه استوارند که هر آنچه مربوط به شخصیت انسان است از جامعه به دست می آید وفطری وغریزی نیست . دیدگاههای پیشین کلاًبر عواملی چون وراثت تأکید داشتند وبر آن بودند که مثلاًکودکان «اشراف»یا طبقات بالا از خون برتر ،یا به گفته امروزیها از ژن برتر برخوردارند . جامعه شناسان وروان شناسان معاصر ،استقلال کلمه «من »را آغاز پیدایی شخصیت وحاکی از آگاهی کودک نسبت به وجود انسانی خود در میان سایر انسانها می دانند .

نظریه های جامعه شناختی جامعه پذیری
نظریه های جامعه شناختی برای این نکته تاکید دارند که خود محصول فرآیند یادگیری وکنش متقابل اجتماعی است .این نظریه ها روشن می کنند که ویژگی های شخصیت بیشتر ناشی از محیط هستند تااز وراثت.
نظریه خود آیینه ای کولی
چالز هورتن کولی (۱۹۶۴)اصطلاح خود آیینهای را برای نشان دادن این معنی که ما خود را در آیینه رفتار دیگران با دیگران می بینیم به کار می برد.مفهومی که ما از «خود »داریم ،یعنی این که چه کسی هستیم وچگونه هستیم این مفهوم ،از کنش های متقابل ما با دیگران بوجود می آید بازخوردهایی که ما از مردم درباره خودمان می گیریم به ما می فهماند وی می قبولاند که چه کسی هستیم وچگونه آدمی هستیم «کریمی ۵۲:۱۳۷۰»کودک آنچه را که در نخستین مراحل رشد «خود »درونی می کند ،در واقع ،از دیگران تقلید می کند ویاد می گیرید . او به چیزی می گوید «شیر »«مامان »«بابا »و … که

انواع طرحواره­های ناسازگار اولیه

طرحواره­های ناسازگار اولیه (SME):

طرحواره‌های ناکارآمد اولیه عمیق­ترین سطح شناخت هستند و اصول ثابت و دراز مدتی هستند که در دوران کودکی به وجود می‌آیند، در زندگی بزرگسالی تداوم می‌یابند و با ناکارآمدی زیاد مشخص می‌شوند. این طرحواره‌های الگویی برای پردازش تجارب بعدی محسوب می‌شوند. ابعاد طرحواره‌های ناکارآمد اولیه عبارتند از: الف- بریدگی و طرد ب- خودگردانی مختل ج- محدودیتهای غیرمنطقی د- دیگر جهت ‌مندی و- بازداری و نگرانی مفرط (یانگ و همکاران، ۲۰۰۳، ترجمه­ی حمید پور و اندوز، ۱۳۹۲).

طرحواره بریدگی و طرد[۱]:—

طرحواره­های بریدگی یعنی نیازهای شخص برای امنیت، ثبات، محبت، همدلی، بیان احساسات، پذیرش و احترام در دوره کودکی ارضاء نشده است. در خانواده­هایی ایجاد می­شود که بریده، سرد، منزوی، تکانشی، انتقادگر، غیر قابل پیش­بینی، بد رفتار و رها کننده هستند. طرحواره­های بریدگی و طرد عبارتند ازشدگی/ بی ثباتی، بی اعتمادی/ بد رفتاری، محرومیت هیجانی، نقص/ شرم، انزوای اجتماعی/ بیگانگی (همان منبع).

 طرحواره خودگردانی مختل[۲]: —

طرحواره­های خودگردانی مختل یعنی احساس اینکه فرد نمی­تواند در جهان به طور مستقل و بدون حمایت دیگران عمل کند. این افراد یک هویت مستقل از خود ندارند و هنگام مواجهه با یک مشکل جزئی احساس شکست می­کنند. طرحواره­های خودگردانی مختل عبارتند از: وابستگی/ بی کفایتی، آسیب پذیری نسبت به ضرر، خود­تحول نیافته/ خود گرفتار، شکست (یانگ و همکاران، ۲۰۰۳، ترجمه­ی حمید پور و اندوز، ۱۳۹۲).

 طرحواره محدودیتهای غیرمنطقی[۳]: —

محدودیتهای غیرمنطقی یعنی نقص در محدودیتهای درونی مانند مسؤولیت پذیری نسبت به خود و دیگران، این طرحواره منجر به عدم رعایت حقوق دیگران می­شود. این کودکان با سهل انگاری، فقدان جهت دهی وخود کنترلی درست ازسوی والدین مواجهه­اند و با آنها به گونه­ای رفتار می­شود که گویی از دیگران برترند. طرحواره­های محدودیتهای غیرمنطقی عبارتند از: استحقاق/ بزرگمنشی، خود کنترلی پایین/ خود انضباطی پایین (همان منبع).

 طرحواره دیگر جهت ‌مندی[۴]:   —

این کار به منظور دریافت محبت، پذیرش و اجتناب از انتقاد دیگران انجام می­شود. این الگو منجر به رشد طرحواره­های زیر می­شود: اطاعت، فداکاری، تأییدجویی/ توجه طلبی (یانگ و همکاران، ۲۰۰۳، ترجمه­ی حمید پور و اندوز، ۱۳۹۲).

 

 طرحواره بازداری و نگرانی مفرط[۵]: —

طرحواره بازداری و نگرانی مفرط یعنی تأکید افراطی بر سرکوبی احساسات، تکانه­های خود انگیخته و انتخابها. والدین این کودکان اغلب سختگیر، تنبیه گر، وظیفه شناس، کمال گرا، مقرراتی، پرتوقع، نگران، خود انتقادگر هستند که این خصوصیات را به کودکان خود انتقال می­دهند. والدین این کودکان باعث شکل­گیری طرحواره­های زیر می­شوند: منفی­گرایی/ بدبینی، بازداری هیجانی، معیارهای سرسختانه/ انتقاد شدید، تنبیه گرایی (همان منبع).

 

 

۲-۳-۴ انواع طرحواره­های ناسازگار اولیه

  ۱- رها شدگی/ بی ثباتی[۶] :

در این طرحواره فرد احساس می کند فرد مورد پیوستگی خود را به زودی از دست خواهد داد. این شخص احساس می­کند که روابط نزدیک او با یک یا چند نفر به زودی به هم خواهد خورد. این فرد امکان دارد در دوران کودکی با مرگ یا طلاق والدین روبه رو شده باشد (یانگ و همکاران، ترجمه­ی حمید پور و اندوز، ۱۳۹۲).

۲– بی اعتمادی/ بد رفتاری[۷]:

در این طرحواره فرد احساس می­کند که دیگران از روی قصد از افراد سود­جویی می­کنند . این افراد انتظار دارند که از سوی دیگران آسیب ببینند، مورد انتقاد واقع شوند، یا تحقیر شوند. همیشه حس می­کنند که حقوق آنها به وسیله دیگران زیر پا گذاشته می­شود و مورد اذیت و آزار دیگران واقع می­شوند (همان منبع).

۳- نقص/ شرمندگی[۸]:

فرد باور دارد که عیب­های درونی دارد و احساس اینکه شخص در مهمترین جنبه­های شخصیتی­اش، ناقص، ناخواسته، بد، حقیر و بی اعتبار و بی ارزش است (‌عزت نفس و اعتماد به نفس پایین)‌ یا اینکه در نظر افراد مهم زندگی­اش فردی منفور و ناقص به حساب می­آید (یانگ و همکاران، ۲۰۰۳، ترجمه­ی حمید پور و اندوز، ۱۳۹۲).

۴- انزوای اجتماعی/ احساس بیگانگی[۹]:

در این طرحواره فرد احساس می کند که از جهان کناره گرفته است و با افراد دیگر متفاوت است و یا اینکه به هیچ گروه یا جامعه­ای تعلق ندارد. در این طرحواره فرد به دنیای خصوصی خود پناه می­برد و از دیگران دوری می­کند و از تنهایی لذت می­برد ( همان منبع).

 ۵- شکست[۱۰]:

در این طرحواره فرد احساس می­کند که یک فرد شکست خورده است یا در آینده شکست خواهد خورد یا اینکه نمی­تواند از شکست اجتناب کند. فرد در مقایسه با همسالان خود در حوزه­های موفقیت (‌مدرسه، شغل، ورزش و…)‌ احساس بی کفایتی می­کند (یانگ و همکاران، ۲۰۰۳، ترجمه­ی حمید پور و اندوز، ۱۳۹۲).

۶- وابستگی/ بی کفایتی[۱۱]:

فرد دارای این طرحواره باور دارد که نمی­تواند مسئولیت­های زندگی خود را به طور مستقل انجام دهد. این افراد اغلب از اشخاص دیگر در تصمیم­گیری و انجام تکالیف، کمک می­طلبند. این کودکان برای انجام اعمال و تکالیف به خود اعتماد ندارند.

۷- آسیب پذیری نسبت به ضرر و بیماری[۱۲]:

ترس افراطی از اینکه فاجعه­ای مهم نزدیک است و هر لحظه احتمال وقوع آن وجود دارد و این که شخص قادر نیست از آن جلوگیری کند. این فاجعه­ی ‌مهم، بر یک یا چند جنبه از موارد زیر متمرکز است.

الف : رویدادهای ناگوار پزشکی مانند حمله­های قلبی، ابتلا به سرطان

ب: ‌رویدادهای ناگوار هیجانی مانند دیوانه شدن

ج: رویدادهای ناگوار بیرونی مانند گیر افتادن در آ‌سانسور، قربانی جنایت شدن (همان منبع).

۸- خود نابالغ/ گرفتار[۱۳]:    

کسی که این طرحواره را دارا ست نزدیکی هیجانی و صمیمیت بیش از حدی با یکی از افراد مهم زندگی خود (اغلب والدین)‌ دارد و این موجب از دست دادن فردیت یا رشد اجتماعی بهنجار این فرد می­شود. در واقع این افراد گرفتار فرد دیگر هستند و باور دارند که بدون حمایت آنها نمی­توانند شاد باشند.

۹- محرومیت هیجانی[۱۴]:

کسی که این طرحواره را دارد باور دارد که نیازهای هیجانی اولیه او از سوی دیگران ارضاء نخواهد شد، این نیازها شامل محبت، همدلی، مهربانی، محافظت، راهنمایی و مراقبت از سوی دیگران است. محرومیت هیجانی یعنی انتظار اینکه تمایلات و نیازهای شخص در زمینه­ی حمایت اجتماعی از سوی دیگران ارضاء نمی­شود.

۱۰-استحقاق/ بزرگ منش[۱۵]:

باور به اینکه شخص از دیگران برتر است و حقوق ویژه­ای برای خودش قائل است. باور به اینکه هر چیزی می­خواهد یا هر کاری می­خواهد باید سریعاً انجام شود، بدون توجه به اینکه آیا خواسته او منطقی است و آیا باعث ضرر و زیان دیگران می­شود یا خیر؟ آنها به نیازهای دیگران هیچ توجهی ندارند این افراد برای ارضای تمایلات خود سعی در سلطه­گری و کنترل دیگران دارند (یانگ و همکاران، ۲۰۰۳، ترجمه­ی حمید پور و اندوز، ۱۳۹۲).

۱۱- خود کنترلی ضعیف/ خود تنظیمی ضعیف[۱۶]

ناتوانی فرد در بازداری از بروز تکانه­ها و احساسات و ناتوانی در تحمل ناکامی. وقتی فقدان خویشتن داری به حد افراطی برسد، فرد زندگی­اش مملواز رفتار مجرمانه می­شود. فقدان خویشتن داری یعنی ناتوانی در جلوگیری از هیجانها .

۱۲- اطاعت (فقدان فردیت)[۱۷]:

فرد دارای این طرحواره باور دارد برای اینکه از پیامدهای منفی اجتناب کند باید کنترل خود را به دیگران بسپارد. اغلب این افراد می­ترسند که دیگران خشمگین شده و طردشان کنند، از این رو ترجیح می­دهند خودشان را به دیگران تسلیم کنند. فرد دارای این احساس است که تمایلات، عقاید و احساسات او اعتبار ندارد و برای دیگران و خودش مهم نیستند (همان منبع).

۱۳- ازخود گذشتگی[۱۸]:

در این طرحواره فرد نیازهای خود را برای کمک به دیگران فدا می­کند. تمرکز افراطی بر ارضای نیازها­ی دیگران در زندگی روزمره، به طوری که از رضایت­مندی خود فرد جلوگیری می­شود. این افراد معنای زندگی خودرا در کمک به دیگران می­دانند و اغلب آنها خود و نیازهای خود را فراموش کرده­اند.

۱۴- تأیید جویی/ توجه طلبی[۱۹]

این افراد تأکید افراطی در دستیابی به تأیید، توجه، بازشناسی یا شایستگی از سایر افراد دارند به گونه­ای که از تحول یک هویت واقعی و ایمن جلوگیری می­کند. عزت نفس این فرد بیشتر به واکنش­های دیگران وابسته است تا به تمایلات و رغبت­های خود شخص. این افراد معمولاً اعمالی انجام می­دهند که مورد توجه و تأیید دیگران باشند و از آن اعمال هیچ لذتی نمی­برند.

۱۵- منفی گرایی/ بد بینی[۲۰]:

این افراد تمرکز دائمی بر جنبه­های منفی زندگی (درد، مرگ، دلخوری، فقدان، عدم توافق، تعارض، گناه، مشکلات حل نشده، اشتباهات بالقوه، اعمال غلط و…) دارند. همراه با خود کم­انگاری یا غفلت از جنبه­های مثبت شخصیت و زندگی (یانگ و همکاران، ۲۰۰۳، ترجمه­ی حمید پور و اندوز، ۱۳۹۲).

۱۶- بازداری هیجانی[۲۱]:

باور به اینکه شخص باید هیجانها، تکانه­ها (مخصوصاً خشم)‌ خودرا بازداری کند، زیرا هر گونه بیان احساسات به دیگران ضرر می­رساند یا منجر به کاهش عزت نفس یا محرومیت، انتقام و ناراحتی می­شود. رایجترین حوزه­های بازداری عبارتند از:

الف: بازداری خشم و پرخاشگری

ب : بازداری هیجانهای مثبت (خوشحالی، محبت، برانگیختگی جنسی، نشاط و شادابی)

ج : تأکید شدید بر عقلانیت و حذف هیجان همراه آن

۱۷- تنبیه­گرایی[۲۲]:

کسی که این طرحواره را دارد باور دارد که به خاطر اشتباهات و گناهان خود، باید شدیداً تنبیه شود. این افراد معمولاً به سختی از اشتباهات خود و دیگران چشم پوشی می­کنند به این دلیل که عیب و نقص دیگران را نمی­پذیرند و نمی­توانند با آنها همدلی نمایند(همان منبع).

۱۸- معیارهای کمال گرایانه/ انتقاد بیش از حد از خود[۲۳]:

باور به اینکه شخص باید برای رسیدن به معیارهای درونی و افراطی درباره رفتار و عملکرد خود کوشش فراوانی انجام دهد. که این عمل معمولاًبرای جلوگیری از انتقاد صورت می­گیرد. این افراد اعتقاد دارند هر کاری که انجام می­دهند ناقص است و باید بیشتر تلاش کنند (یانگ و همکاران، ۲۰۰۳، ترجمه­ی حمیدپور و اندوز، ۱۳۹۲).

[۱]. Schema Disconnection and rejection

[۲]. Schema Impaired autonomy

[۳]. Schema Impaired limits

[۴]. Schema other directedness

[۵]. Schema Inhibition and overvigilance

[۶].Triggered, & Instability

[۷].Distrust, & Bad behaviar

[۸].Defect, & Shame

[۹].Social isolation, & Alienation

[۱۰]. Failure

[۱۱].Dependence, & Incompetence

[۱۲].Vulnerability to harm or illness

[۱۳].Their immature , & caught

[۱۴].Emotional deprivation

[۱۵].Eligibility , & high-minded

[۱۶].Poor control of his , & Her weak regulatory

[۱۷].Obey

[۱۸].Devotion

[۱۹].Seeking approval , & Attention seeking

[۲۰].Negativity , & pessimism

[۲۱].Emotional Inhibition

[۲۲].Tendency to punishment.

[۲۳].Criteria oriented perfectionism /self-criticism too

اعتماد سازمانی و فرایند های اعتماد

اعتماد سازمانی

امروزه اهمیت اعتماد در روابط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و سازمانی بطور چشمگیری مورد توجه قرار گرفته است. در مطالعات سازمانی نیز از اعتماد به عنوان عامل بنیادی برای سازمان های اثر بخش نام برده می شود و متخصصین رهبری و محققان به اهمیت ایجاد اعتماد در بین نیروی کار اذعان دارند. مطالعه ادبیات سازمانی نشان می دهد که اعتماد یک عامل حیاتی و ضروری برای موفقیت فردی و سازمانی می باشد. بالا بودن اعتماد درون سازمانی ضعف در سایر منابع لازم برای ارتقاء بهره وری را تا حدی جبران می کند. بررسی ها نشان می دهند که اعتماد اثرات درون فردی و بین فردی ایجاد کرده و روابط درون و برون سازمان را تحت تأثیر قرار می دهد. از این رو گفته می شود بالا بودن اعتماد سازمانی مساوی با بهبود رضایت شغلی، تعهد سازمانی، فضای اطمینان بین کارکنان افزایش همکاری و همفکری، تقسیم اطلاعات، حل مسئله، تسهیل توانمندسازی، توانایی تغییر، یادگیری و نوآوری سازمانی، کاهش فشار روحی و روانی، کاهش عدم اطمینان نسبت به آینده، حل تعارضات و در نهایت ایجاد چارچوبی برای افزایش بهره وری سازمانی می شود. پایین بودن اعتماد درون سازمانی، نوعاً افزایش تعارض، بی ثباتی سازمانی، ترک خدمت، کاهش انگیزش، شایعات و اعتصابات لاینحل، مانع تراشی بر سر تحقق اهداف سازمانی و … را در پی خواهد داشت(دانایی فرد و همکاران، ۱۳۸۸).

در عصری که روابط بین افراد و گروه ها شکننده و به سرعت در حال تغییر است، اعتماد موضوع محوری سازمان ها، به منظور مدیریت کارآمد و اثربخش پویایی های محیطی است که رشد و حیات آن ها را تضمین نماید. با توجه به ضرورت پاسخگویی سریع به تحولات محیط متلاطم، ایجاد تیم های کاری هماهنگ یکی از وظایف مهم رهبران در سازمان ها می باشد که در واقع به معنی فرآیند تزریق تدریجی و تشویق اعتماد در سازمان می باشد. مفهوم اعتماد و مسائل مربوط به آن در چند سال گذشته به طور فزاینده ای محور مطالعه ی سازمان ها گردیده است. امروزه اهمیت اعتماد در سازمان ها به خوبی آشکار گردیده است، چرا که برقراری ارتباطات و تحقق همکاری میان افراد نیازمند وجود اعتماد است. در عصری که روابط بین گروه ها و افراد سست تر شده و به سرعت در حال تغییر است، اعتماد که عمدتا مبتنی بر استنتاج ها و تفاسیر در مورد انگیزه ها، شخصیت و باطن دیگران است، موضوع محوری سازمان هاست، به این دلیل که مدیران به دنبال درک و شناخت چگونگی ایجاد همکاری موثر در سازمان ها می باشند، اعتماد عامل کلیدی است زیرا همکاری را بوجود می آورد. در دنیای امروز ما نمی توانیم یا نمی خواهیم هر کاری را که انجام می دهیم، به تنهایی انجام دهیم، بنابراین ما باید به دیگران اعتماد کنیم(رضائیان و سلطانی، ۱۳۸۸).

عده ای بر این باورند که افزایش قابل توجه تحقیقات در زمینه اعتماد را می توان دلیل آن دانست که سازمان ها معمولا از کمبود اعتماد در بین مدیران و کارکنان خود رنج می برند، لذا بایستی راه حل هایی به منظور رفع این مشکل ارائه کرد، مشکلی که اگر به آن توجه نشود، در آینده ممکن است زمینه ی بسیاری مشکلات را در سازمان فراهم آورد . با توجه به مطالب عنوان شده ونقش مهم اعتماد در رشد و توسعه کارکنان، این پژوهش به بررسی رابطه ی بین اعتماد سازمانی و توسعه ی کارکنان می پردازد، زیرا چنانچه سیر تحولات مدیریت انسانی را نیز بنگریم، به فراست درخواهیم یافت که توجه به انسان در دنیای سازمان و مدیریت از دیرباز مورد نظر صاحب نظران مدیریت بوده است. این توجه روز به روز افزایش یافته است تا جایی که امروزه نیروی انسانی را مشتریان سازمانها نام نهاده اند.این بدان معنا است که در عصر جدید، ضرورت پاسخگویی به نیازهای اساسی کارکنان در هر سازمان، در اولویت قرار میگیرد، زیرا نیل به اهداف سازمان در گرو تامین اهداف و خواسته های منطقی و مشروع منابع انسانی است. یکی از مهم ترین نیازهای کارکنان در سازمان نیز، برقراری اعتماد سازمانی میان آنها و مدیر و همچنین خودکارکنان نسبت به یکدیگر می باشد(خنیفر و همکاران، ۱۳۸۸).

 

۲-۲-۱- تعریف اعتماد

از اعتماد تعاریف گوناگونی به عمل آمده است: مطابق فرهنگ لغت امریکن هریتیج اعتماد به عنوان یک فعل، به معنای داشتن اعتماد به نفس، احساس اطمینان ، انتظار اطمینان داشتن ، تعهد و باور داشتن می باشد. تحکیم اطمینان در صداقت ، توانایی یا منش یک شخص یا یک چیز و باور اطمینان بخش از دیگر معانی است که برای این کلمه ذکر شده است(شرتلف، ۱۳۸۷).

اعتماد سازمانی یعنی تمایل افراد در بخشهای مختلف به تکیه کردن به سایر بخشها و انجام اقدامات کاری در چنین محیطی(شیخ محمد[۱] و همکاران، ۲۰۱۲). اعتماد ممکن است به عنوان یک ویژگی فردی و یا یک پدیده نهادی و بر مبنای عقاید اجتماعی یا ارزشهای سیستمی تعریف شود. روانشناسان به صورت سنتی، اعتماد را به عنوان یک ویژگی فردی تعریف کرده و بیان می­کنند که اعتماد، برمبنای انتظار فرد از دیگری برای انجام اهداف خاص می­باشد. بنابراین می­توان گفت که اعتماد، موضوعی است که انتظار می­رود میان افراد وسازمانها برقرار گردد(معین زاده میرحسینی و همکاران، ۱۳۹۱).

توجه به مفهوم اعتماد در خلال سال های ۱۹۸۰ شروع به رشد کرد و این مفهوم از دیدگاه های مختلف مورد مطالعه قرار گرفت در این میان دیتز و هارتوگ رایج ترین تعاریف دانشمندان درباره اعتماد را به شرح زیر بیان کرده اند:

در جدول زیر تعدادی از تعاریف مطرح در زمینه اعتماد بر اساس سیر زمانی آورده شده است(چاوشی، ۱۳۸۶):

 

(جدول ۲-۱) : تعاریف اعتماد

تعریف نویسنده
حد و اندازه ای که یک نفر تمایل دارد تا به سخنان و اعمال دیگری اطمینان داشته باشد. کوک[۲] و همکاران، ۱۹۸۶
داشتن انتظارات مثبت و مطمئن نسبت به انگیزه های دیگری با توجه به اینکه فرد اعتماد کننده خود را در موقعیتی از خطر قرارمی دهد. بون[۳] و همکاران،۱۹۹۱
حدی که فرد به دیگری اطمینان داشته و می خواهد طبق نظرات و تصمیمات او عمل نماید. مک آلیستر[۴]، ۱۹۹۵
تمایل فرد به در معرض آسیب قرار گرفتن نسبت به اعمال شریک دیگر وداشتن انتظار اینکه دیگری به طریقی عمل می کند که برای اعتماد کننده مهم باشد. مایر[۵] و همکاران، ۱۹۹۵
انتظار خاصی که کسی از اعمال دیگری دارد مبنی بر اینکه اعمال او سودمند بوده و درخواستهای او را پاسخ دهد. کرید[۶] و همکاران، ۱۹۹۶
انتظارات مثبت و مطمئن درباره رفتار دیگری که در زمینه ای از خطر واقع می شود. لویسکی[۷] و همکاران، ۱۹۹۸
اعتماد، انعکاس این باور است که دیگری به طور خیر خواهانه عمل خواهد کرد. وایتنر[۸] و همکاران، ۱۹۹۸
حالتی روانی که بر اساس آن فرد تمایل دارد تا آسیب پذیری در مقابل دیگری را بپذیرد و بر مبنای انتظارات مثبتی که از رفتار دیگری دارد عمل نماید. روزیو[۹] و همکاران، ۱۹۹۸

 

اعتماد یک مفهوم چند بعدی است که در برگیرنده ی اعتماد بین شخصی، اعتماد دوگانه، اعتماد سازمانی، اعتماد اجتماعی، اعتماد در محل کارو اعتماد بین سرپرستان و زیردستان می باشد، در این پژوهش تمرکز بر اعتماد سازمانی است؛ یعنی فضای کلی اعتمادی که در یک سازمان وجود دارد، به عبارت دیگر زمانی که کسی اعتماد را در قالب اصطلاحات درون سازمانی ارزیابی می کند، در واقع اشاره به اعتماد کارکنان به مدیر و اعتماد مدیر به کارکنان دارد، سوای این روابط اعتمادی دو گانه اعتماد متقابل بین همکاران نیز در سازمان باید وجود داشته باشد(زارعی متین و همکاران، ۱۳۸۸).

 

۲-۲-۲- مفهوم اعتماد سازمانی

به طور کلی عبارت است از تمایل یک گروه یا طرف رابطه به آسیب پذیر بودن در برابر گروه دیگر بر پایه ی انتطار یا باوری که گروه دیگر مطمئن، قابل اطمینان، متوجه نگران و قابل اعتماد است(جواهری کامل،  ۱۳۸۸).

مارتین هولیس معتقد است موضوع بسیار مهم که در تمام علوم اجتماعی وبشری اهمیت دارد، اعتماد سازمانی است. تا زمانی که سازمان ها در قالب ساختار اجتماعی وجود دارند، اعتماد شرط لازم برای آنهاست چرا که اعتماد یک ساختار اجتماعی است. ماکس وبر اعتماد را به عنوان پیش نیاز ساختار اجتماعی می داند. وی معتقد است که با افزایش پیچیدگی یک سیستم، نیاز به اعتماد به طور نسبی افزایش می یابد(شفیع پور مطلق و همکاران، ۱۳۹۰).

اعتماد در سازمان، منجر به رضایت و دلگرمی کارکنان شده و در نهایت تغییر بینش و نگرش فرد نسبت به وظایف و شغل خود را به دنبال خواهد داشت. این امر خود منجر به تعهد شغلی فرد و فعالیت او در جهت تحقق اهداف فردی و سازمانی خواهد شد. این مفهوم به طور مکرر، در بحث های رهبری، تغییر، روابط انسانی و مشارکت فعال افراد مورد نظر بوده است. اعتماد برای ایجاد روابط انسانی موثر، برقراری و بهبود ارتباط سازمانی، اعمال رهبری مردمی و تحولی، ایجاد همکاری، ایجاد تغییر سازمانی موفقیت آمیز و نهایتا تاثیر بر تعهد شغلی بسیار لازم و ضروری است. پرداختن به اعتماد یک عقیده جدید نیست. بیش از ۴۰ سال قبل هنگام بحث در مورد سنجش اثربخشی سازمانی به اهمیت توجه به نیروی انسانی و رفتار وی در سازمان توسط لیکرت تاکید شده است. بدون اعتماد و یا عدم وجود آن در میان اعضای سا زمان و بین مدیریت و کارمندان، ارتباطات سازمانی، مدیریت دانش و کارآیی سازمانی کاهش می یابد. اعتماد به عنوان عنصر اساسی برای اثربخشی سازمانی شناخته شده است. قطع ارتباط میان اعضای سازمان و در میان مدیریت و کارکنان ممکن است به عدم اعتماد، نارضایتی شغلی و دشواری در جذب و حفظ استعدادهای انسانی منجر شود(کالاوی[۱۰]، ۲۰۰۷).

 

۲-۲-۳- فرآیند اعتماد

دیتزو هارتوگ(۲۰۰۶)، در مقاله خود فرایند اعتماد را در سه مرحله بیان می کنند: اعتماد به عنوان یک عقیده، اعتماد به عنوان یک تصمیم و اعتماد به عنوان یک عمل.

 

مرحله اول: اعتماد به عنوان یک عقیده

اولین مرحله از اعتماد، مجموعه ای از عقیده ها و باورهای ذهنی و یکپارچه در باره شریک دیگر می باشد به طوری که فرد می تواند تصور کند که عمل شریک او نتایج مثبتی برای او به دنبال خواهد داشت.

 

مرحله دوم: اعتماد به عنوان یک تصمیم

دومین مرحله، تصمیم به اعتماد کردن به دیگری می باشد. این مرحله ای است که باور به قابلیت اعتماد دیگری به خوبی آشکار می گردد. در شرایط واقعی اعتماد دو انتظار وجود دارد، یکی انتظار وجود رفتار قابل اعتماد و دیگری تمایل به عمل کردن بر مبنای آن گیلسپی دو دسته بندی رادر این باره بیان کرده است:

  1. رفتارهای اتکا محور: برای مثال کنترل محیطی مدیر بر تصمیمات و منابع ارزشمند زیردستان یا کاهش عمدی کنترل و بررسی اعمال زیر دستان.
  2. رفتار های مربوط به آشکار سازی اطلاعات وسهیم کردن دیگران در آن: برای مثال مدیریت سازمان می تواند استراتژی ها ی مهم مر بوط به امور تجاری و بازرگانی را با بخش های تخصصی کارمندان در میان بگذارد.

 

مرحله سوم: اعتماد به عنوان یک عمل

در مرحله سوم نیز اعتماد به عنوان یک عمل بروز می کند یعنی فرد قصد به انجام اعمالی می کند که بر اساس اعتماد شکل گرفته است(دیتز[۱۱] و همکاران، ۲۰۰۶).

شکل زیر چارچوب چند بعدی و یکپارچه ای برای توجه به فرآیند اعتماد درون سازمانی را نشان می دهد.

 

[۱] Sheik Mohamed

[۲] Cook

[۳] Boon

[۴] McAllister

[۵] Mayer

[۶] Creed

[۷] Lewicki

[۸] Whitener

[۹] Rousseau

[۱۰] Callaway

[۱۱] Dietz

تبیینهای خرده فرهنگی از نظر روان شناختی

– تبیینهای خرده فرهنگی

تبیینهای خرده فرهنگی کجروی ، بر تمایز ارزشها و هنجارها تأکید دارند که گروههای متفاوت بر آن پایبندند و مدعی می شوند که علل تحقق جرم ، نوعی تعارض میان هنجارهاست . در این تبیینها این تعارض هنگامی پدید می آید که گروههای متفاوت قومی ، نژادی یا طبقاتی ، هنجارهای خرده فرهنگی خاصی را می پذیرند . و این هنجارها ، اعضای آنها را در جهت نادیده گرفتن ارزشها و تخطی از هنجارهای زیر بنایی نظام هنجارهای حاکم بر جامعه تحت فشار می گذارند .

الگوی دارو دسته نوجوانان بزهکار

نخستین اثر گذاری خرده فرهنگها بر کجروی را می توان در مطالعاتی دید که به بررسی نحوه تأثیر دارو دسته های نوجوانان بزهکار بر رفتار اعضای خود پرداخته اند . برخی تحقیقات ، حاکی از آنند که این دارو دسته ها ، هنجارهای رفتاری خاص خود را بر اعضا تحمیل می کنند . در این خصوص بسیاری از نوجوانان نیز وضعیت به گونه ای است که در قالب منبع اصلی وضع و اعمال هنجارها ، جانشین والدین می شوند و نفوذ خود را حتی آنگاه که آنان می کوشند ارزشهای خود را بر فرزندان تلقین کنند ، همچنان حفظ می کنند ( سلیمی و داوری ، ۱۳۸۶ : ۳۴۴ ) . فیلیپ رابرت در تحقیق خود مدعی شده است که در بسیاری اوقات ، شکل گیری این دارو دسته ها ، در قالب تجمعهایی ناهمخوان از تعدادی جوان و نوجوان بزهکار آغاز می شود ؛ افرادی که در مواجهه با پیرامون خویش ، احساس مطرود بودنی ، غالباً نهفته ، دارند و همین احساس مشترک آنان را گرد هم می آورد . او بیان می کند وقوع کوچکترین حادثه ای سبب می شود که این تجمع ساختار خود را به عنوان یک باند سازمان یافته تبهکار بیابد ؛ باندی که پس از شکل گیری ، امکانات محسوسی را برای استفاده اعضا به ارمغان می آورد ؛ از جمله اینکه قادر به فراهم ساختن امنیت و احترام برای آنان است . در عین حال به نظر او ، این نوع باندها هر قدر مستحکمتر شکل گرفته باشند ، روحیه جدایی از محیط پیرامون را در اعضای خود بیشتر تقویت می کنند و زمینه مناسبتری را برای ایجاد و استمرار نوعی واکنش « برچسب زنی » در درون خود فر اهم می سازند . فرآیندی که به طور طبیعی ، احساس وفاداری اعضا و پایبندی آنان به هنجارهای این خرده نظام را تقویت می کند . ( Robert,1966:183-193 ) .

ویلیام فوت وایت معتقد است که دارو دسته های جوانان و نوجوانان بزهکار به تدریج به تجمع سلسله مراتبی تغییر شکل می دهند . در درون هر یک از آنها ، جانشینان رئیسی ، که افتخار خدمتگذاری او را هم دارند ، از منافع اقتداری بهره مند می شوند که وی به آنان تفویض می کند . افراد زیر دست هر یک در حد توان خویش ، در پی کسب عنایت و توجه این نظام سلسله مراتبی بر می آیند ؛ نظامی که می توانند از آن ، توقع حمایت داشته باشند . با شکل گیری و استقرار خرده فرهنگهای کجرو ، این امکان فراهم می آید که افراد ، نوعی منزلت و پایگاه اجتماعی را در درون آنان ، برای خود طلب کنند ، سپس کنشهای خود را در درجه اول با هدف جلب حمایت و توجه آن نظام ، به ویژه در جهت حفظ ارتباط خود با اعضایی که سمتهای سرپرستی را بر عهده دارند ، و پس از آن با انگیرۀ ارتقاء و کسب منزلتهای بالاتر در درون سلسله مراتب موجود صورت می دهند ( سلیمی و داوری ، ۱۳۸۶ : ۳۴۵  و ۳۴۶ ) .

نظریه علائق کانونی

والتر میلر ، مضمون تعارض فرهنگی را در نظریه علائق کانونی مطرح ساخته است . او فعالیتهای کجروانۀ دارو دسته نوجوانان بزهکار در طبقات فرودست را کوششی قلمداد می کند در جهت دستیابی به اهدافی که فرهنگ این طبقات آن را ارزشمند به حساب می آورد . او بیان می کند که این تلاش در قالب رفتارهایی جامه عمل به خود می پوشد که فرهنگ یاد شده ، آن را مناسب ترین شیوه دسترسی بدان اهداف معرفی می کند . او بر آن است که این جوانان و نوجوانان ، خود را مجبور به پایبند ماندن به سنتهای طبقات فرودست می یابند و رفتارهای کجروانۀ خود را با پایبندی به همین سنتها مرتکب می شوند. میلر ، به ویژگی های سنتی و خرده فرهنگی شایان توجه در رفتار این دارو دسته ها را در قالب شش ارزش اساسی حاکم بر خرده فرهنگهای فرودست تصور می کند :

۱- دردسر ( زحمت ) .

۲- زمختی و خشونت .

۳- زرنگی و زبلی .

۴- هیجان .

۵- تقدیر گرایی .

۶- خود مختاری ( استقلال ) .

این شش ارزش سهمی تعیین کننده در شکل دادن به رفتار اعضای دارو دسته ها دارند . او بیان می کند نوجوانان طبقات فرو دست ، عمداً دعوا راه م یاندازند ؛ تا زمختی و خشونت خود را نشان دهند ؛ یا اینکه مرتکب سرقت شوند؛ تا زبلی و شهامت خود را اثبات کنند و … و این کارها صرفاً با هدف اثبات وفاداری به این ارزشها است. ( Miller , 1958:5-19  ) .( سلیمی و داوری ، ۱۳۸۶ : ۳۴۷ ) .

تئوری خرده فرهنگ خشونت

یکی از مهمترین تبیین های تئوریک در مطالعه خشونت های بین شخصی جوانان و بزرگسالان ، تئوری خرده فرهنگی خشونت ولفگانگ و فراکوتی است .

براساس نظر آنها خشونت نتیجه طرفداری از مجموعه ارزشهایی است که به کار گیری خشونت و پرخاشگری را تشویق و حمایت می کنند . این ارزشها مخالف ارزشهای فرهنگ مسلط جامعه هستند مثلاً در این خرده فرهنگها مواردی از قبیل دعوا کردن ، تنه زدن ، فحش و ناسزا گفتن ، تمسخر دیگران ، به کار گیری اسلحه و … به عنوان ارزش شناخته شوند . آنها استدلال می کنند که تخطی از هنجارهای خرده فرهنگ در درون خرده فرهنگ با مجازات روبرو می شود . این هنجارها به عنوان یک عمل غیر قانونی شناخته نمی شوند . و کاربران خشونت دچار عذاب وجدان نخواهند شد . آمارهای جنایی هم نشان داده است که بالاترین میزان قتل در میان مردان ، غیر سفید پوستان ، سفید پوستان ، طبقات پایین تر ، کارگران و جوانان هستند که بیشترین میزان خرده فرهنگ خشونت را هم می توان در میان این گروهها پیدا کرد . بر اساس نظریه خرده فرهنگ خشونت بعضی گروهها نسبت به دیگران بیشتر مرتکب خشونت می شوند ؛ زیرا آنها مجموعه متمایزی از ارزشهایی دارند که خشونت را تأیید نموده یا با آن مدارا می شود . این ارزشها برای تبیین میزان بالای خشونت در میان اقلیتها و مردان و زنان طبقات پایین جامعه و غیر به کار گرفته می شود . تز خرده فرهنگ خشونت هم در سطح کلان و هم در سطح خرد مطالعه شده است . مطالعه سطح کلان معمولاً بر توزیع خشونت تمرکز دارند . مطالعات سطح خرد بر رابطه بین ارزشها ، خشونت و متغیر های جمعیتی – اجتماعی متمرکز شده اند . بر اساس تز خرده فرهنگ خشونت ارزشها رابطه بین طبقه ، نژاد و منطقه در یک طرف و خشونت در طرف دیگر را تعدیل می کنند . البته به دلیل اینکه مطالعات سطح خرد صرفاً بر افراد توجه داشتند ، این فرض را نادیده گرفتند که ممکن است هنجارهای گروهی نسبت به ارزشهای شخصی در ایجاد رفتارهای خشونت آمیز مهمتر باشند .

فیلسون و همکارانش معتقدند که تئوری خرده فرهنگ برای واحدهای اجتماعی در ابعاد متوسط از قبیل مدرسه و محله ها ، نیز قابل کار برد است . یعنی میزان خشونت از محله ای به محله دیگر متفاوت است . تبیین های خرده فرهنگ خشونت به صورت ضمنی یا آشکار بر تأثیرات اجتماعی شدن تأکید دارند . در مدل اجتماعی شدن فکر می شود افراد ارزشهای گروه شان را درونی می کنند و بر اساس آن عمل می کنند

خود ابزاری یا مدیریت تأثیر گذاری یک جنبه مهم ، تبیین کنترل اجتماعی در خرده فرهنگها است . وقتی یک شخص از طرف دیگر مورد بد رفتاری واقع می شود و حضار انتظار پاسخ پرخاشگرانه از فرد داشته باشند ، کنشگر هم با مقابله به مثل آبروی خود را حفظ می کند . استفاده از خشونت برای حفظ آبرو به عنوان مؤلفه مهم خرده فرهنگ خشونت شناخته شده است . او بیان می کند که هم تحقیقات پیمایشی و هم تجربی ثابت کرده اند که حضار تأثیر قوی بر رفتار خشونت آمیز افراد دارند.

رید[۱] هم در بحث خرده فرهنگ خشونت می گوید که بعضی وقت ها افراد مرتکب خشونت می شوند ؛ زیرا آنها می خواهند چنین باشند و چیزی آنها را متوقف نمی کند . اما بعضی وقتها افراد مرتکب خشونت می شوند ، حتی اگر نخواهند ؛ زیرا مجازات خواهند شد اگر دست به خشونت نزنند .

مهمترین قضایای خرده فرهنگ خشونت عبارتند از :

۱- هیچ خرده فرهنگی نمی تواند به طور کلی متفاوت از یا در تضاد با جامعه که خود جزئی از آن است.

۲- بوجود آوردن خرده فرهنگ نیازمند آن است که کنشگران در این عنصر ارزش بنیادین سهیم باشند که خشونت در همه شرایط ابراز شود .

۳- توسل بالقوه یا گرایش به خشونت در بسیاری از شرایط تأکیدی بر خصیصه نفوذ گرا یا اشاعه یابند ، این تِم فرهنگی است . میزان درجه ای که افراد در عکس العمل به محرکها به خشونت متوسل می شوند وابسته به میزان پذیرش و اقتباس ارزشهای فرهنگی مرتبط با خشونت است .

۴- رسوم قویم مرتبط با خشونت امکان دارد در تمام گروههای سنی جامعه فرعی وجود داشته باشد . اما این رسوم در برخی گروههای سنی مشخص بسیار برجسته است .

۵- ضد هنجار ، خشونت آمیز نسبت تخطی از هنجارهای نوماتیو در نتیجه مجازات اعمال شده از سوی گروه است مثل طرد اجتماعی .

۶- بسط نگرشهای مورد نظر و استفاده از خشونت در یک خرده فرهنگی معمولاً شامل رفتارهای یاد گرفته شده و فرآیندهای یادگیری ، ارتباط و همنوایی پنداری ترجیحی است .

۷- استفاده از خشونت ضرورتاً در همه خرده فرهنگها به عنوان یک عمل غیر قانونی در نظر گرفته        نمی شود ، و همه کسانی که به اعمال خشونت آمیز دست می زنند در این خصوص احساس گناه نمی کنند ( زارعی ، ۱۳۸۳ : ۷۳ – ۷۵ ) .

۴-۳-۷-۲- دیدگاه تضاد

نظریه پردازان اجتماعی ، تبیین جرم را در درون بافتهای اقتصادی و اجتماعی و با بیان ارتباطی پی  می گیرند ، که میان طبقات اجتماعی ، کجروی و فرآیند کنترل اجتماعی وجود دارد . تبیینهای تضاد فرض می کنند که در درون جامعه وفاقی کامل و واقعی درباره ارزشها وجود ندارد ؛ و جامعه مرکب از گروههای ستیزه گر و برخوردار از ارزشها و منافع متفاوت است که در بخش عمده ای از این آرا و نظرات ، در قالب طبقات اجتماعی جلوه گر می شوند . و این وضعیت باعث شده تا نظریه پردازان ، جرم را پیامد تضاد طبقاتی تلقی کنند .

کانون سخن در تبیینهای کجروی متکی بر اصول تضاد ، آن است که وجود تضاد در درون جامعه علت اصلی بوجود آمدن جرم و کجروی در درون جامعه است . تضادی که خود در پی ایجاد فضایی اجتماعی شکل می گیرد که در آن گروههای قدرتمند ارزشهای خود را بر جامعه حاکم ساخته اند ؛ و بر اساس آن پایبندی افراد گروههای فاقد قدرت به ارزشها و هنجارهای فرهنگ خودی ، با سرباز زدن آنان از تبعیت هنجارهای حاکم را کجروی می نامند ؛ فضایی که در آن ، قانون صرفاً به مکانیسمی برای کنترل اعضای ناراضی فقیر و فاقد قدرت در جامعه بدل می شود ؛ و در همان حال ، از موفقیت و جایگاه قشر مقتدر در جامعه هم حفاظت می کند . بدین ترتیب این نظریه پردازان ، این تصور را مردود می دانند که قانون برای حفظ و صیانت جامعه آرام و شرافتمند وضع شده است ؛ و این فرض را نمی پذیرند که همه کجروان و مجرمان را می توان ، افرادی بد و شرور دانست که    می خواهند حقوق جامعه و دیگران را زیر پا بگذارند.

اساس و شالوده تمامی نظریه های تضاد اجتماعی در حوزۀ مطالعه جرم و کجروی نیز اندیشه ای مارکسیستی است که با تأکید بر نقش دولت در تولید جرم ، رفتارهای کجروانه را یا واکنشی در برابر توزیع نابرابر ثروت و قدرت در جامعه می دانند ، یا نوعی کارکرد گونه های متفاوت تضاد موجود در درون جامعه مطالعات نظریه پردازان تضاد اجتماعی در حوزۀ جرم و کجروی با مسائلی از این دست سروکار می یابد :

– نقش دولت در ایجاد یک محیط جرم زا ؛

– نقش مناسبات شخصی و گروهی اقتدار در کنترل و شکل دادن به حقوق جزاء ؛

– نقش پیشداور ها و تعصبات در برخوردهای عملی نظام جزایی ؛

– بررسی مناسبات میان یک نظام اقتصادی سرمایه داری و پایه ریزی شده بر اساس تجارت آزاد و میزان وقوع جرم و ….

بر همین اساس ، این محققان ، نژاد پرستی ، جنسیت گرایی ، امپریالیسم ، شرایط نامطمئن شغلی ، فرآیند ناقص تربیت و مراقبت از کودکان ، وضعیت زیر استاندارد محیطهای مسکونی ، آلوده سازی محیط زیست ، جنگ آفرینی و … جرمهای واقعی می نامند .

در مقابل ، جرمهای فرو دستان مانند حرزشکنی ، دزدی و ضرب و جرح را عمدتاً نوعی ابراز خشم بر ضد شرایط غیر عادلانه موجود قلمداد می کنند ؛ و در عین حال یاد آور می شوند که این رفتارها معمولاً بدون خود آگاهی واقعی انجام می پذیرد ( سلیمی و داوری ، ۱۳۸۶ : ۳۵۱ و ۳۵۲ ) .

در زیر به چند مورد از نظریه پردازان مشهور تضاد اجتماعی اشاره می گردد :

کارل مارکس

کارل مارکس در سال ۱۸۵۰ و در دوران توسعه نامحدود و بی حد و مرز سرمایه داری و شرایط اجتماعی نابهنجار ناشی از آن می زیست . این شرایط ، مارکس را به این نتیجه رسانده بود که خصوصیت هر تمدنی را شیوۀ تولید آن تعیین می کند . بر همین اساس او با مورد توجه قرار دادن محور مناسبات تولید و ارزش افزوده بر ساختارهای اقتصادی جامعه انگشت نهاد و ادعا کرد که این ساختارها کلیه مناسبات انسانی را تحت کنترل و سیطره خود دارد .

بدین گونه مارکس ، عمدتاً بر این نکته تکیه می کند که در جوامع سرمایه داری ، نظام اقتصادی تمامی جنبه های زندگی اعضای آن را تحت کنترل دارد و فلسفه سیاسی و اقتصادی طبقه مسلط ، تمامی جنبه های زندگی جامعه را تحت تأثیر خود می گیرد . هنرمندان ، نویسندگان و معلمان ، آگاهانه یا ناآگاهانه ، تلاش خویش را معطوف بر آوردن هوسهای نظام سرمایه داری می کنند و در نتیجه زندگی افراد حول محور ابزارهای تولید می چرخد. ( Marx , 1937 : 106 – ۱۰۷ ) ،( سلیمی و داوری ، ۱۳۸۶ : ۳۵۴ ).

با این حال مواضع تبیین مارکس در خصوص جرم و کجروی ، می توان به محورهای زیر اشاره کرد:

۱- جرم را فرآوردۀ سیاستهای موجود در عرصۀ اجرای قانون می داند .

۲- حقوق جزا و مقررات آن را پدید ای در جهت منافع سرمایه داران می داند و آن را فی نفسه جرم زا می شمارد .

۳-  حرکتها و ستیزهای قشر پرولتاریا را امری سیاسی و برخاسته از « آگاهی طبقاتی » قلمداد می کند و هر گونه هایی از رفتارهای کجروانه را « فاسد » و « غیر مولد » و ناشی از « آگاهی کاذب » می نامد و آنها را به افرادی که « خرده پرولتر » یا « خرده پورژوا » می نامند ، نسبت می دهد و بدین شکل نوعی دسته بندی خاص از کجروی ارائه می دهد .

۴- بر وجود پیوند معنا دار میان هر دو دسته این رفتارها و بی عدالتی های نظام سرمایه داری تأکید        می ورزد و آنها را در حال واکنشی در برابر شرایط نامناسب اجتماعی به شمار می آورد .

۵- در تصویری کلی ، کجروی و کجروان را سبب گسترش تقسیم کار اجتماعی و شکل گرفتن گونه هایی خاص از تحولات اجتماعی و قضایی از جمله مجموعۀ قوانین جزایی ، رشته های دانشگاهی و استادان حقوق جزا ، دستگاههای دادگستری ، پلیس و صدها حرفه و شغل تازه می شمرد و این پدیده را یکی از علل رشد توسعۀ نظام سرمایه داری می خواند .

در واقع اندیشه مارکس تحلیل و درکی از کارکرد فعلی ، ساخت و متحول ضروری جامعۀ سرمایه داری است . او اندیشه خود را بر تناقض جامعۀ سرمایه داری که به عقیدۀ او تناقض است که در ذات جامعه وجود دارد ، متمرکز کرد . به عقیده او خصلت متناقض جامعۀ سرمایه داری ناشی از این است که افزایش وسایل تولید به جای آنکه سطح زندگی کارگران را بالا ببرد ، دو فرآیند دیگر را موجب می شود ؛ تکثیر روز افزون شمار کارگران و تشدید فقر . مارکس معتقد است که بدتر شدن وضعیت کارگران و فاصلۀ طبقاتی بین فقرا و ثروتمندان علت اصلی تضادهای اجتماعی و انقلاب است و در واقع کجروی را واکنش به شرایط نامساعد طبقه فقرا و احساس بی عدالتی اجتماعی آنها می داند ( محسنی تبریزی ، ۱۳۷۳ : ۲۷ و ۲۸ ) .

فردریک انگلس

انگلس بر خلاف مارکس ، با استقلال بیشتری به موضوع جرم و خشونت پرداخته و سعی کرد آن را به صورت گسترده در کتاب « وضع طبقه کارگر » در انگلستان ۱۸۴۴ شرح دهد . او جرم و خشونت را ناشی از ساخت روابط تولید در نظام سرمایه داری قلمداد می کند و شرایط اقتصادی ، بویژه فقر مادی را از علل اصلی آن می شمرد . او در عین حال تصویر خود درباره جرم و کجروی را در قالب نوعی پیامد اخلاق زدایی اجتماعی یا افول انسانیت در افراد و نوعی بازتاب انحطاط در جامعه می داند ( ممتاز ، ۱۳۸۵ : ۱۳۱ – ۱۳۲ ) . انگلس مدعی است که جامعه سرمایه داری ، کارگران را از اخلاق دور می سازد ؛ و آنان را در فرآیندی گرفتار می آورد که نتیجه اش رهنمون شدن به جرم و خشونت است . در نگاه او کارگران افرادی رانده شده در جامعه اند که ساختار جامعه سرمایه داری آنها را نادیده می گیرد و به عنوان موجوداتی فاقد شعور با آنان برخورد می کند . موجوداتی که به حال خود رها شده اند و بدان سبب مرتکب جرم می شوند که ناگزیر از گزینش میان دو سرنوشت تلخ اند : مرگ تدریجی در اثر گرسنگی و قحطی یا مرگ سریع به دست قانون . پس این بی رحمی و شقاوت نظام سرمایه داری است که قشر فقیر و کارگر را به موجوداتی درگیر در رفتارهای کجروانه تبدیل می کند ؛ بدون اینکه آنها خود خواسته باشند(سلیمی و داوری، ۱۳۸۶ : ۳۵۶ ).

ویلهلم بنگر

ویلهلم بنگر از جمله دیگر منتقدان دیدگاه تضاد است که در سال ۱۸۷۶ میلادی در کشور هلند متولد شد و در سال ۱۹۴۰ خودکشی کرد . او در بررسی که دربارۀ علل جرم انجام داد ، کوشید تا نحوه همبستگی بزهکاری را با وضعیت اقتصادی و روابط اجتماعی تولید نشان دهد . بنگر بزهکاری را ناشی از رفتار افراد بی اخلاق شمرده و این بی اخلاقی را فرآوردۀ نظام سرمایه داری به حساب آورده است . بنگر بزهکاری را دارای نوعی منشأ اخلاقی می داند و بر آن است جز در موارد نادر و استثنایی ، در محدودۀ رفتارهای طبیعی انسانها تحقق می یابد . او همچنین مدعی است که هیچ عملی ، ماهیتاً غیر اخلاقی یا کجروانه نیست و ضد اجتماعی قلمداد شدن برخی رفتارها در واقع بازتاب اصول اخلاقی رایج در جامعه است . به نظر او چون ساختار اجتماعی پیوسته در حال تغییر است ، ایده ها و نظرات ناظر به اینکه چه چیزی اخلاقی است و چه چیزی نیست ، نیز پیوسته تغییر می کند . به نظر بنگر ، در یک جامعه این اندازه و مقدار مطلق ثروت نیست که به ارتکاب خشونت و بد رفتاری تأثیر دارد ؛ بلکه این نقش را عنصر توزیع ثروت در جامعه ایفا می کند.

به طور کلی تحقیقات بنگر در زمینه علل جرم پاسخی به سه پرسش اساسی زیر بوده است :

الف ) در چه زمانی فکر جرم در انسان پدید می آید ؟

ب ) چه نیروهایی می تواند مانع ارتکاب جرم در فرد شود و سرچشمه افراد کجاست ؟

ج ) جرم در چه موقعیتهایی صورت می گیرد ؟

بخش عمده تحلیل بنگر را مفهوم « فکر جرم » تشکیل می دهد ، او نظام سرمایه داری را عامل اصلی شکل گیری این مفهوم معرفی می کند و بر آن است که این نظام ابتدا با بوجود آوردن سیه روزی و بد بختی ، شرایط چنین اندیشه ای را برای طبقه کارگر فراهم می سازد . سپس با ارزش بخشیدن به مفاهیمی مانند خود خواهی ، سود اندوزی ، خود پرستی و ایجاد حرص و آزار در میان قشرهای جامعه ، در عمل ارتکاب جرم و خشونت را تشویق می کند و در نهایت نیز با نهادینه کردن این مفاهیم موانع بالقوۀ آن را از کار می اندازد . ( همان منبع ، ۱۳۸۶ : ۳۵۷ – ۳۵۸ ) .

رالف دارندورف

دارندورف یکی دیگر از نظریه پردازان تضادی است . او بر خلاف مارکس به مالکیت ابزار تولید توجه نداشت و بر عکس متغیر قدرت را عامل جدا کننده گروهها از یکدیگر می دانست . مسئله مورد نظر او اقتدار نهادی شده در سازمانهای اجتماعی بود . تأکید او بر گروههای صاحب این قدرت در مقابل گروههای فاقد قدرت در ساخت نهادی است . او معتقد است که توزیع نابرابرانه قدرت ، همواره عامل تعیین کننده کشمکش های منظم اجتماعی می شود . چرا که آنهایی که سمتهای با اقتدار را در اختیار دارند و آنهایی که در سمتهای فرمانبری جای دارند ، منابع معینی دارند که در ذات و جهت متناقض می باشند ، و این امر تضاد بین آنها را بوجود می آورد . او معتقد است تضاد اجتماعی همه جا وجود دارد . هر جامعه در هر مرحله ، جلوه هایی از تضاد و اختلاف را آشکار می سازد( Dahrendorof , 1959 : 111 – ۱۷۱ ، ثلاثی ، ۱۳۷۴ : ۱۶۰ ) .

جرج ولد

جرج ولد ، یکی دیگر از نظریه پردازان تضاد است ، او در کتاب جرم شناسی نظری خود کوشیده است تا جرم را به شکل مستقل و سامان مند و بر حسب الگوهای تضاد تبیین کند . او مدعی است فرآیند وضع قوانین را گروههای سیاسی حامی دولت در انحصار خود می گیرند . چون می خواهند از حمایت متقابل دولت در دفاع از حقوق و حفظ منافع خود برخوردار باشند . این وضعیت بدان معنا است که اگر گروهی ، حمایت های کافی را به خود جلب کند ، قوانین را در جهت جلوگیری از منافع گروه مخالف و محدود ساختن آن ، وضع خواهد بود. ولد ، توجه خود را بیشتر به رفتارها و وضعیتهایی خاص مبذول داشته است ، از جمله کجرویهایی که در هنگام جنگ در جوامع پدید می آید ؛ یا جرمهایی که ناشی از اختلاف میان کارگر و کارفرما است . مشخصه این رفتارها ، تضاد و خشونت است و جنبه های واقعی زندگی اجتماعی را تشکیل می دهد ( سلیمی و داوری ، ۱۳۸۶ : ۳۶۱ ) .

ولد معتقد است که اعمال مجرمانه نتیجه تضاد و درگیری مستقیم بین نیروهایی است که برای کنترل جامعه با هم کشمکش دارند و می خواهند قدرت را در دست بگیرند ( Siegel , 2001 : 263  ) .

نظریه رده سنی سامپسون و لوپ

سامپسون و لوپ [۲] ، استدلال می کنند بستر خانوادگی فرد ، مدرسه ، همسالان و خواهر و برادر به بهترین شکل بزهکاری اطفال و نوجوانان را تبیین می کند . مهمترین عوامل در بستر خانواده که بزهکاری را تحت تأثیر قرار می دهند از انضباط نابسامان و سخت گیری های اعمال شده از سوی پدر و مادر ، طرد پدر ، طرد عاطفی کودک از سوی پدر و مادر خود این عوامل را ویژگیهای ساختاری همانند یک خانواده پر جمعیت ، پایگاه اقتصادی – اجتماعی پایین والدین ، جابجایی زیاد خانواده ، مجرمیت والدین و فروپاشی خانواده را تحت تأثیر قرار می دهند . تأثیر این عوامل ساختاری بزهکاری غیر مستقیم است . بقیه نظریه سامپسون و لوپ به پایداری و دگرگونی در روند زندگی مربوط است . آنها تلاش می کنند به این پارادوکس آشکار معنا بخشند که رفتار جامعه ستیزان دوران بچگی و بزهکاری اطفال و نوجوانان بهترین پیش بینی کننده رفتار مجرمانه دوران بزرگسالی است . با این وجود بیشتر بزهکاران در بزرگسالی مجرم نمی شوند . آنها بیان می کنند که بزهکاری دوران بچگی احتمال پیوند خوردن اجتماعی دوران بزرگسالی را کاهش می دهد که آن هم به نوبه خود احتمال رفتار مجرمانه دوران بزرگسالی را فزونی می بخشد .

سامپسون و لوپ استدلال میکنند این پیوستگی مستقل از طبقه اجتماعی ، سابقه خانواده و عوامل مربوط به مدرسه می باشد . آنها با وجود دلایل مبنی بر پایداری استدلال می کنند که در روند زندگی ، دگرگونی امری معمول است . و اطفال و نوجوانان بزهکار اغلب مجرمان بزرگسال از آب در    نمی آیند و رفتار بزرگسال می تواند به خوبی تغییر کند . در مورد بزرگسالان کیفیت و قدرت پیوندهای اجتماعی قوی ترین تأثیر را بر این مسئله دارد که آیا شخص در رفتار مجرمانه درگیر خواهد شد یا خیر . وابستگی به همسر ، پایداری شغلی ، وابستگی به کارفرما و عوامل مشابه دیگر احتمال بروز رفتار مجرمانه را کاهش می دهند . ( جلیلی ، ۱۳۸۱ : ۷۷ و ۷۸ ) .

۶-۳-۷-۲- دیدگاه اکولوژی ( بوم شناسی )[۳]

این دیدگاه در اواسط قرن بیستم توسط لوئیز ورث ، رابرت پارک و ارنست برگس مطرح گردید . دیدگاه اکولوژی به توزیع پدیده ها و رابطه آنها با محیط می پردازد و جرم را تابعی از تغییرات اجتماعی می داند که جدایی از تغییرات محیطی به وقوع می پیوندد . برگس و همکارانش تلاش کردند رابطه بین جرم و اکولوژی را در شیکاگو تبیین کنند . آنها شهر را به عنوان یک موجود زنده در نظر می دیدند که رشد می کند و کل ارگانیکی را تشکیل می دهد و حوزه های متعدد شهر را به عنوان اندامهایی در نظر گرفتند که برای کارهای مختلفی به خدمت گرفته می شوند .

نظریه دوایر متحد المرکز

نظریه کارکردی توسط ارنست برگس[۴] مطرح گردید ، و در قالب مکتب شیکاگو به بررسی ویژگیهای شهر ، تغییرات اجتماعی و توزیع رفتارشان را به وسیله نظریه دوایر متحد المرکز مطالعه کرد. نظریه دوایر متحد المرکز ، شهر را به پنج منطقه تقسیم می کند . بر اساس این نظریه ، منطقه اول مرکز ظهر می باشد که مراکز تولیدی و تجاری در آن قرار دارد . منطقه دوم مربوط به کارگران و افراد فقیر است که به نحوی با مرکز تجاری در ارتباطند . این منطقه را مرکز در حال تحول نیز گویند ، صرفاً بدین خاطر که به محض هر گونه تغییری در وضعیت ، فقرا یا زاغه نشینان محل سکونت خود را تغییر می دهند . منطقه سوم نیز بیشتر متعلق به کارگران با تخصص و دارای درآمد بهتر است ، یعنی کسانی که به نحوی از مناطق فقیر نشین و دوایر دوم جدا شده اند . منطقه چهارم عموماً در اختیار افراد مرفه الحال ، صاحبان صنایع ، هتلها و مراکز توریستی و … می باشد . منطقه پنجم بیرونی ترین منطقه شهر است که شهرکها را شامل می شود . بسیاری از ساکنین این منطقه در طول روز این منطقه را خالی نموده و برای کار به شهر می روند ( شیخی ، ۱۳۸۴ : ۲۲۵ – ۲۲۶ ) .

برگس و پارک معتقدند که در تبیین جرم ، بزهکاری و دیگر اعمال خلاف ، منطقه اصلی و کلیدی ، منطقه دوم یعنی انتقالی است . در منطقه دوم از دوایر متحد المرکز جابه جایی هایی مستمر صورت می گیرد . همچنین ، منطقه یاد شده یا مسائل اجتماعی عدیده ای مواجه می شود . پیدایش مسائل گوناگون اجتماعی در این منطقه بیشتر به علت تحرک زیاد و از دست رفتن کنترل روی افراد ساکن در این منطقه است . در مواردی حتی کنترل کاملاً از دست می رود و نتیجه چنین وضعیتی پیدایش خشونت های گوناگون ، غیر اخلاقی شدن جامعه ، ظهور بزهکاری نوجوانان ، پیدایش دسته ها و گروههای خلافکار ، فقر ، گسسته شدن خانواده ، پیدایش « واندالیسم » یا محله نامناسب می باشد . برگس و همکارانش معتقدند که به دلیل شرایط نامناسب اقتصادی و عدم ثبات ساکنین جرم و بزهکاری در این منطقه ( دوم ) به اوج خود میرسد ( شیخی ، ۱۳۸۴ : ۲۲۷ و ممتاز ، ۱۳۸۵ : ۸۵ ).

[۱] – Read

[۲] – Sampson and Laup‌ 

[۳] – Ecological Theories

[۴] – Ernest . W . Burgess