انتخاب همسر

0 Comments

گشتن،نوری گفت : چون روی به کلی در قبله محبت آورد ، محب ومحبوب ومحبت او یکی شد ،رسم بیگانگی ازمیان هردو برخاست، نتیجه غیرت محبت است که روی اورا از همه جهات بگرداند ودرقبله خود آورد ،واز قید محبوب خارجیش ،آزاد گرداند.17
محبت را مأخوذ از حباب نیز معنا نموده اند و آن غلیان آبی است در حال بارانی عظیم .با این قیاس گفته اند :پیوسته دل دوست ،اندراشتیاق رؤیت دوست ، مضطرب باشد وبی قرار چنانکه اجسام به ارواح مشتاق باشند وقیام جسم به روح باشد ، قیام دل به محبت بود وقیام محبت ،به رؤیت و وصل محبوب باشد.18
از منظر علماء علم تصوف محبت به معنای خروش وهیجان درآمدن دل در مقام رسیدن به لقای محبوب خود دانست ،محبتی که محب تمام صفات را از خروش نفی می کند وخود را محو در محبوب می بیند ودر مقام اثبات محبوب به تمام ذاته برمی آید.
هجویری می گوید :محبت حق نسبت به بنده ارادت خیر بود ورحمت ومحبت اسمی از اسامی ارادت است وبالجمله محبت خدا آن است که بنده را از معاصی برهاند ومقامات واحوال عالیه وی را کرامت فرماید.19
یکی از حقایقی که هر فردی در وجدان خود می یابد ونمی تواند منکر شود ،حقیقتی است که نام آن را حب وبه فارسی دوستی می گذاریم.مانند دوست داشتن غذا ،زنان ، مال ، جاه وعلم ،که دوستی اینها از مصادیق حب است وهیچ شکی در دوستی آنها در دل وجود ندارد ونیز شکی نیست در اینکه کلمه دوستی وحب در این پنج مصداق به یک معنا وازنوع اشتراک معنوی استعمال می شود نه اشتراک لفظی20حال باید دید بااینکه حب در این مصداق معانی مختلفی دارد ،چرا کلمه حب در همه به یک جور صادق است ؟
حب مخصوص به غذا ومیوه بدان جهت است که با طرز کار دستگاه گوارش ارتباط دارد ، اگر فعالیت این دستگاه نبود و بدن در استکمال خود نیازی به طعام نداشت ،قطعاً ما نیز طعام را دوست نمی داشتیم وطعام محبوب ما نمی شد. پس حب ما به غذا در حقیقت حب ما به غذا نیست ، بلکه حب دستگاه گوارش به فعالیت خودش است ، این دستگاه می خواهد انجام وظیفه کرده وسوخت وساز بدن را به بدن برساند ، همین خواستن عبارت از حب به غذا است وخوش آمدن ولذت غذا ،کار دستگاه گوارش است ونقصی را که به واسطه گرسنگی مشاهده می کندرفع می نماید.پس هریک از قوای بدن فعل خود را دوست دارند واین دوستی او را به سوی فعلش جذب می کند ،چشم را به سوی دیدن آنچه دوست دارد جذب می کند وگوش را به سوی شنیدن وهمچنین هرقوه دیگر را. این نیست مگر به خاطر اینکه کار هرقوه ، کمال است وهرقوه ای با کار مخصوص خود ،نقص خودرا تکمیل نموده وحاجت طبیعی خود رابرمی آورد ،اینجاست که مفهوم برای اشکال بحث و به بیان چند نکته می پردازیم .
1. حب ارتباط و کششی است میان محب و محبوب به منظور رسیدن به کمال و یا به عبارتی ارتباط صمیمانه بین علت معلول و آنچه خوب است مطرح گردد بیان اقسام محبت است که به محبت طبیعی،خیالی و عقلی تقسیم می گردد.
2. ازآن جهت که ربط علت تامه با معلولش با رابطه ناقصه با معلولش یکسان ودریک مرتبه نیست به همین حساب آن کمال که به خاطر آن چیزی محبوب ما واقع می شود،از جهت ضروری بودن وغیر ضروری بودن ونیز از جهت مادی بودن مانند تغذی غیرمادی بودن مانند علم یکسان نیست و بلکه شدت و ضعف دارد.
درپایان می توان اینگونه نتیجه گرفتکه:محبت تنها وسیله وصال هر طالبی نسبت به مطلوب خویش است ودوست را به سوی محبوب ومعشوق خود جذب می کند تا بدان وسیله نقص خویش را برطرف سازد ،محبت ودوستی ، موقعی حقیقت دارد که شخص نسبت به خود آن شیء، وبه جمیع متعلقات آن ، علاقمند بوده21وبه تمام جوانبش حالت خضوع وتسلیم داشته باشد،درچنین حالی مسلماً محبوب نیز به او علاقه پیدا خواهد کرد.22
جایگاه محبت:
محبت یک جاذبه و کشش است، که ظرف و مکان مادی ندارد، بلکه نیازمند ظرف و جایگاه معنوی است. اما این جایگاه معنوی و غیر مادی چیست؟قرآن کریم می‌فرماید: “و الَّفَ بینَ قلوبِکُم فَاَصبَحتُم بِنِعمَتِه اِخواناً”23 خداوند میان دل‌های شما الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت او دشمنی و کینه‌هایی که نسبت به هم داشتید، تبدیل به دوستی و برادری شد”، استفاده می‌شود که محبت افراد با یکدیگر با قلب آنان ارتباط دارد و در اثر الفت بین قلوب، بین آنان محبت ایجاد می‌شود. در دعای کمیل نیز می‌‌خوانیم: ” وقلبی بحبک متیما”، خدایا دلم را با دوست داشتنت، رام و منقاد گردان.
از اینگونه تعبیرات روشن می‌شود که جایگاه محبت قلب است. در روایتی از حضرت علی (ع) آمده است که محبت ما و محبت دشمنان ما در یک دل نمی‌گنجد، چرا که خداوند می‌فرماید: ” مَا جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِن قَلبَینِ فیِ جَوفِه24 خداوند برای هیچ کس دو دل در درونش نیافریده که با یکی قومی را دوست بدارد و با دیگری دشمنان آنان را دوست بدارد”.25
جایگاه محبت قلب است. برای قلب تعبیرات مختلفی است که متبادر از لفظ آن همان قلب جسمانی است که تنظیم کننده و جریان‌دهنده خون است، اما در قرآن به قلب نسبت داده شده که نشان می دهد مقصود از قلب، این قلب جسمانی نیست مانند: تکبر، اثم، اطمینان، غفلت، زیغ، قساوت، ترس، رأفت و … چرا که همه این امور معنوی به روح و روان انسان مربوط است.
می‌توان گفت مقصود از قلب در قرآن، قلب جسمانی نیست .بلکه مقصود روح انسان است.26روح است که به محبوب میل پیدا می‌کند و چه بسا جسم را نیز به سمت خود می‌کشاند.
3. گفتار دوم :شناخت خانواده:
هنگامی که پیامبران الهی مکاتب وحی را بنیانگذاری کردند،این مکاتب وحی زمینه ساز تمدن های
بشری وتحولات اساسی در نظام های اجتماعی شد.دعوت پیام آوران الهی عمدتاً در راستای تحقق عدالت اجتماعی و زدودن هرگونه سلطه از ساحت زندگی فردی واجتماعی بشر بود. در مکاتب وحی ،روابط خانواده شکلی قانونمند ومقدس ومنطبق با نظام تکوینی و فطرت بشری به خود گرفت وخانواده نقش محوری وهویتی اصیل در عروج انسان به سوی کمال پیدا کرد.قرآن کریم تصویر گویایی از این اوصاف را نسبت به خانه ی ابراهیم ترسیم نموده است.همان جا که ابراهیم وهمسرش ساره،میزبان فرستادگان خدا قرار می گیرند وهردو مورد خطاب ملکوتیان قرار می گیرند. آنها (فرشتگان) پس از اذن ورود وتهنیت وسلام، ابراهیم را خطاب قرار داده وبا” وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ نَبِیًّا مِنَ الصَّالِحِینَ”27:”وما اورا به اسحاق پیامبری از شایستگان بشارت دادیم.”آرزوی دیرینه ی حضرت ابراهیم را برآورده می سازند.وملائکه به همسر شایسته ی او خطاب می کنند واین زمزمه را”فَبَشَّرناهُ بِاسْحقَ وَمِنْ وَراءَاِسْحقَ یَعقوب”سر می دهند.واهل این خانه را برای اعطای مواهب پی در پی الهی بشارت می دهند.به تعبیر قرآن کریم ندای”رحمه الله وبرکاته علیکم اهل البیت” رابه ساره اعلام می دارند ورشته نبوت ورسالت پیامبری تا وصل به ختمی مرتبت از نسل ابراهیم ریشه می گیرد.وتا به جایی که ابراهیم پدر امت اسلام معرفی می شود واطاعت از دین حنیف مبدأ رستگاری محسوب می گردد.پیامبران الهی بخش عمده ای از دعوت خود رابه سازندگی وبالندگی انسانها در خانه وخانواده اختصاص داده اند ودر سایه دو رکن عمده ی اخلاق وحقوق در جهت استحکام آن کوشیده اند.تلاش آنان بر این بوده اصول انسانی وارزشهای والا وکرامت خلیفه ی الهی باتوجه به اصول اصیل مودت ورحمت در این کانون شکل بگیرد28.
1-3. خانواده در لغت:
خاندان ،دودمان ،خیل، تبار29از معانی خانواده است که علاوه برمعانی فوق ،معنی های دیگر هم درباره ی خانواده ذکر کرده اند، از جمله : اهل خانه ،فامیل30،اهل بیت .31
2-3. معنای اصطلاحی خانواده
خانواده را از دیدگاههای مختلف می توان تعریف کرد :صاحب نظران برای خانواده تعریف های متعددی ارائه کرده اند که به تعدادی از آنها اشاره می شود.
برخی از جامعه شناسان در معرفی خانواده اینگونه بیان می کنند. خانواده ،واژه ای است که گروه محدودی مانند والدین، پدربزرگ و مادربزرگ را تعریف می کند ویا گروه محدودتری نظیر زن وشوهر را ویا گروه وسیعتری مانند خواهران وبرادران وفرزندان ایشان را ومی توان این واژه را حتی در قبال روابط میان افراد و واحدهای خانوادگی به کار برد و تا آنجا وسعت بخشید که سلسله ای را دربرگیرد.32 “خانواده نظام نیمه بسته ای است که نقش ارتباطات داخلی را ایفا می کند ودارای اعضایی است که وضعیت ها ،مقام ها ونقشهای مختلفی رادرخانواده واجتماع احراز کرده وباتوجه به محتوای نقش و وضعیت و افکار وارتباطات خویشاوندی مورد تأیید جامعه ،که خانواده نیز جزء لاینفک آن است ،ایفای نقش می کنند.33 خانواده گروهی متشکل از افرادی است که ازطریق پیوند زناشویی ،همخونی ،پذیرش فرزند ،با یکدیگر به عنوان زن وشوهر،پدر ومادر،خواهر وبرادر و… درارتباط متقابلند و فرهنگ مشترکی را پدید آورده ودر واحد خاصی زندگی می کنند.34 انسان به عنوان یکی از موجودات عالم هستی و با پیروی از قانون ترکیب و توالد نخستین مرحله ی اجتماع بشری یعنی “خانواده” را پدید می آورد که ساده ترین و کوچکترین واحد اجتماعی است ومجموعه ای است متشکل از یک زن ویک مرد واحیاناً فرزند یا فرزندانی است.35
اسلام خانواده را یک نهاد اجتماعی متشکل از افراد دارای شخصیت مدنی، حقوقی و معنوی معرفی می کند، که بر اساس نکاح (عقدی که ارتباط و مشروعیت ارتباط زن و مرد را معین می سازد.) پدید می آید. ویک نهاد اجتماعی است که بر اثر ازدواج یک زن و مرد پدید آمده و وجود فرزندان آن را تکمیل می کند.36 تعریف دیگری را بروس کوئن ارائه کرده وگفته است:
خانواده یک گروه خویشاوندی است که در اجتماعی کردن فرزندان و برآورده کردن برخی نیازهای بنیادی دیگر مسئولیت اصلی را بر عهده دارد.خانواده مرکب از گروهی از افراد است که از طریق خون ازدواج یا فرزند خواندگی به یکدیگر مربوط و منسوب بوده برای مدت طولانی ونامشخص با هم زندگی می کنند.37
با توجه به تعاریف فوق ، می توان گفت که، براساس محتوا وموضوع هر پژوهشی خانواده می تواند یکی از معانی مذکور را در برگیرد. در این پژوهش نیز، منظور از”خانواده” مجموعه ای متشکل از زن و مرد است که با بستن پیمان مقدس ودر جهت تحقیق بخشیدن به آرمان های الهی خویش ، زندگی مشترک را بنا نهاده اند و خانواده ای تشکیل داده اند.و احیاناً با حضور فرزند یا فرزندانی این واحد کوچک،می تواند شکل کامل تری به خود بگیرد.
از دیدگاه قرآن آفریدگار،آفرینش موجودات به ویژه انسان ها را جفت جفت آفریده است و در طبیعت انها نهاده است که در پی جفت خویش باشند تا آن را به دست آورند.فرقی نمی کند در این تلاش چه مرد باشد و چه زن؛ هر کدام در تلاش یافتن یکدیگرند و سرانجام همدیگر را می یابندو مکمل یکدیگر می شوند.38
قرآن مجید در آیات متعددی به این موضوع پرداخته است از جمله ی این آیات،آیه ی 21 سوره ی روم است که به طور روشن ماهیت خانواده را توضیح می دهد:
” وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ “
“از ن
شانه های او اینکه از نوع خودتان همسرانی برای شما آفرید تا وسیله سکون و آرامش گر شما باشد و میانتان دوستی و رحمت نهاد.”
پس از نظر قرآن تجلی گاه مودت و رحمت انسانها محیط خانواده است. اگر کسی بر روی این اصل در انتخاب همسر توجه کرده باشد محیط خانواده ی او پر از صفا وتجلی گاه رحمت و مودت خواهد بود و زندگی خوشبخت و آرامی را دنبال خواهد کرد. اما اگر کسی در انتخاب همسر به این اصل توجه نکرده باشد از یافتن محیط گرم و صمیمی خانواده ناکام خواهد ماند.
از نگاه قرآن در خانواده ها فقط روابط فیزیکی مطرح نیست بلکه میان اعضای خانواده روابط روحی وجود داشته باشد به گونه ای که خود را جدای از یکدیگر ندانند.خانواده ها نباید فقط به محیطی مبدل شود که در آن آمیزش نطفه ها و سلول های نطفه ای اسپرم و تولید فرزند وتلاقی بدن ها صورت گیرد. محیط آمیزش روح باشد تا روح آنها به وحدت برسد وآنها فنای یکدیگر شوند.39
ولذا طبق مطلب فوق می توان خانواده را اینگونه تعریف کرد:”خانواده واحد اجتماعی است با ابعاد گوناگون زیستی ،معنوی،اقتصادی،فرهنگی،حقوقی وروانی متشکل از افرادی که از طریق پیوند زناشویی همخونی با یکدیگر به عنوان شوهر و زن و مادرو پدر در ارتباط متقابلند وفرهنگ مشترکی پدید آورده ودر واحد خاصی زندگی می کنند”.40
در آیات قرآن کریم واژه “اهل” به معنای خانواده به کار رفته است به عنوان نمونه ، می توان به آیات زیر اشاره کرد:
” وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقاعِدَ لِلْقِتالِ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ “41
“به یاد آور، زمانی که صبحگاهان از میان خانواده ی خود،جهت انتخاب اردوگاه جنگ برای مومنان بیرون رفتی”
:” وَ کانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاهِ وَ الزَّکاهِ وَ کانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا”42
واسماعیل همواره خانواده اش را به نماز وزکات فرمان می داد.
:” قالُوا یا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّکَ لَنْ یَصِلُوا إِلَیْکَ فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ وَ لا یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ إِلاَّ امْرَأَتَکَ إِنَّهُ مُصِیبُها ما أَصابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ”43
“در دل شب خانواده ات را حرکت ده…” ودر سوره های دیگری از جمله یوسف ،اعراف،انبیاء، و…این واژه به مفهوم “خانواده” به کار رفته است.44
بنابراین ،زن و فرزندان دراین آیات ،می توانند زیرمجموعه خانواده باشند .
در روایات اسلامی نیز خانواده با واژه هایی نظیر”اهل وعیال” بیان گردیده است.
رسول گرامی اسلام می فرماید:”خَیْرُکُمْ خَیْرُکُمْ لِأَهْلِهِ وَأَنَا خَیْرُکُمْ لِاَهْلِی”45؛ “بهترین شما خوشرفتارترین شما نسبت به”خانواده اش”است و من خوشرفتارترین شما برای”خانواده ام” هستم”.
در حدیث دیگری حضرت می فرماید:
“الْمُؤْمِنُ یَاکُلُ بِشَهْوَهِ أَهْلِهِ وَالْمُنافِقُ یَأکُلُ أَهْلُهُ بِشَهْوَتِهِ”46 “مومن با میل خانواده اش”غذایی” می خورد و منافق با میل “غذا” می خورند”.
ونیز درحدیثی می فرماید:
“…وَمَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِأَهْلِهِ زادَ اللهُ فِی عُمُرِه”47 “کسی که با خانواده اش،به نیکی رفتار باشد خداوند به عمرش بیفزاید”.
آن قدرکه اسلام به تحکیم بنیان خانواده اهمیت داده و در دستورات خود گام به گام آن را دنبال نموده است،مکتب های دیگر به استقرار خانواده بها نداده اند.نیرومندتری

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *