منابع و ماخذ پایان نامه موازنه قوا، موازنه قدرت، سلسله مراتب، افغانستان

0 Comments

ل جدید امنیت به گونه‌ای ثبات پایدار در عرصه محلی و منطقه‌ای و بین‌المللی و نیز همکاری‌ میان کشورها بوجود آورد. به بیانی دیگر، لازمه ایجاد امنیت در عرصه بین‌المللی، ممانعت از وقوع جنگ و درگیری (تا سرحد امکان) بود. اما صحنه بین‌الملل هر لحظه در حال تغییر و تحول است یقینا با تحولات نوین مفهوم امنیت نیز شکل و مفهوم جدیدی به خود می‌گیرد و بسیار متفاوت از معنی و مفهوم سنتی خود ظاهر می‌گردد.
امنیت که از همان آغاز به عنوان معمای اصلی بشر با او همزاد بوده است، بر اثر کارکرد نیروهای ژرف، شکل و محتوا و عوامل آن نیاز به چارچوبی نو دارد، چارچوبی که مرکز اصلی جدال بین دیدگاهها و برداشتهای گوناگون است و به بیانی دیگر جدال دیدگاهها را در پهنه روابط‌بین‌الملل سبب شده است(قاسمی، 1386: 13).
امنیت ملی کشورها تحت تاثیر متغیرهای بین‌المللی و منطقه‌ای که کانونهای بحران محسوب می‌شوند همواره مورد تهدید قرار دارد. هرچه بر دامنه گسترش جهانی‌شدن و ابعاد آن افزوده می‌شود، کشورهایی که در معرض آسیب‌پذیری بیشتری قرار دارند، این تهدیدات را در عرصه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی با شدت هرچه ‌بیشتری دریافت می‌کنند؛ بنابراین لازم است که درخصوص پدیده جهانی‌شدن به مثابه تهدیدی برای امنیت منطقه‌ای و ملی کشورها، بررسی کارشناسی صورت گیرد. این مساله سوالات بسیاری را برمی‌انگیزد که برخی از این سوالات به ماهیت جهانی‌شدن و ابعاد آن مربوط می‌شود. همچنین خنثی‌سازی تهدیدات شیوه‌های گوناگونی دارد که در قالب مفهوم بازدارندگی قابل فهم می‌باشد.
اصولاً بازدارندگی به دلیل محیط آنارشیک سیستم بین‌الملل که در آن واحدها همیشه در معرض رفتارهای نامطلوب سایرین قرار دارند، امری رایج در سیاست خارجی و استراتژی کشورها محسوب می‌شود و هدف اصلی آن نیز جلوگیری از رخداد چنین رفتارهایی است. به دلیل ویژگی مناطق، بازدارندگی در این حوزه بسیار حساس بوده و از اهمیت خاصی برخوردار است، لذا بازدارندگی منطقه‌ای از بحث‌های تئوریک مهم در علم روابط بین‌الملل محسوب می‌شود(قاسمی، 1388: 81). سیستم دفاع موشکی یکی از سیستم‌های کمکی در قالب تقویت بازدارندگی است.
اما در شرایط و وضعیت‌های مختلف نظم‌های منطقه‌ای ممکن است دارای پیامدهای متفاوتی باشد.
به ویژه در دو حالت ثبات و بی‌ثباتی کارکردهای کاملاً متفاوتی در حوزه مدیریت نظم منطقه‌ای خواهد داشت.
یکی از متغیرهای موثر، سیستم دفاع موشکی است که در مناطق مختلف و در شرایط متفاوت باعث ایجاد ثبات و بی‌ثباتی در یک منطقه خاص گردیده است.
بنابراین، نوشتار حاضر نوشتار حاضر سعی در پاسخ به این پرسش اساسی دارد که سامانه دفاع موشکی چه تاثیری بر امنیت منطقه‌ای کشورها در پی دارد؟ در همین راستا پاسخ به سوالاتی چند از جمله فرآیند تآثیرگذاری سامانه دفاع موشکی بر امنیت منطقه‌ای کشورها چگونه است؟ جایگاه سامانه‌های دفاع موشکی در سیستم بازدارندگی کدام است ؟ سامانه‌های موشکی در چه وضعیتی باعث ایجاد ثبات راهبردی در بازدارندگی می‌شوند؟ سامانه‌های موشکی در چه وضعیتی باعث ایجاد بی‌ثباتی راهبردی در بازدارندگی می‌شوند؟
در پاسخ به سوالات فوق، نگارنده موارد زیر را مورد بررسی و کنکاش قرار داده و در نهایت با نتیجه گیری سعی در پاسخ به پرسش‌های مذکور دارد:
بدین منظور، نخست به بررسی نظم منطقه‌گرایانه سیستم نوین و سپس، بازدارندگی در نظم منطقه‌گرایانه و سیستم نوین موازنه قوا مورد بررسی قرار می‌گیرد و در مبحث بعدی کالبد شکافی نظریه بازدارندگی و پس از آن معادله دفاع و تهاجم در سیستم بازدارندگی برای درک شیوه اثرگذاری سامانه‌های موشکی بر امنیت منطقه‌ای بررسی می‌شود و در مرتبه بعدی راهبردهای بازدارندگی و سیستم‌های مربوطه و پس از آن سازه‌های فیزیکی بازدارندگی و گونه‌شناسی در خاورمیانه مورد کنکاش قرار می‌گیرد و همچنین سامانه‌های موشکی و جایگاه آن در منطق بازدارندگی و سپس سامانه‌های موشکی و جایگاه آن در سازه‌های فیزیکی بازدارندگی و در ادامه، مبحث کارکرد سامانه‌های موشکی و سرانجام نظم منطقه‌ای و شرایط ثبات و بی ثباتی راهبردی: کارکرد سامانه‌های موشکی مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. و در نهایت نتیجه‌گیری وجمع بندی بحث ارائه می‌گردد.

2-2-نظم منطقه‌گرایانه سیستم نوین

اگر اندکی به گذشته بازگردیم سرتاسرقرن بیستم را می‌بینیم که دولت‌ها، کشورهای همسایه خود را همواره به عنوان یک تهدید بالقوه به حساب می آوردند. در تعریف منطقه، گفته شده است: “ناحیه‌ای از جهان است که کشورهای عضو آن از نظر جغرافیایی به یکدیگر نزدیک‌اند و از نظر خارجی، بین آنها روابط متقابلی برقرار است” … همچنین در تعریف دیگری از منطقه، آمده است که “یک دولت یا مجموعه‌ای از دو یا چند دولت نزدیک و متعامل که پیوندهای قومی، زبانی، فرهنگی، اجتماعی و تاریخی مشترک داشته باشد و گاه حس هویت آنها در اثر اعمال و گرایش‌های دولت‌های خارج از منطقه تقویت شود”(کرمی،1380: 49). در یک نگاه کلی می‌توان امنیت منطقه‌ای را مجموعه تمام تصورات و تعبیرات از امنیت ملی دانست، که اعضای یک سیستم منطقه‌ای در زمانی خاص آن را به کار می‌برند. این تصور و تعبیر به طور معکوس با روش‌هایی در هم آمیخته است که حکومت‌های یک منطقه در زمانی خاص از آن برای تضمین استقلال و برخورد با تهدیدات داخلی بهره می‌گیرند.
بر این اساس، امنیت یا ناامنی منطقه‌ای می‌تواند از مجموعه سطوح کشمکش در یک منطقه، اعتبارات نظامی، نهادها و اتحادیه‌های جمعی به دست آیند. امنیت منطقه‌ای عاملی متغییر شده است که می‌توان آن را در دوره‌های زمانی و مناطق گوناگون فرض کرد. حد یا سطح امنیت منطقه‌ای در هر زمان با سه خصلت مشخص می‌شود:
1- شدت و اهمیت کشمکش‌های داخلی و خارجی با اعضای منطقه.
2- سطح و میزان منابع و نیروی انسانی در مسائل نظامی و امنیت در درگیری با اعضای منطقه.
3- حد و سطح توافقات امنیتی و دیگر نهادهای امنیت جمعی در ارتباط با اعضای دیگر منطقه(کرمی،1380: 51-50).
تحولات تاریخی منطقه‌گرایی (را می‌توان) در احساس آگاهی منطقه‌ای و خواست دولت‌ها در شکل‌ بخشیدن به یک محیط مطلوب منطقه‌ای، ( که روندی) طولانی داشته و به قبل از شکل‌گیری سازمان‌های بین‌المللی منطقه‌ای رسمی برمی‌گردد، (در نظر گرفت) اما در صورتی که وجود سازمان‌های رسمی را در سطح منطقه‌ای در مقابل سطح بین‌المللی به عنوان معیار شروع سنجش منطقه‌گرایی تصور کنیم، عملاً منطقه‌گرایی به بعد از جنگ جهانی دوم، برمی‌گردد.(قاسمی، 1390ب، 24)
یکی از واقعیت های سیاست بین‌الملل دوره بعد از جنگ جهانی دوم و دوران پس از جنگ سرد رشد خودآگاهی منطقه‌ای می‌باشد(قاسمی، 1390ب، 25).
نتیجه‌ای که از سیر مراحل تاریخی منطقه‌گرایی می‌توان استنباط کرد این است که نظم جهانی نوین در درون خود نظم‌های متمایز منطقه‌ای را جای داده است.
از مهم‌ترین پیامدهای فروپاشی نظام دوقطبی، اهمیت نقش مناطق در مباحث امنیتی است، تحولی که پیش از آن در ساختار متصلب دوران جنگ سرد، امکان‌پذیر نبود. پیدایش زمینه‌های مختلف درگیری، مناقشه و جنگ از یک سو و شکل‌گیری روندهای جدید همکاری‌جویانه در قالب سازمان‌های منطقه‌ای از سویی دیگر، وضعیت جدیدی را در فضای پس از جنگ سرد به نمایش گذاشت(داداندیش و کوزه‌گرکالجی، 1389: 76).
در دوران بعد از جنگ سرد، الگوهای متفاوتی برای سازماندهی نظم منطقه‌ای در حوزه‌های راهبردی به کار گرفته شده است. یکی از اصلی‌ترین دلایل عدم شکل‌گیری چنین هدفی را می‌توان نادیده گرفتن زیرساخت‌های موجود در تعامل امنیتی قدرت‌های بزرگ و کشورهای منطقه‌ای دانست. در سال‌های بعد از جنگ سرد، جرج بوش پدر از الگوی موازنه منطقه‌ای برای نیل به ثبات و تعادل بهره‌گرفت. کلینتون نیز تلاش نمود تا چند جانبه‌گرایی را در سطح بین‌المللی پیگیری نماید. طبعاً در این دوران بازیگران منطقه‌ای در شرایط مناسب برای تعامل برابر قرار نداشتند(مصلی‌نژاد، 1391: 45).
سیستم نوین جهانی نوعی تلاش برای بلوک‌بندی منطقه‌ای مناطق مختلف جهان است. در سیستم نوین جهانی، جهان تبدیل به مجموعه‌ای از بلوک‌های منطقه‌ای گردیده است. با افزایش روند منطقه‌گرائی، موضوع جدیدی در خصوص نحوه تنظیم روابط بین مناطق بوجود می‌آید. بنابراین فرامنطقه‌گرایی و روابط بین مناطق، گامی است که بلوک‌های منطقه‌ای درسلسله مراتب مدیریت جهانی اتخاذ می‌نمایند.(قاسمی، 1390: 362 -363)
در اینجا سوالی به ذهن انسان خطور می‌کند که اکنون همپوشانی بین نظم و امنیت منطقه‌ای و امنیت جهانی به چه میزانی رسیده است؟ پاسخ این سوال بر میگردد به اینکه:
منطقه‌ای شدن امنیت جهانی درجات گوناگونی از منطقه‌ای شدن امنیت دارد به عبارت دیگر به میزان نهادینه شدن امنیت در منطقه مربوط می‌شود. یک مجموعه امنیتی منطقهای دارای مکان و فضای جغرافیایی است و فضا و مکان جایی است که در آن روابط امنیتی متوالی وجود دارد و اعضای مجموعه نیز کشورهایی هستند که به طورگسترده در این روابط حضور دارند(لیک، مورگان،1381: 53).
بدین ترتیب این تعریف به ما اجازه خواهد داد تا ایالات متحده را جزو مجموعه منطقهای خاورمیانه بدانیم اما برعکس خاورمیانه را جزئی از مجموعه امنیتی منطقهای آمریکا به حساب نیاوریم. به طور کلی، عمل‌گرایان را می‌توان منادی تنظیم‌گرایی در امنیت منطقه‌ای دانست. آنان بر این اعتقادند که وجود تفاوت‌های ادراکی- هنجاری و همچنین مخاطرات امنیتی نمی‌تواند عامل تداوم بی‌ثباتی منطقه‌ای تلقی شود. به طورکلی، چنین نظریه‌پردازانی اعتقاد دارند که امنیت‌سازی به منزله سازمان‌دهی قدرت بین بازیگران در شرایط آنارشی و در فضای بحرانی می‌باشد(متقی، 1389: 244-273).
(اکنون) جو حاکم، ساختار هرج و مرج است. یعنی در شرایطی که ساختار فشار وارد می‌کند دولت‌ها بر اساس چیزی که ساختار به آنها دیکته می‌کند عمل می‌کنند اما کشورها چاره‌ای جز تاسی از ساختار ندارند، چون مخالف قواعد ساختار و هنجارها می‌شوند. از این بابت کشور خاطی می‌‌شود هنجارشکن و مخالف نظم موجود. در این چارچوب دولت‌ها برای حفظ و افزایش قدرت خود باید دنبال کسب قدرت بیشتر باشند(سیف‌زاده، 1368).
فضای بحرانی امنیت در منطقه باعث شده که هر واحد سیاسی در اولویت‌بندی بخش‌های مختلف نظامی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…، افزایش توان نظامی را مورد توجه خاص قرار دهد. این امر برای کشوری که بالاترین تهدید را داراست بسیار امر مهمی تلقی می‌گردد. در جهان کنونی هیچ کشوری نمی‌تواند بدون ارتباط با جهان خارج به حیات خود ادامه دهد. امروز به باور جهانیان در صحنه بین‌الملل و اقرار به اقتدار و برتری نظامی ایالات متحده امریکا و با اعتقاد “هر کس با ما نیست پس علیه ماست”، کشوری مانند ایران انقلابی و خواهان تغییر وضع موجود، به
سبب تاثیرگذاری بیشتر نیاز به بالا بردن توان نظامی بر اساس شکل و شمایل نبردهای جدید آینده یعنی نبرد موشکی دارد.
“زیرا درشرایط موجود، موشک‌ها واجد امتیازاتی هستند که به سبب آنها کشور دارنده می‌تواند با صرف هزینه کمتر و در زمانی کوتاه‌تر به قابلیت بازدارندگی بالاتری دست یابد”(قوام ملکی،1390: 114)
آنچه که روشن است برای مقابله موثر با تهدیدات جدید، فناوری پیشرفته و بروز شده به جهت جلوگیری از تلفات زیاد و نتیجه‌گیری سریع و پرهیز از فرسایشی کردن صحنه نبرد لازم و بلکه ضروری به نظر می‌رسد.

2-3-بازدارندگی در نظم منطقه‌گرایانه

بازدارندگی یکی از سیستم‌های مدیریت نظم منطقه‌ای است که مورد توجه کشورها بوده است. قبل از پیدایش سلاح کشتار جمعی، موازنه قوا به عنوان رایج‌ترین سیستم مطرح بود، اما با تغییر و تحولات سیستم‌های بین‌الملل پیدایش سلاح‌های با قدرت کشتار جمعی، بازدارندگی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار گردید و به نوعی جایگزین سیستم موازنه قدرت شد.
واژه “توازن قوا”2 واژه‌ای است که در ادبیات روابط بین‌الملل بسیارکاربرد دارد. ساده‌ترین تعریف آن یعنی تعادل قدرت واحدها، چنانکه نتوانند بر اساس زور و قدرت خود، اراده خود را بر دیگری تحمیل کنند. موازنه قوا سابقه‌ای بس طولانی در تاریخ بشر و تاریخ روابط بین‌الملل دارد و یکی از رژیم‌های غیر رسمی کنترل نظم و مدیریت امنیت در سیستم بین‌المللی به شمار می‌آید. این رژیم مبتنی بر مفروضات خاصی از جمله آنارشی، قدرت محوری، دولت محوری است و بر این اساس بنیان نهاده شده است که تلاش برای کسب، حفظ و افزایش قدرت، قاعده رفتاری واحدها را شکل می‌دهد(قاسمی،1139الف: 173) اکنون الگوهای امنیتی زیادی از ناحیه آمریکا برای امنیت خاورمیانه ارائه شده، لکن هیچ کدام از طرح‌های آنها که عموما از بعد از 11 سپتامبر بود به ثمر ننشست. علاوه بر آن استمرار مناقشه اعراب و اسرائیل، بحران در عراق و لبنان، (افغانستان و تحولات منطقه)، رقابت‌های تسلیحاتی، اشاعه تسلیحات کشتارجمعی، افزایش شکاف‌های قومی و مذهبی، افزایش فعالیت‌های تروریستی از مهمترین عوامل تهدیدزا در این منطقه مهم محسوب می‌گردند. علاوه بر انرژی، مسئله امنیت و برتری‌طلبی اسرائیل (با حمایت قدرت‌های مداخله‌گر فرامنطقه‌ای) در منطقه نیز عامل بسیاری از ناامنی‌ها و بی‌ثباتی‌ها تلقی می‌شود(واعظی، 1386)، که همه و همه باعث متزلزل شدن موازنه قدرت و جابه‌جایی قدرت در منطقه می‌گردد. اکنون سوال پیش روی کشورها در چگونگی برخورد با این بی‌ثباتی‌ها چیست؟ چه استراتژی می‌تواند در برابر قدرت هژمونی و یک‌جانبه‌گرای آمریکا، که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق داعیه رهبری جهان را دارد مقاومت کند و به حیات خود ادامه دهد؟ مکتب واقع‌گرائی پاسخی نسبتا منطقی ارائه می‌کند: سایر کشورها یا بایستی نسبت به افزایش قدرت خویش (ایجاد توازن درونی) اقدام نمایند و یا با کشورهای دیگر ائتلاف نمایند (ایجاد توازن بیرونی) تا از خیزش قدرت سوم جلوگیری نموده و امنیت و بقای خود را تامین نمایند. کنث والتز یکی از بنیان‌گذاران واقع‌گرائی ساختاری بر این اعتقاد است که در نظام بین‌المللی که آنارشی، مشخصه اصلی و اساسی آن است و هیچ قدرت یا دولت فراملی برای اجرای قوانین وجود ندارد، “رفتاری که کشورها از سوی نظام به آن واداشته می‌شوند ایجاد توازن است و نه دنباله‌روی”(سازمند و دیگران، 1389: 255-254) واحدهای سیاسی همواره تلاش خود را برای سازماندهی فرایندهای همکاری‌جویانه به کار می‌گیرند. این امر انعکاس نیاز آنان به صلح و امنیت می‌باشد. رویکردهای مختلفی درباره

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *