احمدی ، 1393).
هویت اجتماعی تعریفی است که فرد از خود در رابطه با دیگران می‌کند و بر اساس عضویت در رده‌ها و گروه‌های گوناگون اجتماعی شکل می‌گیرد. هویت افراد وابسته به برداشت دیگران است و شناسایی دیگران لازمه تثبیت هویت ا ست. دو معنای اصلی هویت، تشابه و تمایز مطلق است. همه هویتهای انسانی حتی هویت فردی که در خویشتنی تجسم می‌یابد و بر اساس نحوه ارتباط با دیگران و تجربه‌های دوران حیات شکل می‌گیرد، اجتماعی‌اند چون به معنا مربوط می‌شوند و معنا نتیجه توافق و عدم توافق و موکول به جمع است. به علاوه، هویت اجتماعی شخص هیچ‌گاه تمام شده نیست و مدام در معرض تغییر و تحول و بازنگری است. (چنکیز،. 2014به نقل از یار احمدی ، 1393).
از نظر جنکینز خودآگاهی درباره هویت اجتماعی در همه دورانها وجود داشته و منحصر به دوران مدرن نیست.نقطه قوت دیدگاه جنکینز، اتخاذ رویکردی بینابین رویکرد مدرن و رویکرد پسامدرن به هویت است هویت، نه امری ثابت و تمام شده و دارای انسجام و نه امری کاملاً سیال و چند پاره است.
نکته ظریف و مهمی‌که جنکینز مطرح کرده آن است که هویت را نه می‌توان با برجسته کردن جامعه، به هویتهای جمعی به ویژه هویت فرهنگی یا قومی‌ فرکاست، مثل آنچه سارا دلامونت در کتاب میلها و هویتها انجام داده است، و نه مانند گیدنز می‌توان میان هویت شخصی و هویت اجتماعی تفاوت قائل شده و مرز روشنی ترسیم کرد. هویت فردی و هویت جمعی را نمی‌توان از هم متمایز کرد چرا که تمایز فرد و جامعه را نمی‌توان بدیهی انگاشت. به نظر جنکینز، دلامونت و گیدنز، تقسیم‌بندی سپهر اجتماعی را که عمدتاً متأثر از سنت دروکیم و طیفهای گوناگون پوزیتیویسم است مسلم فرض می‌کنند. از نظر آنها در یک طرف افرادند و در طرف دیگر فرهنگها و جوامع.در روایت دیگری که از نسبت امر فردی- شخصی و امر اجتماعی، فرهنگی سخن می‌گوید، نوعی هستی‌شناسی عرضه می‌شود که بنابر آن شخص و فرد در قیاس با جامعه شأنی متمایز دارد. به نظر جنکینز این دیدگاه تشابه زیادی به ویژگی عقل سلیم دارد و گیدنز گاه به این روایت نزدیک شده است. هر چند برخی از جامعه‌شناسان از فردگرایی روش‌شناختی حمایت می‌کنند- یعنی داده‌های مربوط به گروهها و جمعها را باید با مراجعه به افراد کسب کرد- اما غالب دانشمندان علوم اجتماعی فردگرایی نظری ریشه‌ای را رد می‌کنند و بر وجود چیزی به نام جامعه اتفاق نظر دارند. دیدگاهی که جنکینز برای فهم هویت اجتماعی عرضه می‌‌کند، دیالکتیک هویتها و دیالکتیک فرد و جامعه است. مید، گافمن و فردریک بارث افرادی‌اند که جنکینز نظریه هویت خود را با الهام از کار آنها ساخته و پرداخته است(چنکیز،. 2014به نقل از یار احمدی ، 1393).
به نظر او هویت، شرط ضروری حیات اجتماعی است اما هویت فردی نیز که در خویشتنی تجسم یافته، به طور کامل در جامعه ساخته می‌شود. یعنی در فرایندهای اجتماعی شدن اولیه و فرآیندهای جاری تعامل اجتماعی که در چارچوب آنها افراد در طول عمرشان خود و دیگران را تعریف و بازتعریف می‌‌کنند. خود ترکیبی است جاری و پویا که حاصل تعریف خود (درونی) و تعاریفی است که دیگران از خود عرضه می‌کنند (بیرونی). جنکینز روی الگوی واحدی از خویشتنی تأکید می‌گذارد که ترکیبی دیالکتیکی از تعریفهای درونی و بیرونی است. اما خودآگاهی یا شناخت زمانی حاصل می‌شود که فرد خود را در جای یک دیگری تعمیم یافته اجتماعی بگذارد. معمولاً در سپهر اجتماعی تعریف کسانی (دگرانی) بر کرسی می‌نشیند که واجد قدرت باشند (چنکیز، 2014به نقل از یار احمدی ، 1393).
البته بر چسب‏ها و تعاریف دیگران ممکن است موجب برانگیختن مقاومت شود. قدرت و سیاست در مسائل مربوط به هویت مهم‌اند. در اینجا جنکینز بر روی نقش رده‌بندی و هویتهای اسمی‌متعاقب آن تأکید نموده و یادآور می‌شود که رده مستلزم شناسایی دیگران و موجد هویت اسمی‌است اما چه بسا درونی شده و به هویتی واقعی تبدیل شود. اما برای رده‌بندی اشخاص لازم است مرجعی وجود داشته باشد و مراتب و آیینهای عضوگیری نهادها (چه رسمی‌و چه غیررسمی) در رده‌بندی اجتماعی دارای اهمیت زیادی است آن هم در دوره مدرن که نهادهای مسلط و به ویژه نهادهای انضباطی گسترش یافته‌اند. ساخت مراتب و توزیع آنها حاصل روابط و مبارزات سیاسی در داخل و خارج سازمان است. آنچه جنکینز روی آن تأکید دارد یعنی قدرت آمرانه نهادها و سازمانهای مدرن در تحمیل هویتها، اینجا برجسته می‌شود: شیوه‌های نهادینه عضوگیری نهادها و سازمانها باعث تخصیص آمرانه هویتهای ویژه به افراد می‌شود. این کار به نوع‌بندی بیشتر هویتها می‌انجامد. در نتیجه هویتهای اسمی‌و واقعی در یکدیگر دخیل می‌شوند.اینجا، بار دیگر برجستگی تحلیلهای جنکینز درباره هویت و تأثیر متقابل و درهم تنیدگی هویتهای فردی و اجتماعی و تأثیر دیگران مهم و به ویژه دیگران قدرتمند در ایجاد هویتهای اسمی‌و واقعی به خوبی نمایان می‌شود. به بیان جنکینز ماندگارترین مضمون در نظریه اجتماعی، تلاش در پل زدن بر شکاف تحلیلی میان فرد و جامعه (کنش و ساختار) است و هویت اجتماعی به چند دلیل مفهومی‌راهبردی در جهت رفع این شکاف است.از آنجا که در همه معناهای خویشتن، استقلال و خودمختاری کنشگر وجود دارد، پس خود یا خویشتن، موازی معنای عمومی‌«هویت» شمرده شده است. در هر دو مفهوم خود و هویت چهار ویژگی شباهت، تفاوت، تأملی بودن و فرآیند نهفته است .مطابق تعریف جنکینز، فهم تأملی هر فرد از هویت خودش در رویارویی با دیگران و از لحاظ شباهت یا تفاوت ساخته می‌شود و بدون آن ما قادر به شناسایی خود و عمل نخواهیم بود.خود، تجربه خصوصی فرد از خودش است و شخص، به چیزی که از فرد در جهان خارج به جله درمی‌آید، اطلاق می‌شود، مثل نژاد، ویژگیهای ظاهری و جنسیت، همیشه آنچه ما در خود می‌بینیم با آنچه دیگران در ما می‌بینند منطبق نیست، اما خویشتن و شخصیت  به طور کامل و عمیقاً در یکدیگر دخیل‌اند. دلیل دشواری تمایز از شخصیت، در هم بافته بودن امر درونی و امر بیرونی است. از این رو ما در گفت‌وگوهای روزمره غالباً میان خود و شخص فرق نمی‌گذاریم.در قرائتی که جنکینز از کولی و مید دارد، خود از نظر مید به اندازه «خود آینه‌سان» کولی توسط صدای درونی شده دیگران تعیّن نمی‌یابد. تأملی بودن شامل گفت‌وگوی من فاعلی با من مفعولی است، اما در وضعیت مطلوب من مفعولی یشتر از من فاعلی عهده‌دار امور است. یعنی سرچشمه یک شخصیت منسجم است.به نظر جنکینز، این‏جاست که ، مید قدرت و سلطه را به حساب نمی‌آورد و جامعه را امری اجماعی مورد توافق عامه و ساده می‌بیند. به علاوه نقد دیگر وارد به مید و فروید آن است که «خود» را به صورت نظامی‌از تکه‌های مختلف ترسیم می‌کنند، اما خود غالباً یکپارچه ادراک می‌شود و خود تکه‌پاره، بیمارگون محسوب می‌شود. در هر حال خود یک هویت اجتماعی اولیه و بنیادی و الگویی برای فهم همه هویتهای بعدی است یعنی ساختاری برای پیوند زدن آن هویتهاست. جنسیت به تجربه فرد سامان می‌دهد و آن را در خویشتن ادغام می‌کند. به علاوه جنسیت آشکارترین وجه هویت فردی است که در تعامل با دیگران ساخته می‌شود و قطعاً هویتی جمعی نیز هست زیرا می‌توان بر اساس آن رده‌بندی کرد. جنکینز چندپارگی وسیال بودن خود و هویت را نمی‌پذیرد و در عوض، چون گیدنز معتقد است، اغلب مردم خویشتن یکپارچه و سازگار را به طور مداوم تجربه می‌کنند و در نتیجه کمابیش از امنیت وجودی برخوردارند. با این حال با بلاتکلیفی و احساس عدم امنیت نیز بیگانه نیستند. اما چنانچه گاهی امنیت درونی ما در مخاطره قرار ‌گیرد به این معنی نیست که خودهای ما چند پاره و عوامل درونی شناسایی ما آسیب‌پذیر یا هویت ما متزلزل است، ممکن است سپهر اجتماعی دیگران یا عامل بیرونی شناسایی پیش‌بینی‌ناپذیر، دشوار و ناهمدلانه باشد. جنکینز تحت عنوان «تصویر خود و تصویر اجتماعی» بار دیگر بر دیالکتیک شناسایی تأکید کرده و با شرح نسبتاً مفصل دیدگاه گافمن، آن را رویکردی باریک‌اندیشانه و سودمند ارزیابی می‌‍‌کند. وی تشریح تأثیر رده‌بندیها و گروه‌بندیهای اجتماعی در شکل‌گیری هویتها می‌پردازد و به ویژه نقش آن را در حفظ و تداوم قدرت انضباطی در جامعه مدرن یادآور می‌شود و بر قدرت‏مدارانه و جانبدارانه بودن غالب آنها تأکید می‌ورزد، در حالی که رده‌، مستلزم شناسایی عامل بیرونی و موجد هویت جمعی است، گروه مستلزم شناسایی درونی اعضا و موجد هویت اجتماعی است. بر این اساس می‌توان «طبقه در خود» مارکس را یک رده فاقد آگاهی اعضا دانست و «طبقه برای خود» را که آگاه از جایگاه و منافع خود است، یک گروه به شمار آورد. الگوی نظری فردریک بارث در تبیین صورتبندی‌های اجتماعی جمعی و به ویژه هویتهای قومی‌معرفی شده است. به نظر بارث هویتهای قومی‌اگر به کلی سیال نباشند، در هر حال انعطاف‌پذیرند. او به جای آن که تفاوتهای برخاسته از هویت را بدیهی بینگارد و سپس به نحوه اثرگذاری آن بر تعامل اجتماعی بپردازد می‌خواهد دریابد که چگونه هویت و تفاوت به طور اجتماعی ساخته می‌شود. به علاوه همچون
گافمن سعی می‌کند میان هویتهای افراد و شیوه سلوک آنها و صورت‌بندی‌های کلان اجتماعی و هویتهای جمعی پل بزند.به نظر جنکینز ایدئولوژی و سیاست در رده‌بندیهای نهادی نقش موثری دارند. او همچون برگرو لاکمن نهادها را الگوهای رفتاری می‌داند که در طول زمان به عنوان شیوه انجام دادن امور، اعتبار یافته‌‍‌اند. شیوه‏های بایسته انجام کارها، به مرور توسط نهادها، جا افتاده و سبب پیدایش تعقیب و مجازات می‌شود. در نتیجه نهادها ابزاری برای نظارت اجتماعی و در عین حال فرآورده‌های اجتماعی و تاریخی‌اند.یکی از نهادهای اجتماعی زبان است که شاخصی از نظم ساختگی و تحمیلی است و به شکل مقررات، قواعد و روایتها رخ می‌نماید. نهادها سرچشمه‌ها و پایگاهی برای هویت و به وجود آورنده هویتهای جمعی‌اند. در درون نهادهای اجتماعی، نقش‌ها و مسئولیتها و پایگاهها زمینه‌ای برای ایجاد هویتهای فردی و جمعی می‌شوند مثل هویت جمعی استاد دانشگاه بودن یا هویت فردی مطلقه یا مجرد بودن. سازمانها گونه خاصی از نهادها هستند که دارای اهداف مشخص، ملاک‏های عضوگیری و تفویض وظایف‌اند.جنکینز ضمن نتیجه‌گیری، خویشتن تأملی را نه از علایم بالینی مدرنیته و منحصر به جهان مدرن، بلکه ویژگی رایج انسان بودن می‌شمارد. از نظر جنکینز مشخصه جهان مدرن، قدرت رده‌بندی اجتماعی یعنی انقیاد عامل درونی شناسایی توسط عامل بیرونی آن است، اما بر خلاف نظر وبر، عقلانیتهای رسمی‌صوری و بوروکراتیک با مقاومت انسانها نیز مواجه بوده‌اند و گاه مردم سایر عقلانیتهای غیرسازمانی را دنبال و از پذیرش رده‌بندیهای سازمانی امتناع کرده‏اند. با این حال همه مردم توان مقاومت در برابر رده‌بندیهای تحمیلی از سوی سازمانها را ندارند. توان مقاومت آنها به سرمایه و منابع مادی و فرهنگی‌شان وابسته است. قدرت عقلانیت و قدرت افسونها ناچیز نیستند. اما حتی در زندگی اجتماعی مدرن جایی برای استقلال فردی وجود دارد.(چنکیز، ر . 2014به نقل از یار احمدی ،تورج 1393).
الگوی نظری جنکینز برای فهم هویتهای فردی و جمعی نقاط قوت فراوانی دارد. یکی از آنها این است که او هویتهای فردی وجمعی یا به عبارت دیگر تعاریف درونی و بیرونی را صرفاً به لحاظ تحلیلی از هم متمایز می‌داند و آنها را دو فرآیند از شناسایی متقابل می‌‍‌شمارد که همچون من فاعلی و من مفعولی در یک قالب واحد اجتماعی عمل می‌کنند نه دوش به دوش یکدیگر ولی از نظر تحلیلی ضروری است که میان انواع گوناگون هویتهای جمعی- گروهها و رده‌ها- به لحاظ اهمیت نسبی‌ای که در رابطه با هر یک از عاملهای درونی و برونی شناسایی دارند فرق گذاشته شود و این موضوع بستگی به آن دارد که

مطلب مشابه :  منبع پایان نامه ارشد با موضوعآموزش و پرورش، دوره متوسطه، بهره بردار
دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید